توضیحات

مقدمه

نویســنده بــه یقیــن میدانــد کــه تحقیــق در حقیقــت خوابهــا و رای امکانـات و مقـدورات مـن اسـت، چـه کـه هنـوز شـرایط و مقدماتـی کـه بتوانـد حـق مطلـب را ادا کنـد فراهـم نشـده، بـا ایـن همـه تـا جائـی کـه تجربیـات و اطلاعـات مـن اقتضـاء میکند، مطالبـی مینگارم، امـا در عین حال مطمئن هسـتم کـه وصـول بـه نحـو مطلـوب تلاشـی فـوق العـاده میطلبـد.

رؤ یاهــا چنانکــه از اســم آن پیداســت، تصــور ی از حقائــق روحانــی اسـت کـه قـوه عقـل و دیگـر حـواس جسـمانی از درک حقیقـت اصلـی آن عاجـز اسـت ولـی آدمـی بواسـطه آن وارد دنیـای دیگـری میشـود و در ناشــناخته ها بــه پــرواز در میآیــد.

مقدمه

مقد مه 7

شــکل و بــاور و اطمینــان افــراد بــه خــواب وابســته بــه تجربیــات و ســطح آگاهــی و شــرایط اجتماعــی افــراد در یــک جامعــه اســت،بسـیار ی از افـراد معتقدنـد، تـرس انسـان از حـوادث طبیعـی و جهـل آنهـا نسـبت بـه آن حـوادث، علـت خـواب دیـدن افـراد میشـود کـه بــرای رهایــی خــود از آن اســتفاده میکننــد، عدهایــی رؤ یــا را راهنمــا و جهــت و یــا هشــدار در مواقــع خطــر بــرای زندگــی خــود میداننــد کـه آدمـی بـا آ گاهـی از آن میتوانـد بـا تدبیـر و آ گاهانـه عمـل نمایـد، بطور یکـه باعـث توانمنـدی و قابلیـت در امـورات زندگـی اش میشـود و میتوانــد از وقــوع بســیار ی از وقایــع و حــوادث پیشــگیری کنــد.

خـواب و رؤ یـا همچنیـن مـا را بـه وجـود روح و آن عالـم آ گاه مینمایـد،زیــرا شــباهت بســیار ی بیــن رؤ یــا و آن عالــم وجــود دارد، و پیغامــیاســت از ســوی ضمیــر ناخــودآ گاه بــه وجــدان آ گاه مــا بســیار ی از افـراد معتقدنـد کـه از طریـق رؤ یـا و خـواب میتوانیـم عشـق و محبـت خداونــد را احســاس کنیــم کــه در همــه حــال مراقــب و مواظــب مــا اسـت کـه در مواقـع خطـر بـه مـا هشـدار میدهـد و گاهـی هـم بـه مـددرؤ یــا و خــواب، تفاهــم و همدلــی میــان افــراد، میســر میشــود.

بعضــی از افــراد، زمــان خــواب را مهــم میداننــد و معتقــد هســتند کـه خـواب صبـح، واقعـی تـر از سـاعات دیگـر شـبانه روز اسـت، ولـی تجربــهای کــه مــن از خوابهــا دارم، زمــان خــواب مهــم نیســت، هــر زمانـی میتوانیـم رؤ یـای صادقـه را تجربـه کنیـم، آنچـه کـه مهـم اسـت،

 8خواب های طلایی

دیـدن خـواب و رؤ یـا باعـث عمیـق شـدن خـواب میشـود کـه آرامـش را هـم در پـی دارد.

مـا نبایـد همـه خوابهـای خـود را بـه دیگـران بگوئیـم، زیـرا هـر کسـی خـواب خـودش و تعابیـر آن را بهتـر درک میکنـد و چـون بقیـه افـراد، درک درسـتی از وضعیـت روحـی و زندگـی مـا ندارنـد ممکـن اسـت مـا را مـورد تمسـخر قـرار دهنـد و علتـی بـرای حسـاس و زودرنـج شـدن مـاو منجـر بـه کاهـش سـطح مهـارت مـا شـود و گاهـی هـم گفتـن خـواب و رؤ یــا بــه دیگــران بــه ماننــد حضــرت یوســف موجــب حســادت میشــود.

همـه افـراد در خـواب خـود، رؤ یـا میبیننـد ولـی ا گـر فـردی در خـواب خــود رؤ یایــی نداشــته باشــد بعــد از مــدت کمــی، نابســامانیهای روحــی گریبانگیــرش میشــود و زندگــی او از روال عــادی خــارج میشــود. خــواب و رؤ یــا بــرای افــراد عــادی حامــل پیــام و هشــدار اسـت، و بـرای پیامبـران و انبیـاء انتقـال وحـی و الهـام الهـی اسـت،

ماننــد رؤ یــای حضــرت یوســف و حضــرت یعقــوب.

بسـیار ی از دانشـمندان و مخترعـان و مکتشـفان، کشـف بسـیار ی از مجهـودات علمـی و حلقـه گـم شـده کشـفیات و اختراعـات خـود را در خــواب و رؤ یــا بــه آن دســت یافتنــد، مثــل انیشــتین در نظریــه نسـبیت و یـا خـواب رنـه دکارت و یـا خـواب و رؤ یـای بسـیار ی دیگـر

مقد مه 9

از نوابــغ کــه نــه تنهــا زندگــی آنهــا را در آن زمــان، بلکــه دنیــای مــا را

نیــز متحــول کــرده انــد. نویســندگان و شــاعران و هنرمنــدان بســیار ی

از طریــق بارقههــای الهامــی کــه در خــواب و رؤ یــا بــر آنــان نفــوذ کــرده

اسـت، سـبب شـده تـا ذهنشـان جرقـهای بزنـد و اندیشـه شـان را بـرای

یافتــن موهبــت عظیمتــر بــاز نماینــد، مثــلا آنچــه کــه موجــب تحــول

فکـری و معنـوی، ناصـر خسـرو قبادیانـی شـد، بـه قـول خـودش خوابـی

بـود کـه در کتـاب مشـهورش سـفرنامه آورده اسـت.

ایــن خــواب در چهــل ســالگی آنچنــان او را متحــول کــرده اســت

کــه دســت از عیــش و نــوش و مســتی کشــید و از گناهــان خــود توبــه

کـرده بـه سـمت خـدا رفـت و اهـل نمـاز و مسـجد گردیـد. محققـان و

دانشـمندان عوامـل متعـددی را سـبب دیـدن رؤ یـا و خـواب میدانند،

مثـلا ز یگمونـد فرو یـد مطـرح کـرده اسـت .« . . کـه رؤ یاهـای مـا چیـزی

نیســت، جــز آرزوهایــی کــه در بیــدار ی بــه دنبــال بــرآورده کــردن آن

هســتیم. . . »

دانیــال وا گنــر معتقــد اســت .« . . زمانــی کــه مــا تــلاش میکنیــم کــه

یــک فکــر را نادیــده بگیریــم یــا ســرکوب کنیــم در اغلــب مــوارد موفــق

نمیشــویم و آن فکــر از طریــق رؤ یــا دوبــاره بــه مــا برمــی گــردد. . . »

بایــد بدانیــم رؤ یــای صادقــه بــا خوابهــای آشــفته و کابــوس

متفـاوت اسـت، رؤ یـای صادقـه بـه نوعـی خـواب الهـام بخـش اسـت .

 10خواب های طلایی

خوابهـای آشـفته و اضغـاث احـلام هیـچ معنـی و مفهومـی نـدارد،

مثـلا دیـدن کابـوس درخـواب میتوانـد از نگـرش منفـی و احساسـات

ناخوشــایند کــه در طــول روز در مــا بوجــود میآیــد و یــا میتوانــد از

ناســازگار ی غذایــی کــه بــه بــدن میرســد و گاهــی هــم از نامناســب

بــودن زمــان بــرای خوابیــدن ســبب دیــدن کابــوس و خوابهــای

وحشــتنا ک شــود، ولــی در رؤ یاهــای صادقــه، معنــا و ارزشــی معنــوی

و روانــی نهفتــه اســت کــه گاهــی بــه ســادگی نمیتــوان آن را تعبیــر و

تفسـیر نمـود، حتـی افـرادی کـه تجربـه در تعبیـرات رؤ یـا دارنـد بـاز هـم

دچــار اشــتباه میشــوند و ممکــن اســت یــک رؤ یــا را از لحــاظ ظاهــر

معنــا کننــد، در حالــی کــه آن ممکــن اســت، ر یشــه در ویژگیهــای

روحانـی حقیقـی داشـته باشـد کـه تجلـی بیرونـی آن را بعـد از تحقـق

واقــع شــدنش میبینیــم.

در پایـان کتـاب داسـتان خوابهـای مـن، کتابـی اسـت کـه بیشـتر

قســمتهایش از خوابهــای خــودم، الهــام گرفتــه شــده اســت کــه

خوانـدن آن را بـر هـر فـردی صـرف نظـر از هـر نـوع تصـورات ذهنـی و

فکـری مفیـد میدانـم و بـه عنـوان یـک فـرد، بـا تجربههـای عینـی خـود

کـه از رؤ یاهـا و تعابیـر آنهـا بدسـت آورده ام، ایـن توانایـی را یافتـه ام

کــه راه حــل بیشــتر مشــکلات را بــا کمــک گیــری از خــواب و دنیــای

اسـرارآمیز رؤ یاهـا بیابـم و در جهـان بیـدار ی بسـوی موفقیـت و آرامـش

پیـش بـروم.

معجزه خواب

تجربـهای کـه از دوران نوجوانـی داشـتم، بـه مـن یـادآور ی میکـرد کـه

مـن در آینـده یـک کار متفـاوت و مخصـوص بـه خـود انجـام میدهـم،

همیـن تصـور از خـود انگیـزه یـک حـس نیرومنـد در وجـود مـن گردیـد،

تــا اینکــه بــه دلیــل وقایــع و اتفاقاتــی کــه در پیــش رو و جلــوی مــن در

حرکـت بـود، رسـالت آن کار متفـاوت بـرای مـن مشـخص شـد.

وقتــی شــروع کــردم بــه نوشــتن، بــه ماننــد ابــزار ی بــودم در دســتان

خداونـد، هـر مطلبـی را میخواسـتم، طـرح آن پیـش پـای مـن گذاشـته

میشــد، بــه یــاد مــیآورم روز ی کــه اولیــن جرقــه نوشــتن در ذهــن مــن

شـروع شـد، و آن زمانـی بـود کـه یـک گزارشـگر فوتبـال در تلویزیـون کـه

معجزه خواب

معجـزه خواب 13

از کارش اســتعفا داده بــود، دو کتابــی را کــه نوشــته بــود در معــرض

دیـد دیگـران قـرارداد همیـن کار او منبـع الهـام مـن در نوشـتن کتـاب

تفکـرات و تخیـات مـن شـد.

بـا توجـه بـه علاقـه و ذوق شـخصی و اسـتعدادی کـه در امـور روحانی

و رفــع ســوء تفاهمــات و ابهامــات روحانــی دارم، نوشــتن کتــاب را

شـروع کـردم، سـعی کـردم کار ی را کـه شـروع کـرده ام، عـلاوه بـر صبـر

و بردبـار ی، پـی گیـری و مداومـت هـم داشـته باشـم، تـا بتوانـم بـا عـزم

قـوی و ایمـان محکـم بـه امـور عجیبـه موفـق شـوم.

نوشــتن کتــاب تفکــرات و تخیــلات را بــه مــدت  ۲۰روز بــه اتمــام

رســاندم، ایــن کتــاب در  ۶۰صفحــه اســت کــه در آن بســیار ی از

مسـائل و ابهامـات کتـب مقدسـه را کـه بـا فکـر و اندیشـه ایـن زمـان

هــم خوانــی نــدارد، رفــع ابهــام نمــوده اســت.

در نوشــتن ایــن کتــاب، اولیــن مرحلــه پیــدا کــردن نــام کتــاب بــود،

چـرا عنـوان کتـاب را تفکـرات و تخیـلات مـن قـراردادم، حکمـت ایـن

انتخـاب بـه ایـن دلیـل بـود کـه اگـر جایـی جـدال و بحثـی دربگیـرد و

یــا اگــر د رمعــرض امتحانــات و ناملایمــات افــراد متعصــب و قشــری

قـرار بگیـرم، اسـم و عنـوان کتـاب بـه کمـک مـن بیایـد و مـرا تقویـت و

تائیـد کنـد. از طرفـی معتقـدم کـه نوشـتن امـورات روحانـی اگـر در تـوان

و قـدرت خلاقانـه و اسـتعداد آدمـی باشـد، وظیفـه وجدانـی و الهـی هـر

 14خواب های طلایی

فـردی اسـت، تـا بدیـن گونـه بسـیاری از اوهامـات و ابهامـات روحانـی

را برطـرف کنـد، زیـرا ابهـام و اوهـام روحانـی، علـت ضـرر و آسـیب بـه

جامعـه انسـانی و سـبب حقـارت و اسـارت آدمـی اسـت و راز موفقیـت

و شـادمانی و تـوان آدمـی در آ گاهـی یافتـن از اوهـام و سـوء تفاهمـات

روحانـی نهفتـه اسـت چـرا کـه میـان آ گاهـی در امـور روحانـی و توانایـی و

قـدرت و توانگـری یـک رابطـه محکمـی وجـود دارد، توانـا بـود، هر کـه دانا

بـود، دانـا و آ گاه بـودن در امـور روحانـی از هـر دانایـی و آ گاهـی محکـم

تـر و کاملتـر اسـت.

مـن زمانـی کـه شـروع کـردم بـه نوشـتن، در تمـام طـول مـدت نوشـتن

بـه هـر موضوعـی کـه فکـر میکـردم، فـورا مطالـب آن جلـوی رو ی مـن

قــرار میگرفــت، انگار یــد غیبــی در کار بــود کــه راه را بــاز کنــد. مثــلا

در داســتان اصحــاب کهــف بــه ســگ اصحــاب کهــف رســیدم،

نمیدانسـتم چگونـه میتـوان آن را توضیـح داد، تـا اینکـه هـم زمـان هـم

بیانـی از امـام صـادق و هـم شـعری از سـعدی در مـورد سـگ اصحاب

کهـف پیـدا کـردم، یـا در موضـع معـاد، بـه زنـده شـدن مـردگان از قبـر

رسـیدم، یـک دفعـه ذهـن مـن جرقـه زد کـه مفهـوم آن، همـان آزاد شـدن

انسـانها از هـوای نفـس و امیـال نفسـانی اسـت، زیـرا در قبـر هـوای و

هـوس و غـرور و خودخواهـی و جهـل و نادانـی بـودن، سـبب زندانـی

شــدن فــرد در نفــس خــود میشــود کــه هماننــد قبــر ضیــق و تنگــی

اسـت ا گرچـه کـه در امـور روحانـی بایـد بـا ملاحظـه و تامـل نوشـت، تـا

معجـزه خواب 15

جنبـه روحانـی یـک موضـوع تضعیـف نشـود و از طرفـی عقـل و علـم

هـم آن موضـوع را تائیـد کنـد. مـن مطمئنـم کـه خداونـد مواهـب خـود

را شــامل حــال مــن نمــوده اســت، مواهبــی کــه ممکــن اســت، تعــداد

محــدودی از آن بهــره منــد باشــند، یکــی از طریــق نبوغــش، یکــی از

طریــق شــهود و قــوه تخیــل و دیگــری از خــواب الهــام بخــش از ایــن

مواهــب الهــی بهــره منــد میشــود.

ایـن موهبـت الهـی، گام بـه گام مـرا بـه پیـش میبـرد و قـدم بـه قـدم

نقشــهها و طرحهایــش را در جلــوی رو ی مــن قــرار میدهــد کــه قبــلا

فکـرش را نکـرده بـودم، حتـی راههایـی را کـه بیهـوده اسـت بـرای خـود

حــذف شــده میبینــم، مــن خــدا را منشــاء تمــام بــرکات و خوبیهــا

در زندگــی ام میدانــم کــه از طریــق خــواب و رؤ یــا انگیــزه و محرکــی

قـوی بـه قلـب مـن میبخشـد و اسـتعداد و توانایـی و قـوای روحانـی

باطنـی مـرا بـه مسـیر درسـت هدایـت میکنـد و هـر لحظـه مـرا تائیـد

میکنـد کـه پیـش از پیـش بـه خـود کمـک کنـم تـا بتوانـم از مهارتهایـم

بـرای توفیـق خدمـت بـه دیگـران اسـتفاده نمایـم و هـر جـا دچـار یـاس

شـوم، مـدام مـرا تشـویق میفرمایـد کـه از هیـچ مانعـی مایـوس ودلسـرد

نگــردم و بــه مــن در زمــان بــروز موانــع و مشــکلات تــوان اســتقامت

میبخشــد و بــا چنیــن نگرشــی یــک احســاس والاتــر و معنــوی تــر در

درونــم میجوشــد، احساســی درونــی کــه همــراه بــا آرامــش و رضایــت

اسـت کـه سـبب تـوازن و آسـایش مـن میشـود.

 16خواب های طلایی

ایدههایـی کـه در رؤ یـا میبینـم، گاهـی در بیـدار ی حتـی بـه آن فکـر

نکـرده ام، مثـل نوشـتن خوابهـای الهـام بخـش، یـک خـواب منبـع

الهــام مــن در نوشــتن آن گردیــد کــه در آن توانســتم از احساســات و

دردهـا و رنجهـای و همچنیـن اندیشـه و افـکارم و قابلیـت و توانایـی

ام را در نوشـتن ایـن کتـاب ظاهـر نمایـم و آن نقطـه عطـف زندگـی مـن

شـد.

بعـد از نوشـتن خـواب الهـام بخـش اوج و انگیزه نوشـتنم را در خواب

بعـدی دیـدم کـه روشـنایی بخش و سـبب امیدوار ی مـن گردید.

زمانـی کـه ویراسـتار مشـغول ویرایش کتـاب خوابهـای الهام بخش

بـود، بـه مـن پیشـنهاد کـرد کـه در نوشـتههایم از آیـات کتـاب مقـدس

اسـتفاده کنـم، در حالیکـه مـن بـه پیشـنهادش فکـر میکـردم کـه چـه

چیزهایـی از آیـات قـرآن را بـه آن اضافـه کنـم، یـاد خوابـی افتـادم که روز

قبـل از آن دیـده بـودم، در خـواب دیـدم، فـردی بـه مـن پا کتی پـول داده

اسـت، و بـه مـن میگویـد تـو بـرو خـارج، بـرای کتـاب و نوشـتههایت

ســاعتی  ۴۵دلار میدهنــد، وقتــی بیــدار شــدم فهمیــدم ایــن کتــاب

در آینـده، ارزش جهانـی مییابـد، زیـرا در آن زمـان مـن بـه فکـر خـارج

از کشـور نبـودم، ایـن خـواب بـه مـن ایـن پیـام را داد کـه بایـد مطالبـی

بنویسـم کـه فرامـرز ی و جهـان شـمول باشـد. زمانـی کـه فهمیـدم کتاب

مــن ارزشــمند و جنبــه جهانــی دارد و نتایــج مفیــدی بــر آن مترتــب

معجـزه خواب 17

میشــود یــک تغییــر اساســی و ســازنده در الگوهــای نوشــتار ی خــود

قــرار دادم، ا گرچــه در جایــی کــه زندگــی میکنــم، مشــکلات ادار ی و

قوانیـن دسـت و پا گیـر و یـا فقـدان آزادیهـای اجتماعـی و عقیدتـی

مانعـی باشـد بـرای موفقیـت و پیشـرفت نوشـتههایم بـه غایـت اصلـی

خـود، ولـی مطمئـن هسـتم کـه نوشـتههایم راه خـود را از مسـیر همیـن

محدودیتهـا و موانـع پیـدا میکنـد، ا گرچـه آنچـه کـه باعـث تکامـل

معنــوی و روحــی یــک نویســنده میشــود، آزادهایــی اســت کــه بــه او

داده میشــود، ایــن آزادی ایــن فرصــت را بــه او میدهــد کــه بــدون

دل نگرانـی از شـرایط و اوضـاع سیاسـی و اجتماعـی نوشـتن خـود را

تکامــل ببخشــد چــون شــکوفائی و تکامــل یــک نویســنده بــرای رشــد

و کمــال روحــی و معنــوی او یــک ضــرورت اســت و باعــث میشــود

مطالـب سـودمند تـری بـرای خوانندگانـش بنویسـد و کارهـای بزرگتـری

را بــه آســانی انجــام دهــد، هــر نویســندهای بــا نوشــتن خــود میتوانــد

تحـول بزرگـی در جهـان بوجـود آورد.

مــن بــا وجــود موانــع و مشــکلات بــر ایــن بــاورم کــه هــر چقــدر فشــار

و مخالفــت ز یــاد باشــد وقتــی بــا پشــتکار و نیــرو ی خســتگی ناپذیــر

و بلاوقفــه عمــل کنــم، عملکــردم بــه ماننــد مغناطیســی میشــود کــه

قــوای بیشــتری را بــه خــود جــذب میکنــد و ا گــر در یــک مقطعــی

ایــن تنگناهــا و محدودیتهــا بــرای مــن ایجــاد توقــف کنــد بــه خــود

یــادآور ی میکنــم.

 18خواب های طلایی

تــو قابلیــت و توانایــی رســیدن بــه بســیار ی از اهدافــت را دار ی و

میتوانــی بــر مشــکلات غلبــه کنــی.

تــو مجرایــی، بــلا انســداد بــرای قــوه الهــی هســتی کــه همیشــه در تــو

جریــان دارد

تو بردبار و صبور و آرامی

تو سرشار از انرژ ی و نشاط و نیرو ی فراوانی

تو زیبایی، تو معصومی که گویای سادگی روح تو است.

باایــن عبــارات و افــکار ی کــه دردرونــم میجوشــد، انــرژ ی و نیــرو ی

مضاعــف بــه مــن میبخشــد و موجــب میشــود، تــا بــا عزمــی جــزم

بـرای اجـرای اهدافـم بـه راه خـود ادامـه دهـم، و هرجـا کـه دچـار یـاس

میشـوم، در اولیـن لحظـه بیـدار ی، بـا ذکـر و یـاد خداونـد در دعـای

روانــه ام کــه در درونــم نقــش میبنــدد، نیــرو و قــوت میگیــرم و بــه

مـن امیـدوار ی میدهـد کـه برنامـه صحیـح و مناسـب بـه یـار ی مـن

خواهــد آمــد و وســائل مناســب جلــوی رو ی مــن گذاشــته میشــود.

و بـاور دارم کـه در هنـگام بـروز هـر مشـکلی حتمـا علـت و حکمتـی

داشـته اسـت کـه بـه پیشـرفت روحانـی و ترقـی معنـوی و رفـاه مـادی

مــن مرتبــط میشــود و در نهایــت ایــن موانــع و محدودیتهــا، بــرای

تحـت تاثیـر قـرار گرفتـن افـرادی کـه مقـدر اسـت از طریـق مشـاهدات

معجـزه خواب 19

خــود بــا نحــوه مواجهــه مــن بــا لطمــات و مشــقات درســی آموزنــده

بگیرنــد، اهمیــت دارد.

مـن ایمـان دارم، نوشـته مـن بـه هـدف و غایت خود کـه همان تصرف

قلــوب و تاثیــر در نفــوس اســت میرســد، زیــرا عاطفــه و خیــال و درد

خــود را در نوشــتههایم بــا دیگــران بــه اشــترا ک گذاشــتم، همانطــور ی

کــه تمــام نویســندگان ســعی میکننــد در بیــن عامــه مــردم، هــم درد و

هـم فکـر پیـدا کننـد، بنابرایـن هـر نویسـندهای عـلاوه بـر ذوق و علاقـه،

بایــد دارای وجــدان قلبــی باشــد تــا بــا دقــت و فراســت، آ گاهانــه و

سـنجیده بنویسـد، تـا بتوانـد تاثیـر در نفـوس و تسـخیر قلـوب نمایـد.

فواید اعتقاد داشتن به ر وح انسانی

روح حقیقتـی معنـوی و الهـی اسـت کـه خـارج از درک و فهـم انسـان

اسـت و هیـچ فـردی نمیتوانـد بـه ماهیـت حقیقـی روح پـی بـرد ولـی

میتوانــد آثــار و خصائــص آن را در نفــس خــود احســاس کنــد یــا از

طریـق کلام و تعالیـم پیامبـران بوجـود روح اطـلاع پیـدا کنـد.

دیـدن خـواب و رؤ یـا از آثـار و خصوصیـات وجـود روح اسـت و یکـی

از مواهـب بـی شـمار خداونـد اسـت کـه بـه بشـر ارزانـی داشـته اسـت

و هــر کــس بنابــر اســتعداد خــود از آن بهــره میگیــرد، ا گرچــه کــه بشــر

در گذشـته بـه ماننـد امـروز تـوان درک عوالـم الهـی و روحانـی را نداشـته

اســت، امــا امــروزه بــه مــدد روانشناســان و فلاســفه ومطالعــه کتــب

فواید اعتقاد داشتن به روح انسانی

 22خواب های طلایی

مقدســه و بینشــی کــه از آن بدســت مــیآورد و بــا آ گاهــی از قوانیــن

طبیعـت و تطبیـق آن بـا کتـب مقدسـه بـه وجـود روح پـی بـرده اسـت،

زیــرا هــر چیــزی کــه در ایــن جهــان اســت، یــک هماننــدی از آن در

عوالـم روحانـی وجـود دارد کـه مـا را بـه درک حقیقـت روحانـی نزدیـک

میکنــد.

مثــلا یکــی از چیزهایــی کــه هماننــد روح در عالــم مــادی اســت،

جنینــی کــه در رحــم مــادر رشــد میکنــد، بــا توجــه کــردن بــه

خصوصیــات و ویژگیهــای جنیــن میتــوان بــه کیفیــات و ماهیــت

روح پــی بــرد.

مثــلا جنیــن در رحــم مــادر بــا کســب اعضــاء و انــدام بــه ایــن عالــم

میآیــد، تــا درآن راحــت تــر زندگــی کنــد، ا گــر آن اندامهــا، ماننــد

دسـت و پـا و چشـم و یـا چیزهـای دیگـری کـه در بطـن مـادر کسـب

نکنـد بـا نقـص بـه ایـن عالـم خواهـد آمـد، روح هـم ایـن گونـه اسـت،

ا گــر روح در ایــن عالــم فضائلــی را کــه لازم اســت کســب نکنــد، روح

فــرد بعــد از درگذشــتن از ایــن عالــم نمیتوانــد در آن عالــم بــه مرتبــه

بالاتــری صعــود کنــد، زیــرا جایــگاه و مرتبــه افــراد بعــد از فوتشــان در

آن عالــم متناســب بــا اعمالشــان اســت، ا گــر کارهــای نیکــش ز یــاد

باشـد، بـه همـان درجـه ترقیاتـش را در عوالـم الهـی ادامـه میدهـد و بـا

انبیـاء الهـی و برگزیـدگان حـق محشـور و مانـوس میگـردد، از طرفـی

فوایـد اعتقاد داشـتن به روح انسـانی 23

نـه تنهــا نفــوذ و تاثیــر ارواح پــا ک و مقدســه انبیــاء، بلکــه هــر کــدام از

مـا، در آن عالـم ایـن قـوه را دار یـم کـه بـا دعـا و رجـای خـود باعـث ترقـی

ایـن جهـان و یـا مظهـر شـفاعت عزیزانمـان باشـیم. از شـباهتهای

دیگـر جنیـن و روح ایـن اسـت کـه یـک جنیـن در عالـم رحـم مـادر بـه

تدر یـج کمالاتـش را بدسـت مـیآورد، روح انسـانی کـه بـا بسـتن نطفـه

در رحـم مـادر بوجـود میآیـد، فاقـد هـر گونـه تجربـه اسـت و بـه ماننـد

امـور جسـمانی از تمـام قـوا محـروم اسـت.

هنگامـی کـه روح بـا جسـم وارد ایـن عالـم میشـود، هـر فـرد در طـول

حیاتـش در ایـن عالـم آن قـوه نهانـی و خصایـص نهفتـه خـود را تقویت

میبخشــد و ظاهــر میکنــد، روح بعــد از تولــد جنیــن داخــل جســم

نمیشــود، بلکــه تعلــق بــه جســم دارد و منعکــس بــر جســم اســت،

ماننــد ارتبــاط نــور بــا آئینــه، نــور ی کــه درون آئینــه میبینــم از آئینــه

نیسـت، بلکـه انعـکاس نـور ی اسـت کـه از منبـع دیگرناشـی میشـود،

یعنـی همانطـور ی کـه نـور درون آئینـه نیسـت، روح هـم داخـل جسـم

نیسـت، بلکـه تعلـق بـه جسـم دارد.

دیگـر از وجـه تشـابه جنیـن و روح نزدیـک بـودن بـه عوالـم بعـد اسـت

کـه طفـل در رحـم مـادر نمیتوانـد تصـور کنـد کـه ایـن دنیـا چقـدر بـه

او نزدیـک اسـت و چـه عالـم زیبـا و دلگشـایی، بـرای روح نیـز همیـن

تصــور اســت کــه وقتــی در ایــن جهــان بــه ســر میبریــم درک مــا از آن

24خواب های طلایی

عالـم و تصـور از عظمـت و شـکوه عوالـم الهـی بسـیار ناچیـز اسـت،

زیـرا ا گـر کسـی ذرهای از آن عالـم را درک کنـد حتـی یـک دقیقـه هـم

نمیخواهـد در ایـن جهـان زندگـی کنـد.

همانطــور ی کــه ســلامت نــوزاد تــازه وارد منــوط بــه رشــد و ســلامت

او در رحــم مــادر اســت کــه همــه اعضــای خانــواده بــه نوعــی از او

حمایــت میکننــد، ســلامت روح هــم وابســته بــه رشــد روحانــی فــرد

در ایــن عالــم اســت کــه هــم خــود و هــم اعضــای خانــواده بایــد بــه

رشـد روحانـی اوکمـک کننـد تـا در طـول حیاتـش تمـام صفـات نیکـو

را کســب کنــد و بــه هنــگام در گذشــتن و از ایــن عالــم رفتــن حائــز

صفــات و ســجایای روحانــی شــود.

وقتـی فـردی از ایـن عالـم مـیرود، جسـم بـه خـا ک برمـی گـردد و روح

بـه عوالـم روحانـی از مرتبـه بـه مرتبـه دیگـر صعـود میکنـد، ایـن صعـود

و ترقـی روح در آن عالـم، هـم از کسـب فضائـل در ایـن عالـم و هـم از

طریـق دعـای بازمانـدگان و در راه او خیریـه دادن و گاهـی ترقـی ارواح

بـه فضـل و موهبـت خداونـد صـورت میگیـرد.

ا گرچــه کــه آن جهــان، جهــان عوالــم متعــدد الهــی اســت، ولــی آن

عالــم و عالــم جنیــن همــه بــر محــور ایــن عالــم دور میزنــد، یعنــی

همانطـور ی کـه عالـم جنیـن از ایـن عالـم جـدا نیسـت عالـم بعـد هـم

از ایــن عالــم جــدا نیســت، بلکــه شــامل آن اســت.

فوایـد اعتقاد داشـتن به روح انسـانی 25

وقتـی مـا خـواب و رؤ یـا میبینیـم انـگار روح مـا وارد دنیـای دیگـری

شــده اســت گاهــی از طریــق خــواب و رؤ یــا بــه آن عالــم متصــل

میشــویم، زیــرا از طریــق رؤ یــا آن عالــم را بهتــر درک میکنیــم.

تصــور و اعتقــاد بــه جاودانــی بــودن روح و ترقــی آن، فوایــد بســیار ی

بــرای انســانها دارد، دانســتن اینکــه روح انســانی در عوالــم متعــدد

الهــی بنابــر مقتضــای خــود ترقــی خواهنــد کــرد مایــه تســلی خاطــر

بازمانـدگان میشـود و یـا ا گـر فرزنـدی زودتـر بـه دیـار باقـی بشـتابد بـا

اعتقـاد بـه جاودانـی بـودن روح مایـه آرامـش خاطـر بـرای پـدر و مـادر

اسـت کـه بعـد از ایـن جهـان بـه دیـدار فرزنـدش بـه آن جهـان مـیرود،

بنابرایـن هـر فـردی سـعی میکنـد روش زندگـی خـود را اصـلاح کنـد و

روح خـود را بـه نیکـی بیارایـد و بـه هـدف نهائـی و خلقـت اصلـی خـود

کـه محبـت و خدمـت بـه دیگـران خلـق شـده اسـت، توجـه کنـد.

بنابرایـن موفقیـت روح بسـتگی بـه عملکـرد فـرد در ایـن عالـم دارد،

یعنـی برخـلاف جنیـن کـه رشـدش غیـرارادی اسـت، انسـان ایـن اراده

و اختیـار را دارد کـه بـا معرفـت و ایمـان خـود و بـا محبـت و خدمـت

بـه دیگــران روش نیــکان رادر پیــش بگیــرد، تــا در عالــم بعــد بــه ترقــی

روحانـی از مرتبـه بـه مرتبـه دیگـر صعـود نمایـد.

قدرت الهام بخش رؤیا برای ازدواج

در ایـن زمـان کـه سـپیدی مـو بـر چهـره ام نشسـته اسـت، بـا اسـتفاده

از گنجینههایـی کـه در ایـن زمینـه بدسـت آورده ام، بـه ایـن واقعیـت

رسـیده ام کـه بـرای تربیـت اخلاقـی و مـادی یـک جامعـه لازم اسـت

کـه کیفیـت و چگونگـی اسـتحکام بنیـان خانـواده مـورد بررسـی قـرار

گیـرد، زیـرا خانـواده و همبسـتگی خانوادگـی ضامـن امنیـت روانـی و

اجتماعـی افـراد اسـت و نبایـد بـه آسـانی زندگـی زناشـویی بـه طوفـان

زمانـه متزلـزل گـردد.

بـرای ایجـاد عشـق و محبـت بیـن پسـر و دختـری کـه در دو خانـواده

متفــاوت پــرورش یافتنــد و تربیــت شــدند و اینــک پیونــد زناشــویی

قدرت الهام بخش رؤیا برای ازدواج

28خواب های طلایی

بسـته انـد و میخواهنـد عمـری را در جـوار هـم بگذراننـد، بـرای اینکـه

زندگــی مشترکشــان دچــار تزلــزل نشــود و گل عشــق و محبــت در

زندگــی آنــان شــاداب و روح نــواز باشــد، در مرحلــه اول بایــد اهدافــی

را بــرای رســیدن بــه یــک ازدواج موفــق درنظــر بگیرنــد تــا آن اهــداف

ضامــن بقــای زندگــی مشــترک همــراه بــا عشــق و عطوفــت باشــد.

اولیـن هـدف ازدواج و پیونـد زناشـویی آن اسـت کـه عـلاوه بـر اینکـه

ازدواج بایــد دژو حصنــی محکــم در مقابــل ســختیها و امتحانــات

باشـد، بایـد علـت عـزت و نعمـت و شـادی و انبسـاط خاطـر باشـد تـا

سـبب پیشـرفت روحانـی و جسـمانی طرفیـن شـود.

دومیـن هـدف در ازدواج، ایجـاد احسـاس مسـئولیت شـدید اسـت،

بــرای ایجــاد عشــق و محبــت عــلاوه بــر صداقــت و ابــراز محبــت

نسـبت بـه همدیگـر ، حـس تعلـق و احسـاس مسـئولیت شـدید را جـزء

وظیفــه و هــدف خــود بدانــد تــا ضامــن امنیــت روحــی و اجتماعــی

افـراد خانـواده شـود.

هــدف بعــدی اینکــه طرفیــن بایــد نــه تنهــا تمــام وجــود و مکنونــات

خویـش را بـرای طـرف مقابـل آشـکار کننـد بلکـه بایـد قابلیـت قبـول آن

مکنونــات و مــوارد پنهــان شــده آن طــرف مقابــل را هــم داشــته باشــند

تــا تعــادل و آرامــش در زندگــی زناشــویی بوجــود بیایــد و از طرفــی بــرای

ایجـاد تعـادل بایـد بیـن پیـروی از احساسـات و منطـق رادر زندگـی خـود

قـدرت الهـام بخش رؤ یا برای ازدواج 29

حفـظ کننـد تـا پیونـدی همـراه بـا عشـق و محبـت را تجربـه کننـد، مـا

در اطرافمـان بسـیاری از همسـران را میبینیـم کـه عاشـق هـم هسـتند

ولــی ازدواجشــان بعــد از مدتــی متزلــزل و بــی ســر انجــام میشــود، زیــرا

نمیتوانند تعادل بین عشـق و منطق بوجود آورند و از روی خودخواهی

و بــی فکــری و ناآ گاهانــه در یــک شــرایط دشــوار و بحرانــی عکــس

العملهایـی نابخردانـه از خـود بـروز میدهنـد کـه بـه سـردی روابطشـان

و گاهـی بـه از هـم پاشـیدگی زندگـی میانجامـد و مهمتـر از هـر هدفـی،

ّ ازدواج را رســیدن تقــرب بــه درگاه الهــی بداننــد و مرکــز ایــن وصلــت را

خداونـد مهربـان قـرار دهنـد، تـا اگـر در جایـی بـا دشـواری و ناکامـی روبرو

شـوند آن را حکمـت الهـی بداننـد، زیـرا در تمـام زندگیهـای زناشـویی،

تصـادم افـکار و بحثهـای جزئـی و کلـی و مشـکلاتی وجـود دارد کـه

لازمـه زندگـی اسـت و زندگـی را بـه بلـوغ میرسـاند، اگـر بدانیـم مخالـف

ّ نظـر هـم بـودن بـه منزلـه ضدیـت بـا فـرد مقابـل نیسـت، بلکـه یـک مرحله

از رشــد و تکامــل اســت، در ایــن صــورت اســت کــه ازدواج فقــط یــک

ارتبـاط جسـمانی نیسـت کـه براسـاس غرایـز انسـانی بنـا شـود، اگرچـه

آن غرایـز محـرک خلقـت اسـت ولـی موقـت اسـت، زیـرا امـور جسـمانی

زودگـذر و ناپایـدار اسـت کـه ممکـن اسـت، بعـد از مدتـی یـک حالـت

ناخشـنودی همـراه شـود و نقطـه بحـران زندگـی شـروع شـود، پـس ازدواج

یـک ارتبـاط جسـمانی و روحانـی باید باشـد تـا اتحاد زن و شـوهر ، ارتباط

و اتحـادی مقـدس و ابـدی شـود.

30خواب های طلایی

مـا ا گـر بـه دنبـال عشـق و علاقـه همیشـگی و دائمـی در زندگـی خـود

هسـتیم و میخواهیـم کانـون زندگـی مشـترکمان گـرم و پایـدار باشـد،

بـرای رسـیدن بـه ایـن هـدف تدبیـر و دوراندیشـی لازم اسـت، مدبرانـه

رفتــار کــردن هــر زن و مــردی در موقعیتهــای دشــوار باعــث نزدیــک

شـدن بیشـتر زن و شـوهر بـه هـم میشـود حتـی ا گـر بـرای مدتـی کوتـاه

کـدورت و سـردی در روابـط زن و شـوهر بوجـود بیایـد.

بـا تدبیـر و حکمـت و بـا صبـور ی و نادیـده گرفتـن شـرایط سـخت

و بحرانـی راهـی بـرای بازگشـت بوجـود میآورنـد تـا زندگـی مجـددا بـه

آرامـش نسـبی خـود برسـد.

رعایـت کـردن بسـیار ی از فضیلتهـای اخلاقـی مثـل دروغ نگفتـن

و غیبـت نکـردن در زندگـی یـک اصـل مهـم اسـت، زیـرا فضیلتهـای

اخلاقـی در زندگـی همـه افـراد بـه ماننـد خـون تـازه اسـت کـه در شـریان

زندگــی بــه کار میافتــد و حیــات تــازه میبخشــد و باعــث جلــوه و

درخشـش یـک زندگـی میشـود، فـرض کنیـم فـردی در زندگـی غیبـت

و دروغ میگویــد، عــلاوه براینکــه او از موهبــت فضــل خداونــد دور

میشـود، بلکـه باعـث میشـود، جلـوه و زیبائـی کـه در اطـراف اوسـت

را نبینـد و دلسـردی و نومیـدی را بـرای خـود و اعضـای خانـواده بـه بـار

مــیآورد، حتــی ا گــر زوجــی از شــکوفائی فکــری و غنــای علمــی بهــره

منـد باشـند، بـاز هـم بـرای پویایـی و تحـرک زندگـی بایـد از معنویـات و

قـدرت الهـام بخش رؤ یا برای ازدواج 31

روحانیـت بهـره بگیرنـد تـا آن زندگـی را بیشـتر دارای صلابـت و هیمنـه

بکننــد کــه هیــچ طوفانــی نتوانــد در آن تاثیــر بگــذارد و یــا بلرزانــد و

قابلیـت تقابـل بـا هـر دخالـت و مشـکلی را داشـته باشـد عـلاوه بـر ایـن

هــر زندگــی موفقــی، نیازمنــد تجربــه و پختگــی افــراد اســت تــا بتوانــد

جریــان ســیال یــک زندگــی ایــده آل را پیــاده کنــد، در ایــن صــورت

در یــک شــرایط ســخت و دشــوار هیچکــدام از زن و شــوهر خــود را

نمیبازنــد، بلکــه شــانه بــه شــانه بــا اندوختــه تجربههــا و ارزشهــای

معنـوی و اخلاقـی، زندگـی خـود را بـه مسـیر درسـت هدایـت میکننـد

و بـه سـمت کمـال میبرنـد، عـلاوه بـر داشـتن فضیلتهـای اخلاقـی،

بایــد تصمیمــات زندگــی بــا مشــورت دوســتانه و صادقانــه در میــان

گذاشــته شــود و آنچــه کــه از مشــورت حاصــل میشــود همــان را بــه

مرحلـه عمـل برسـانند.

بنابرایـن هـر فـردی بایـد همسـری انتخـاب نماید که باعث پیشـرفت

او هــم در زمینــه، روحانــی و اخلاقــی و هــم مــادی باشــد و یــار و یــاور

او هــم در غــم و ناراحتــی و هــم در خوشــی و شــادمانی باشــد، ایــن

مراحــل ا گــر مکمــل و متکــی هــم باشــند پیشــرفت روحانــی و مــادی

حاصـل میشـود و همـکار ی و تشـریک مسـاعی در زندگـی خـود و در

ارتبــاط بــا ســایر انســانها بوجــود میآیــد.

32خواب های طلایی

مــا نبایــد دشــوار ی تامیــن معــاش را بــرای ازدواج بهانــه کنیــم و آن

را عقــب بیانداز یــم البتــه عوامــل اقتصــادی در راه ازدواج و زندگــی

مشـترک مشـکلا تی ایجـاد مینمایـد کـه دیـدگاه افـراد نسـبت بـه ایـن

مشـکلات متفـاوت اسـت، بعضـی از افـراد ایـن مشـکلات را در اوایـل

زندگــی مشــترک بــا خوشــحالی و ســربلندی یــاد میکننــد و عــدهای

دیگــر بــا ناراحتــی و حســرت از کمبودهــا و تنگناهــا یــاد میکننــد.

دوســتی را بعــد از ســالها دیــدم کــه مصاحبــت بــا او بــرای مــن

دلنشـین و بـا ارزش بـود، او بـرای مـن از خاطـرات ازدواجـش گفـت و

خوابـی را کـه دیـده بـود و اینکـه ایـن خـواب چقـدر بـرای او هـم پیـام

دهنــده و هــم هشــدار دهنــده بــود، او از آن دوران گفــت و آنچنــان

مطالـب را زیبـا توصیـف میکـرد و از قصـه عشـق و شـیدایی خـود کـه

بعــد از ازدواج آن را تجربــه کــرده بــود میگفــت کــه مصاحبــت او مــرا

چنـد سـال بـه عقـب بـرد و یـا دوران شـاد و پـر جذبـه جوانـی را بـا همـه

زیبائیهایــش در مــن زنــده کــرد.

ازدواج آنهــا درســت یکســال بعــد از انقــلاب رو ی داده بــود، او

میگفـت، خـودت میدانـی در آن زمـان بـه مثـل امـروز نبـود کـه جوانان

خودشـان همدیگـر را پیـدا کننـد و بیـرون برونـد و عاشـق شـوند و ایـن

کشـا کش عاشـقانه چنـد مـاه و یـا چنـد سـالی طـول بکشـد، تـا اینکـه

بعـد از علاقمنـد شـدن و شـناختن همدیگـر ازدواج کننـد.

قـدرت الهـام بخش رؤ یا برای ازدواج 33

آن سـالها بیشـتر دختـر و پسـرهایی کـه بـه سـن ازدواج میرسـیدند،

ازدواجهـا بصـورت معرفـی فـرد از طـرف اطرافیـان صـورت میگرفـت،

او گفــت، روز ی مــن بــه مهمانــی بــه منــزل یکــی از بســتگانم رفتــم،

گفتنــد امــروز مهمــان دار یــم، یــک فامیــل دور ، امــا خیلــی محتــرم و

عزیــز ، آنهــا را خــوب میشناســیم، آنهــا بعدازظهــر آمدنــد، بصــرف

چــای و شــیرینی، جالــب اینکــه آن خانــواده قــوم و خویــش دور مــن

هــم بودنــد ولــی چنــد ســالی بــود کــه از آنهــا خبــری نداشــتم در آن

بعدازظهــر کــه از ســاعت  ۵غــروب تــا نــه و نیــم شــب چنــان ســرگرم

صحبـت شـدیم کـه سـاعت از یادمـان رفـت و بـه گفتگـوی خـود تـا

پاســی از شــب ادامــه دادیــم و بــدون اینکــه رســما صحبتــی شــود،

خداحافظــی کردنــد و رفتنــد.

بدیـن نحـو مـن بـا همسـر آینـده ام، آشـنا شـدم، بعـد ار اینکـه ایشـان

را دیـدم، در حقیقـت آن تصـور ی کـه مـن د رمـورد همسـر آینـده ام در

نظـر داشـتم، هیـچ شـباهتی بـه رؤ یاهـا و آرزوهـای مـن نداشـت، شـاید

مــن در مــورد ازدواج ز یــادی رومانتیــک بــودم، زیــرا بــرای هــر دختــری

ازدواج یکـی از مهمتریـن مسـائل زندگـی اوسـت، بعـد از چنـد روز بـه

واســطه همــان فامیــل پیغــام دادنــد و قــرار خواســتگار ی گذاشــتند و

بــه مــن اطــلاع دادنــد، نظــر خــود را گفتــم و مخالفتــم را اعــلان کــردم،

خانـواده ام بـه مـن گفتنـد، تـو ز یـادی خیالبافـی و رؤ یـا بافـی در مـورد

ازدواج میکنــی، اجــازه بــده آنهــا بیاینــد و صحبــت بکنیــد شــاید

34خواب های طلایی

پســندید، بــه دنبــال همیــن گفــت و گــو ، مــن اجــازه دادم کــه آنهــا

بیاینــد، ایشــان بــا مــادرش و چنــد تــن دیگــر از بــزرگان فامیــل بــه

خواســتگار ی مــن آمدنــد بــرای بــار دوم کــه او را دیــدم حــس و قلبــم

بـه مـن میگفـت، او پسـر خوبـی اسـت، ا گرچـه کـه در خـوب بـودن او

تردیـدی نداشـتم ولـی دودل بـودم و بایـد تصمیـم بجـا و هوشـیارانهای

بــرای انتخــاب شــریک زندگــی ام میگرفتــم.

تـا اینکـه شـبی در عالـم رؤ یـا دیـدم، یـک کتابـی در قفسـه کتابخانـه

ام قـرار دارد کـه کتـاب فرهنـگ و لغـت بـود، ولـی مـن وقتـی آن کتـاب

را در خــواب بــاز کــردم، کتــاب شــعری دیــدم کــه یــک بیــت از شــعر

ایـن کتـاب را خوانـدم، کـه ایـن شـعر بـود، تـو کـه وصـل نمیکنـی، چـرا

فصــل میکنــی.

همـان لحظـه از خـواب بیدارشـدم و شـعر را بـا خـود زمزمـه و تکـرار

کـردم و بـرای خـودم تعبیـرش را خـوب دانسـتم کـه انـگار بـه مـن وعـده

داده شـد کـه اراده ام را در اراده الهـی بدانـم و بـه خداونـد تـوکل کنـم

و بااطمینـان قبـول کنـم کـه ازدواج و هـم مسـیر شـدن بـااو در آینـده

میتوانــد باعــث کامیابــی و خوشــبختی مــن شــود و در نتیجــه در

یکـی از روزهـای سـرد زمسـتانی درسـت یـک روز قبـل از شـب یلـدا، مـا

ازدواج کردیـم، جشـن عروسـی مـا خیلـی سـاده و صمیمانـه و در عیـن

حـال مفصـل برگـزار گردیـد.

قـدرت الهـام بخش رؤ یا برای ازدواج 35

بعـد از عروسـی، بـر اثـر ابـراز محبـت ذاتـی اش، خـوی خـوش، ادب و

شـکیبائی کـه او در زندگـی از خـود نشـان مـیداد، عشـق را آنچنـان بـه

ماننـد نیروئـی نامرئـی در وجـود مـن پرورانـد و بـارور کـرد کـه مـن بـاورم

نمیشـد کـه همـه ایـن وقایـع طـی چنـد مـاه اتفـاق بیافتـد.

مـن بـه یمـن ایـن خواب خوشـبخت شـدم و چه بسـا ا گـر آن خواب را

نمیدیـدم شـاید ایـن فرصـت را از دسـت مـیدادم یـا حتـی بـا رد کردن

او شـاید بطـور کلـی موقعیـت ازدواج را از دسـت مـیدادم. او درسـت

میگفــت، رد کــردن افــراد بــرای ازدواج بــه دلایــل مختلــف گاهــی بــه

محرومیـت در زندگـی مشـترک منتهـی میشـود، حتـی گاهـی ممکـن

اسـت از لحـاظ ظاهـر یـک ازدواج نامناسـب بـه نظـر برسـد ولـی چـه

بسـا دختـر و پسـری کـه پیونـد زناشـویی بسـتند و متفقـا زندگـی خـود

را بســازند، زیــرا افــراد میتواننــد بــا طــرح ابتــکارات شــخصی خــود و

برنامـه ریـزی کـه در زندگـی ایجـاد میکننـد و از همـه مهمتـر مشـورت

را سـرلوحه زندگـی خـود قـرار دادن و در یـک راسـتا عمـل کـردن سـبب

غلبــه بــر مشــکلات شــود زیــرا کارکــرد و ثمربخــش بــودن اهــداف و

فعالیتهـا میـان زن و شـوهر هـر چـه در زندگـی خصوصـی و چـه در

تربیـت فرزنـدان و چـه در پیشـبرد اهـداف جامعـه بـه اتحـاد عملشـان

بسـتگی دارد، زیـرا یکـی کشـتی اسـت و دیگـری کشـتیبان.

گاهــی ممکــن اســت ازدواج و خانــواده در معــرض لطمــات شــدید

36خواب های طلایی

قـرار بگیـرد و یـا ازدواجشـان از بیـن بـرود کـه البتـه نبایـد طـلاق راه حـل

باشـد ولـی گاهـی اجتنـاب ناپذیـر اسـت در ایـن صـورت بـاز هـم بهتـر

از زمانـی اسـت کـه فرصتهایـی را کـه بـرای تشـکیل زندگـی مشـترک

پیـش میآیـد از دسـت بدهیـم، زیـرا نفـس ازدواج بـرای یـک فـرد، رشـد

و توانایـی و قـدرت مقابلـه بـا مشـکلات و فـراز و نشـیبهای زندگـی را

فراهــم میکنــد و رنــج و ســختی کــه در زندگــی افــراد بوجــود میآیــد،

آنهـا را در تقابـل بـا آن صبورتـر و آرامتـر میکنـد، بطـور ی کـه بـا تحمـل

کـردن مشـکلات و درد و رنـج، آنهـا پختـه تـر و آبدیـده تـر از کسـانی

میشـوند کـه هرگـز ازدواج نکـرده انـد، بعـلاوه ازدواج سـبب میشـود

کــه فــرد از هــوی و هــوس محفــوظ و مصــون بمانــد، ازدواج عــلاوه بــر

فوایــدی کــه در بــالا بــه آن اشــاره شــد، باعــث طولانــی تــر شــدن عمــر

آدمـی میگـردد، زیـرا حمایـت معنـوی و اجتماعـی بـه نوعـی امنیـت

روحـی و روانـی بـرای زن یـا شـوهر اسـت و فرزندانـی کـه پـا بـه عرصـه

وجـود میگذارنـد، ایـن لطیفههـای نورانـی سـبب دلگرمـی و شـادابی

آن خانــواده میشــود. بســیار ی از افــراد را دیــده ام کــه چــون بــه ســن

سـالخوردگی رسـیدند، حسـرت میخورنـد کـه چـرا در جوانـی تشـکیل

زندگـی مشـترک ندادنـد و فرزنـدی بـه دنیـا نیاوردنـد.

عدهایـی معتقدنـد کـه بـرای همبسـتگی خانـواده بعـد از درگذشـت

یکــی از همســران بهتــر اســت آن فــرد بــه تنهایــی زندگــی کنــد یــا

بــا یــک فــردی خانــواده نزدیــک خــود رو ی آورد، ا گرچــه کــه هــر کــس

قـدرت الهـام بخش رؤ یا برای ازدواج 37

صـلاح خـود را بهتـر میدانـد ولـی در مجـاورت و مصاحبـت همسـر ،

هــم شــادابی زندگــی و کیفیــت آن و هــم طــول عمــر آدمــی آشــکارتر

میشـود، بنابرایـن بایـد ازدواج و کانـون زندگـی مشـترک را ارج بنهیـم و

ارزش و اهمیــت آن را بدانیــم.

هوشیاری بعد از دیدن رؤیای هشدار دهنده

در یـک روز پائیـزی کـه مـن در پـارک نزدیـک خانـه مـان آرام و آسـوده

نشسـته بـودم و بـه زمزلـه آب زلال جـوی پـارک و جیـک جیـک پرندگان

گـوش مـیدادم، یـک لحظـه چشـمانم را میبنـدم تـا نـوازش بـاد را رو ی

صورتـم حـس کنـم.

بــاد پائیــزی شــروع بــه وول خــوردن زیــر برگهــا کــرده اســت و برگهــا

هــزار چــروک برداشــته و بــه رنــگ قهــوهای درآمــده انــد، یکــی از آن

رنگهــا، رنــگ قهــوهای روشــن اســت، همــه درختهــا مثــل درخــت

کاج و سـرو ایـن شـانس و اقبـال را ندارنـد کـه همیشـه سرسـبز باشـند؛

هوشیاری بعد از دیدن رؤیای هشدار دهنده

40خواب های طلایی

بــا خــودم فکــر میکنــم، چقــدر زندگــی مــا انســانها شــبیه بــه ایــن

درختهاســت، همــه مــا دوســت دار یــم همیشــه شــاد و سرســبز

باشـیم ولـی گاهـی موانـع و مشـکلات مـا را بـه چروکیدگـی و افسـردگی

دچــار میکنــد.

بعـد از چنـد دقیقـه چشـمم را بـاز میکنـم، در آن روز ، دوسـتی را کـه

سـالها از او دور بـودم، میبینـم او در چنـد قدمـی مـن بـود، دقـت کـه

میکنــم تصویــر قدیــم او را یکجــا در چهــره مهربانــش میبینــم، او را

میشناسـم و یـاد دوران قدیـم در مـن زنـده میشـود، بعـد از دیـدن او

چنـان ذوقـی کـردم و بلنـد شـدم و چنـد قدمی بسـویش رفتـم، همدیگر

را در آغــوش گرفتیــم، بعــد از احوالپرســی رو ی صندلــی قــرار گرفتیــم،

شــروع بــه صحبــت کردیــم، او پرســتار در یکــی از بیمارســتانهای

شـهرش بـود، بـرای مـن گفـت کـه کارم را خیلـی دوسـت دارم، خدمـت

و محبــت بــه بیمــاران را جــرء اهــداف عالــی زندگــی خــود میدانــم،

اوگفـت نمیدانـم ماجـرای آنچـه را کـه بـرای مـن اتفـاق افتـاده از کجـا

و از کـی شـروع کنـم، او لـب بـه سـخن گشـود و بـا واقـع بینـی و اظهـار

نظـرش کـه نشـان از پختگـی و صبـور ی او در حـل و فصـل مسـائل و

مشـکلات داشـت برایـم گفـت.

او گفــت، آیــا شــما نســبت بــه اطرافیــان و یــا همکارانتــان بــه دلیــل

موقعیــت و رســیدن بــه جایگاهــی حســادت میکنیــد و خصومــت

هوشـیار ی بعـد از دیـدن رؤ یای هشـدار دهنده 41

میورز یـد و یـا سـخنی کـه دلیـل بـر بـی مهـری اسـت بـر زبـان میآور یـد

مســلما بســیار ی از افــراد ایــن رفتارهــا را تجربــه کــرده انــد، مــن کــه در

مســیر موفقیــت و پیشــرفت گام برمیداشــتم، بــه دلیــل خلاقیــت و

ابتــکار عمــل و تــلاش و کوشــش بــی وقفــه ایــی کــه در محیــط کار از

خــود نشــان دادم ســبب ترفیــع گرفتــن در کارم شــد، تردیــد نــدارم کــه

همیـن زمینـه اختـلاف بـا همـکارم را فراهـم کـرد و سـخنان کنایـه آمیـز

و رفتـار خصومـت گونـه او گویـای حسـادت و رنـج او بـود کـه سـبب

رنـج و عـذاب و افسـردگی مـن میشـد و دلـم میخواسـت مقابلـه بـه

مثـل کنـم و اعتـراض و وا کنـش خـود را بـه او نشـان دهـم.

یـک شـب کـه بـه ایـن موضـوع فکـر میکـردم کـه چطـور ی بـه اصطلاح

حسـابش را برسـم و دق دلی خودم را سـرش خالی کنم، در همین فکر

بـودم کـه خوابـم بـرد، در خـواب میبینـم کـه مـن و همسـرم و بچههـا

در حــال مســافرت، بــه طــرف یکــی از شــهرهای شــمالی هســتیم کــه

یهـو ترمـز ماشـینمان بریـده و اتومبیـل بـه سـرعت ز یـاد در حـال عبـور

از رو ی پـل رودخانـه ایـی، کـه بـه دو قسـمت تقسـیم شـده بـود، افتـاده

اسـت یـک قسـمت خشـکی و قسـمت دیگـر پـرآب کـه مـا در سـمت

خشـکی افتادیـم، در خـواب میبینـم کـه مـا را بـه بـالای رودخانـه آورده

انـد، در حالـی کـه ماشـین مـا مچالـه و شکسـته شـده اسـت، همـان

لحظــه بیــدار شــدم در حالیکــه عــرق ســردی رو ی پیشــانیم نشســته

42خواب های طلایی

بــود، فــردا صبــح بــه همســرم گفتــم، نکنــد لاســتیکهای ماشــین مــا

کهنـه شـده و درحـال ترکیـدن اسـت، یـا اینکـه ترمـز ماشـین مـا اشـکال

دارد، بعـد از چنـد دقیقـه بـا بررسـی وقایـع روزانـه یکدفعـه یـادم آمـد کـه

مـن بـه دلیـل اختلافـی کـه بـا همـکارم دارم ایـن رؤ یـا بـه منزلـه زنـگ

خطــری بــرای جلــب توجــه مــن بــوده اســت کــه اعتــراض کــردن مــن

بـه او سـبب دامـن زدن بـه اختلافـات شـود، و ایـن اختلافـات، درون

خانــواده بــرده میشــود و در نتیجــه تمــام کســانی کــه درون ایــن دو

خانـواده هسـتند تحـت تاثیـر اختلافـات قـرار میگیرنـد و او کـه فرزنـد

جـوان پـر شـر و شـور ی دارد، ممکـن اسـت تحـت القائـات سـخنانی

کـه گفتـه میشـود، بخواهـد از طریـق ماشـین بـه مـا آسـیب برسـاند.

در حقیقــت از طریــق ایــن خــواب و تعابیــری کــه از آن داشــتم،

متوجـه شـدم، اعتـراض کـردن یـا مقابلـه بـه مثـل میتوانـد پیامدهـای

بعــدی را در پــی داشــته باشــد.

مـن بـا ایـن رؤ یـا بـه خـود آمـدم کـه باید ذهـن و اندیشـه خـود را از آنچه

دیــده ام خالــی و پــا ک کنــم و بــرای اینکــه خیالــم را راحــت کنــم، بــه

خـود گفتـم، ایـن جـور افـراد در جامعـه مـا کـم نیسـتند و لزومـی نـدارد

کـه حرفـی بزنـم، بهتریـن رو یکـرد مـن در مقابـل نوسـانات رفتـار ی افـراد،

بـی اعتنایـی و اسـتقامت کـردن اسـت و اصـلا فرامـوش کنـم کـه چـه

میکنــد و چــه نمیکنــد، از طرفــی شــاید در ایــن شــرایط و موقعیــت

هوشـیار ی بعـد از دیـدن رؤ یای هشـدار دهنده 43

قــرار گرفتــن یــک آزمــون و امتحــان بــرای مــن هســت کــه خداونــد

میخواهــد قــوه تحمــل و بردبــار ی و خلــوص مــرا در شــرایط ســخت

مـورد آزمایـش قـرار دهـد.

وا کنــش مــا، در مقابــل اینگونــه اعمــال و رفتــار و ســخنان، مشــغول

بــودن بــه کار و نادیــده گرفتــن رفتارهــای ناپســند و چشــم پوشــی از

خطاهـای دیگـران و دعـا کـردن در حـق آنهـا و خـود اسـت تـا بتوانیـم

از ایـن بحـران و طوفـان بـه سـلامت عبـور کنیـم.

بعــد از مدتــی اســتقامت و صبــور ی نتیجــه میدهــد و ا گــر روحــی

سـلیم داشـته باشـیم میتوانیـم ایـن موانـع و مشـکلات را بـه پیشـرفت

تبدیـل کنیـم و از لحـاظ روحانـی و معنـوی خـود را در وضعیتـی بهتـر

ببینیـم و هـم بـه هـدف والای محبـت و دوسـتی و وحـدت برسـیم کـه

در دنیـای امـروز حتـی از پیشـرفت علـوم و فنـون و توسـعه اقتصـادی

حیاتـی تـر اسـت.

مــن بــر ایــن بــاورم کــه احــدی نمیتوانــد فــردی را کــه خداونــد بــرای

او موقعیـت و شـرایط خـوب مقـدر فرمـوده، او را از آن جایـگاه محـروم

ســازد، افــرادی کــه بــه او حســادت میکننــد، توهیــن و دسیســه و

توطئــه میکننــد، نمیتواننــد مانــع موفقیــت او شــوند، زیــرا ا گــر خــدا

کسـی را بـه مقـام بلنـدی فـرا بخوانـد، شـاید بـه ایـن علـت اسـت کـه آن

فـرد قابلیـت و توانایـی رسـیدن بـه ایـن مقـام را دارد کـه البتـه صفـای

44خواب های طلایی

باطــن و انقطــاع و تزکیــه نفســش بــه او کمــک کــرده اســت، تــا او بــه

چنیـن موقعیتـی برسـد کـه نـه تنهـا نبایـد بـه او حسـادت کـرد، بلکـه بـا

کمـک بـه چنیـن افـرادی بـرای رسـیدن بـه موفقیـت، اسـاس پیشـرفت

و موفقیـت خـود را پایـه ریـزی میکنـد کـه البتـه ایـن کمـک نبایـد بـه

اهـداف شـخصی و جـاه طلبـی فـردی باشـد.

در حقیقــت افــراد بــا حسادتشــان موجــب از بیــن رفتــن موفقیــت

خـود میشـوند زیـرا خوشـحال شـدن از موفقیـت دیگـران باعـث نـزول

بـرکات و موهبـت الهـی بـرای خـود میشـوند و بـه همـراه آن محبـت

و وحــدت و دوســتی را بــا خــود بــه همــراه میآورنــد، زیــرا رفتارهــای

خشـونت آمیـز کـه گاهـی از حسـادت و خصومـت و بدبینـی نشـأت

میگیـرد، نـه تنهـا یـک خانـواده را بلکـه میتوانـد خشـونت و بدرفتـار ی

را بـه درون جامعـه هـم ببـرد.

الهام گرفتن از رؤیا برای ترجمه کتاب هایم

آیــا هرگــز بــرای شــما اتفــاق افتــاده اســت کــه آرزو کنیــد،ای کاش

خــودم از عهــده انجــام کارهایــم بــر میآمــدم تــا محتــاج دیگــران

نباشــم، ا کنــون مــن ایــن احســاس را دارم، دوســت داشــتم اونقــدر

توانایـی داشـتم کـه کتابـم را خـودم ترجمـه میکـردم تـا بدیـن وسـیله

حـس واقعـی خوابهایـم را بـرای دیگـران ترسـیم میکـردم، زیـرا آنچـه

کـه در ترجمـه، داسـتان یـا وقایـع را زیبـا و واقعـی جلـوه میدهـد، ایـن

اسـت کـه مترجـم هـم ماننـد یـک نویسـنده بـه دنیـای اطرافـش نـگاه

کنــد، دردهــای جامعــه را بــه ماننــد یــک نویســنده بشناســد و زبــان

قلبـش بـرای خلـق آشـنا و بـا مفهـوم باشـد، بطور یکـه خواننـده وقتـی

الهام گرفتن از رؤیا برای ترجمه کتاب هایم

الهـام گرفتـن از رؤ یـا بـرای ترجمـه کتاب هایم 47

نوشــته ترجمــه شــده را میخوانــد، احســاس و اندیشــه آن نویســنده

برایـش آشـنا باشـد، ا گـر مترجـم یـک نوشـته بـا فرهنـگ و رسـوم یـک

جامعـه آشـنا نباشـد، انـگار از درد و فکـری مجهـول صحبـت میکند،

خواننــده در مقابــل نوشــتههایش ماننــد آدم گنــگ و خــواب زدهای

میشــود کــه هیــچ از آن ماجــرا را نمیفهمــد.

یــک مترجــم توانــا بایــد از ترجمــه کلمــه بــه کلمــه داســتان یــا وقایــع

پرهیـز کنـد، تـا آن نوشـته خشـک و بـی روح نشـود و خـلاء حسـی خـود

را بـه خواننـده انتقـال ندهـد.

بنابرایــن هــر مترجمــی بایــد هــم نویســنده و هــم مترجــم باشــد تــا

ترجمـه آن نوشـته در افـراد تاثیـر کنـد زیـرا تاثیـر و تصـرف قلـوب، چـه

در نویسـندگی و چـه در شـاعری و یـا هـر سـخن یگـری کـه تعلـق بـه

قلمـرو فرهنـگ و ادب و هنـر دارد، شـرط مهـم اسـت و یـک واقعیـت

بـرای هـر نوشـتهای اسـت.

زمانـی یـک نوشـته، بـه هـدف خـود نائـل میشـود کـه در نفـوس تاثیـر

کنــد و خواننــده تحــت تاثیــر جذابیتهــای یــک نوشــته واقــع شــود،

بنابرایــن هــر نویســندهای بایــد بــرای ترجمــه کتابــش بــه افــراد توانــا و

صــادق و خــلاق توجــه کنــد، زیــرا یــک مترجــم میتوانــد در ترجمــه

یــک نوشــته حــس نفــرت و بیــزار ی و یــا دوســت داشــتن را تقویــت و

یـا تضعیـف کنـد و یـا مطالـب را بـدون هیـچ احسـاس و روحـی بیـان

48خواب های طلایی

کنـد و یـا در ترجمـه مطالـب هیـچ توجهـی بـه نظـر نویسـنده نداشـته

باشـد و نوشـته را بـه میـل خـود ترجمـه کنـد، بطـور ی کـه نظـر و دیـدگاه

و احســاس یــک نویســنده در ترجمــه گــم شــود، در ایــن صــورت آن

نوشــته ارزش و جذابیــت خــود را از دســت میدهــد.

مــن قبــل از اینکــه خوابــی در مــورد مترجــم کتابهایــم ببینــم بــرای

ترجمــه هیــچ گونــه دقــت و فراســت نداشــتم و از طرفــی بــه زبــان

انگلیســی هــم تســلط نــدارم و پیــدا کــردن مترجــم بــرای نویســنده

ناشـناخته ایـی چـون مـن سـخت بـود، بـه همیـن دلیـل تنهـا چیـزی

کـه توجـه داشـتم کـه ایـن کتـاب را بـه کسـی بدهـم کـه ترجمـه کنـد.

تـا اینکـه شـبی خـواب دیـدم کـه کتابـم را بـه یـک مترجم و نویسـندهای

کــه آثــار بســیاری از نویســندگان خارجــی را بــه فارســی و کتابهــای

بســیاری از نویســندگان ایرانــی را بــه انگلیســی ترجمــه کــرده اســت،

کتابـم را بـه او سـپردم، وقتـی از خـواب بیـدار شـدم بـه خـودم گفتـم چـه

رؤیـای هشـدار دهنـده ایـی بـود کـه قبـلا بـه آن فکـر نکـرده بـودم.

مترجمـی کـه خداونـد بـرای مـن تعییـن کـرده بـود، در عالـم رؤ یـا گفتـه

شـد و مـن هـم بـا ترجمـه کتابهایـش آشـنا بـودم و هـم سـبک نوشـتن

ترجمههایــش را میشــناختم و بســیار ی از کتابهایــش را خوانــده

ام و در قفســه کتابخانــه ام دارم، البتــه هنــوز زود اســت کــه نتیجــه،

ایــن خوابــی را کــه دیــده بــودم، بــرای خــود محقــق شــده ببینــم، ولــی

الهـام گرفتـن از رؤ یـا بـرای ترجمـه کتاب هایم 49

همـواره ناظـر بـه آینـده و طالـب تحقـق خوابهایـم هسـتم و مطمئنـم

کـه خداونـد از طریـق رؤ یـا و خـواب موهبـت و نقشـه الهـی را نصیـب

مـن میکنـد تـا مـن کتابـم را بـه عالـی تریـن شـکل بـه دنیـا معرفـی کنـم

و سـهم خـود را از ایـن نقشـه الهـی کـه برایـم مقـدر شـده اسـت بگیـرم

و بـا سـپاس از خداونـد متعـال کـه بـه مـن ایـن توانایـی و اسـتحقاق را

عطـا فرمـود تـا مـن از طریـق ایـن نیـرو ی بـی همتایـی کـه در نهـاد مـن

قـرار دارد بتوانـم قابلیـت و توانائـی خـود را بـه عرصـه ظهـور برسـانم.

بعـد از چنـد روز کـه از رؤ یایـی کـه در خـواب دیـده بـودم بـه مترجـم

مـورد نظـر زنـگ زدم کـه البتـه او جـواب نـداد، برایـش پیـام از طریـق

اینسـتا فرسـتادم، جـواب او منفـی بـود و مـن بـا خـود فکـر میکـردم کـه

چـرا وقتـی جـواب او منفـی بـود، مـن بصـورت واضـح و شـفاف اسـم

او را بـرای ترجمـه دیـدم و بقـدر ی ایـن خـواب، رؤ یـای صادقـه بـود کـه

مـن هیـچ شـکی نـدارم کـه خداونـد از طریـق ایـن رؤ یـا هدایـت مـرا بـه

شــکلی دیگــری میخواهــد.

گاهـی در عالـم رؤ یـا، خوابـی ببینـم کـه بـرای مـا متحقـق نشـود ولـی

نبایــد از آن غافــل شــد، چــون ممکــن اســت بعــد از مدتــی نتیجــه

حاصلــه از ایــن جســتجو و کنجــکاو ی کــه بــرای رؤ یــا دیدیــم، ارزش

زحمــت مــا را دارد.

50خواب های طلایی

بعــد از چنــد روز فکــر کــردن و کنجــکاو ی بــه ایــن نتیجــه رســیدم

کـه قبـل از ایـن خـواب، مـن بـرای ترجمـه کتابـم بـه یکـی از دوسـتان

کــه چنــد دوره کلاسهــای انگلیســی را گذرانــده بــود و تــا حــدی بــه

زبــان انگلیســی مســلط بــود، پیشــنهاد ترجمــه کتابــم را دادم، کــه

خوشـبختانه او قبـول نکـرد کـه همـان شـب ایـن خـواب را دیـدم، بـا

توجـه بـه تـازه کار بـودن و وارد نبودنـم، شـاید ترجمـه کتابـم را بـه مترجـم

تـازه کار میسـپردم، در حقیقـت آن خـواب بـه مثـل یـک مشـاور مـرا

راهنمایــی کــرد کــه بــا دقــت و وســواس بیشــتری بــرای ترجمــه کتابــم

عمـل نمایـم و آینـده نگـری کنـم، بـا مطالعـه و نکتـه سـنجی و رفتـن

بــه ســایتهای مترجمهــای مشــهور ، مترجــم موردنظــر را کــه در

ترجمههایــش از موازیــن و معیارهــای شــناخته شــده بهــره میبــرد

از طرفــی از روح و قــوه تخیــل نویســندگی نیــز بهــره منــد بــود را یافتــم،

در حقیقــت ایــن خــواب بــه مــن کمــک نمــود تــا آنچــه را کــه بــه خیــر

و صــلاح مــن اســت و بــه تحقــق مقدراتــی کــه قــرار اســت، در آینــده

محقـق شـود، نائـل شـوم و بـاورم بـر ایـن اسـت کـه هیچکـس بـه انـدازه

مـن بـه تاثیـر شـگفت انگیـز مواهبـی را کـه خداونـد بـه مـن اختصـاص

میدهــد، اعتقــاد نــدارد کــه هــر دفعــه بــه بهتریــن وجــه از راههــا و

شـرایط مسـدود شـده موهبـت خـود را عطـاء میکنـد و برکـت خـود را

اضعـاف مضاعـف بـرای مـن میفرسـتد کـه سـبب دگرگونـی عظیمـی

الهـام گرفتـن از رؤ یـا بـرای ترجمـه کتاب هایم 51

در زندگـی ام بشـود کـه ا گـر ایـن موهبـت و فضـل الهـی نبـود، ممکـن

بــود در وســط راه میبریــدم.

باسـپاس از خداونـد متعـال کـه نیـرو ی بـی همتایـش را بـه مـن عطـاء

مینمایــد کــه نــه تنهــا باعــث شــادابی و ســلامت مــن بلکــه ســبب

شــادمانی و ســلامت دیگــران نیــز میشــود.

موهبت الهی از طریق اسم ها و تعابیر آن در عالم رؤیا

موهبت الهی از طریق اسم ها و تعابیر آن در عالم رؤیا

مـن هـر روز صبـح بـه محـض آنکـه چشـمهایم را بـاز میکنـم، قبـل از

شـروع زندگـی روزانـه، یـک بـه یـک رؤ یاهایـم را بخاطـر مـیآورم و آنهـا

را بررسـی میکنـم تـا بـا بررسـی و بخاطـر آوردن آن رؤ یاهـا بتوانـم جـواب

بسـیار ی از سـئوالات یـا راهنمائـی بـرای زندگیـم بیایـم و درهـای جهان

نوینـی از فهـم و درک بـر رو ی خـود بگشـایم و از ایـن طریـق در جهـان

بیـدار ی بسـوی آرامـش و موفقیـت بـه پیـش بـروم.

در کتــاب قبلــی، رؤ یاهایــی کــه از رنگهــا و یــا از ترکیــب رنگهــا

بـرای مـن در عالـم رؤ یـا اتفـاق میافتـاد، نوشـته ام، عـلاوه بـر رنگهـا،

رؤ یاهایـی کـه از اسـمها و فامیلیهـا کـه در خـواب میبینـم میتوانـم

موهبت الهی از طریق اسم ها و تعابیر آن در عالم رؤیا

54خواب های طلایی

بــرای حــل مشــکلات و یــا آ گاه شــدن از نیازهــا و آرزوهایــم و گاهــی

تـرس از آن کمـک بگیـرم، گاهـی شـما ممکن اسـت کسـی را در خواب

ببینیـد کـه آن هیـچ معنـی و مفهومـی نـدارد، ولـی اسـم یا فامیـل آن فرد

اســت کــه بــه خوابتــان معنــی و مفهــوم میدهــد، زیــرا اســمها ماننــد

هــر چیــزی در ایــن عالــم میتوانــد ســهمی از تقــدس داشــته باشــد،

تجسـم اسـمها و بـه زبـان آوردن آن نـه تنهـا سـبب طلـب فیـض الهـی

میشـود، بلکـه تاثیـر آن را بـر ذهـن و فکرمـان میبینیـم، گاهـی تجلـی

اسـمها، یـک نیـرو ی عظیمـی در حیطـه نامرئـی خـود میبخشـد، مثـلا

از بـه زبـان آوردن نامهـای پیامبـران چـه در زندگـی شـخصی و چـه در

زندگـی اجتماعـی در هنـگام بـروز مشـکلات یـا روبـرو شـدن در مقابـل

فشـارها و دشـوار یها، باعـث آرامـش روحـی و ذهنـی مـا میشـود.

هـر فـرد مومـن و دینـدار بـه آئیـن خـود بـا آوردن نـام پیامبـر در لحظـه

لحظــه زندگــی خــود یــک امواجــی نیرومنــد و یــک اشــعه قدرتمنــد از

گفتــن نــام آن اســم مقــدس در وجــودش برمــی خیــزد و همــان امــواج

باعـث کـم شـدن فشـارها و تنگناهـا میشـود و گاهـی سـبب زدودن و

پالایــش ذهــن و روح مــا میشــود.

مـن بسـیاری از افـراد را میشناسـم کـه میگوینـد کـه در زندگـی روزمـره

خـود وقتـی از قـدرت و موهبـت اسـم پیامبـران اسـتفاده میکنیـم، انـگار

دریچــهای بــرای مــا بــاز میشــود و باعــث رفــع بســیاری از مشــکلات و

موهبـت الهـی از طریـق اسـم هـا و تعابیـر آن در عالم رؤ یا 55

محرومیتهـا میشـود و حتـی اگـر گـرهای از مشـکلات بـاز نشـود سـبب

قــوی شــدن جنبــه روحــی مــا میشــود و زندگــی بــر مــا آســانتر میشــود،

بسـیاری از افـراد میگوینـد در مراقبههـا و دعاهـای روزانـه خـود بـا آوردن

نام عیسـی مسـیح و یا حضرت محمد و یا نفوس مقدسـه دیگر انگار از

حـوادث و وقایـع زندگـی محافظـت میشـویم و یـک اعتمـاد و اطمینـان

از تکـرار نـام پیامبـران و انبیـاء بدسـت میآوریـم.

مـن معتقـدم کـه تکـرار نـام ایـن نفـوس مقـدس و بـا بـه زبـان آوردن

آن، ســبب امنیــت نورانیــت و راحتــی و ســعادت میشــود و ایــن

چنیـن نیـرو ی روحانـی و معنـوی خـود را آهسـته و صمیمانـه جـذب

میکنیـم و در مقابـل نیـرو و قـدرت و تاثیـرش را میبینیـم کـه براسـتی

آن معجــزه اســت.

مــا گاهــی در ورزشــکاران میبینیــم در هنــگام مســابقات ورزشــی

بعضــی از ورزشــکاران میگوینــد کــه بــا بــه زبــان آوردن نــام مقدســین

قــدرت مضاعفــی پیــدا میکنیــم، انــگار یــک نیــرو ی عظیمــی را از

حیطـه نامرئـی جـذب میکنیـم کـه بـه صـورت ثمـره محسـوس آشـکار

میشــود، بنابرایــن هــر کســی میتوانــد از موهبــت نــام مقدســین آن

نبـوغ فـردی درون خـود را بـه جریـان بیانـدازد و روحـش را از خمـودت

ورخــوت رهائــی بخشــد.

چــرا بــه زبــان آوردن نــام پیامبــران آرامــش بخــش و انــرژ ی دهنــده

56خواب های طلایی

اســت، شــاید بــه ایــن دلیــل باشــد کــه مــا خودمــان را بنــده ضعیفــی

میدانیـم کـه قدرتمنـدی و آرامـش را از طریـق او میخواهیـم و بـا هـم

نـوا شـدن بـا اسـم او قدرتمنـد میشـویم و یـا گاهـی میتوانـد آن جنبـه

خضـوع و فروتنـی خـود را نشـان دهیـم کـه هرچـه هسـتیم از توئیـم آن

کـن کـه سـزاوار اسـم تـو اسـت نـه لایـق ذکـر مـن، بـه ایـن طریـق اراده

خــدا را بــر اراده خــود برتــری میدهیــم و حــل مشــکلات خــود را بــه

قــدرت حــق میســپار یم.

ایــن نیــرو ی نامرئــی بصــورت ثمــره معیــن و آشــکار در جهــان

محســوس بوجــود میآیــد و مــا را بــه هدفمــان میرســاند، حتــی ا گــر

آن لحظــه بــه هــدف نرســیم، بــرای مــا آزادی و رهائــی نســبت بــه آن

وضعیــت میبخشــد، پــس مــا میتوانیــم از طریــق اســمها بــه تجلــی

موهبــت عشــق و اقتــدار برســیم و خلــق جدیــد شــویم.

اســتفاده از اســمها در عالــم رؤیــا و تعابیــر آن در بیــداری، یکــی از

موهبتهایـی اسـت کـه خداونـد بـه مـن بخشـیده اسـت تـا مـن بتوانـم

از طریــق اســمهایی کــه در عالــم رؤیــا میبینــم، قابلیــت و توانایــی و

اسـتعداد خـود را بـه منصـه ظهـور برسـانم، زیـرا هـر اسـمی میتوانـد یـک

معنـی و مفهـوم خـاص داشـته باشـد تـا بـا اسـتفاده از آن، موقعیـت و

شــرایطی را کــه در آن قــرار میگیــرم و یــا آنچــه را کــه میپنــدارم درســت

اســت را انجــام دهــم و گاهــی از اســمها در عالــم رؤیــا و تعابیــر آن در

موهبـت الهـی از طریـق اسـم هـا و تعابیـر آن در عالم رؤ یا 57

بیـداری سـبب آ گاه شـدنم از نقـاط قـوت و ضعـف مـن میشـود تـا در

جهـت رفـع آن نقـص یـا تغذیـه آن نقـاط قـوت اقـدام نمایـم، در حقیقت

نـه تنهـا اسـمهای پیامبـران میتوانـد یـک موهبتـی را از حیطـه نامرئـی

خـود بـه سـمت مـا بفرسـتد، بلکـه اسـمهای افـراد عـادی و معمولـی هـم

میتوانـد راهنمـا و مشـوقی بـرای مـا باشـد.

مـن گاهـی از طریـق اسـمها متوجـه میشـوم کـه چـه اقدامـی نمایـم

کــه بــرای خــود و دیگــران مفیــد باشــد و یــا گاهــی میتوانــم اســتعداد

و توانایــی و یــا ویژگیهــای خــودم را از خوابــی کــه میبینــم بفهمــم و

ســعی میکنــم ایــن پیــام و نشــانهها را ندیــده نگیــرم.

هــر اســمی را کــه مــن در خوابهایــم ببینــم از آن یــک تعبیــری بــرای

خـود میکنـم، در اینجـا یـک نمونـه را برایتـان ذکـر میکنـم مـن همیشـه

بــه صــدای خــودم یــک احســاس زیبائــی نداشــتم و خیلــی دوســت

داشـتم صـدا و لحـن خوشـی بـرای خوانـدن ترانـه و آواز داشـتم، تـا اینکه

روزی خـواب میبینـم کـه دارم آهنگـی را میخوانـم کـه بصـورت دعـا و

مناجـات بـود و جمعیـت ز یـادی نشسـته بودنـد، در آن بعدازظهـر کـه

بــه خــواب نیــم روزی رفتــه بــودم، خــواب میبینــم فــردی را کــه ویلــون

دســتش اســت و فامیلــی او کثیــری بــوده اســت، بعــد از تمــام شــدن

مناجــات بــه ســمت مــن آمــد و از مــن پرســید کــه ایــن ترانــه را در چــه

دســتگاهی خوانــدی، مــن گفتــم نمیدانــم، او از صدایــم تعریــف کــرد

58خواب های طلایی

کـه وه چـه صـدای زیبائـی، بـا تعابیـری کـه از ایـن رؤیـا داشـتم، متوجـه

شـدم کـه صدایـی دارم کـه بسـیاری از موسـیقی دانـان، صدای مـرا برای

ُ خوانـدن دوسـت دارنـد، بـه یمـن ایـن خـواب احسـاس زیبـا و لطیفـی به

مـن دسـت داد، کـه صـدای مـن قشـنگ اسـت و همیـن خـواب سـبب

امیـدواری و خوشـبینی بـه صدایـم شـد.

مــا میتوانیــم از طریــق تجســم اســمها در خــواب و تعابیــر آن،

عواملـی کـه موجـب تـرس و اضطـراب مـا میشـود، راه حلـی بیابیـم تـا

از اضطرابــات و نگرانیهــای خــود بکاهیــم.

از عملکــرد و ویژگیهایمــان آ گاه شــویم و ایــن یــک عاملــی بــرای

ایجـاد اقتـدار فکـری و بوجـود آوردن سـلامتی و شـادابی زندگـی مـان

شــود و بــه نحــوی روزافــزون بــه مــا کمــک نمایــد تــا بــه عنــوان فــردی

مطمئــن و آ گاه و بــا معیــار ی منطبــق بــر نگرشهــای صحیــح بــرای

موفقیــت و رســیدن بــه اهــداف زندگــی تــلاش کنیــم.

البتـه تعابیـر ایـن خوابهـا و رؤ یاهـا بایـد سـنجیده و آ گاهانـه باشـد

تـا مایـه فخـر و مباهـات و وقـوت و بلـوغ یـک فـرد شـود تـا طـرح و نقشـه

الهـی را از ایـن طریـق بدسـت آورد بطـور ی کـه هـم سـبب شـادی و هـم

تمایـز فـردی او شـود.

قدرت الهام بخشی رؤیا برای خرید خانه

در یـک بعدازظهـر دوسـتی مـا را بـه یـک مهمانـی چـای دعـوت کـرده

بـود، بعـد از مدتـی کـه مـن در آن مهمانـی حضـور داشـتم بـا خانمـی

آرشــتیکت بــه صحبــت مشــغول شــدیم، چهــره اش آرام و دوســت

داشــتنی اســت آنقــدر راحــت و بــی تکلــف ســخن میگویــد، انــگار

سالهاســت کــه همدیگــر را میشناســیم.

بعـد از صحبـت از هـر در ی، سـخن مـا بـه سـاختن و خریـدن خانـه

کشـید، او بـرای مـن تعریـف کـرد کـه مـن و همسـرم تـازه ازدواج کـرده

بودیـم، بعـد از مدتـی از ازدواجمـان، آپارتمـان کوچکـی خریدیـم و بعـد

از مدتـی تصمیـم گرفتیـم کـه آن را بفروشـیم و بـه احسـن تبدیـل کنیـم،

قدرت الهام بخشی رؤیا برای خرید خانه

قـدرت الهـام بخشـی رؤ یا بـرای خر ید خانه 61

وقتـی مـا خانـه را فروختیـم، بـا توجـه بـه دشـوار یهای فراوانـی کـه در

ایـن مسـیر بـرای مـا بـود از جملـه مـن و همسـرم بایـد سـرکار میرفتیـم

و قیمـت خانههـا هـر روز در حـال افزایـش بـود و از طرفـی مهلتـی کـه

بـرای مـا مقـرر شـده بـود، فاصلـه بیـن تخلیـه خانـه و پیـدا نمـودن خانـه

جدیـد، مهلتـش در حـال تمـام شـدن بـود و خانـه ایـی کـه مطابـق میل

مـا باشـد پیـدا نکردیـم، بـا اینکـه در ایـن دو مـاه آپارتمانهـای ز یـادی

دیـده بودیـم ولـی هیچکـدام از آن آپارتمانهـا بـه انتظـارات مـا پاسـخ

نمـیداد بعـد از گشـتن ز یـاد و دیـدن خانههـای متعـدد در حالـی کـه

خسـته و نومیـد شـده بـودم در یـک بعدازظهـر کـه رو ی کاناپـه نشسـته

تــا رفــع خســتگی نمایــم بــه یــک چــرت نیــم روز ی رفتــه کــه خــواب

دیـدم، پـدر و مـادرم خانـه بسـار زیبائـی خریدنـد، بقـدر ی ایـن خانـه

زیبـا بـود کـه مـن تـا آن روز چنیـن خانـهای ندیـده بـودم، وقتـی بیـدار

شـدم ایـن خـواب بـرای مـن منبـع الهـام شـده بـود و واقعیـت و تجسـم

عینـی بـه افـکارم بـرای خریـد خانـه داد.

بعــد از آن خــواب و رؤ یــا بــا خوشــحالی و امیــد دوبــاره مصمــم بــه

گشـتن و دیـدن آپارتمـان شـدم بعـد از چنـد روز بـه همـکار ی مشـاور

امــلا ک و دیــدن بســیار ی از آپارتمانهــا، یــک آپارتمانــی از یــک بنــای

ســاختمان جدیــد را بــه مــا پیشــنهاد دادنــد کــه وقتــی مــن دیــدم، بــه

محــض دیــدن آن را پســندیدم، زیــرا بیــش از انتظــار بــرای مــا زیبــا و

عالــی بــود، البتــه خانــهای را کــه مــن در خــواب دیــده بــودم، و یلا ئــی

62خواب های طلایی

بـود بـا چنـد اتـاق ولـی در عالـم بیـدار ی آن یـک آپارتمـان بـود، بـا دو

اتـاق در محیطـی بـی نظیـر و بـا چشـم انـداز ی زیبـا بـا طـرح شـکیل و

معمـار ی اسـتادانه و خلاقانـه کـه در هـم آمیختـه شـده بـود، بقـدر ی

ایــن خانــم کــه خــود مهنــدس ســاختمان بــود، هنرمندانــه طراحــی

خانـه را توصیـف میکـرد کـه تاثیـر کلامـش در طـرز بیـان و حقیقـت

هنرمندانــه اش، مــرا بــه آن فضــا میبــرد، او از هنــر و تزئینــات بــه کار

رفتــه در درون ســاختمان را زیبــا توصیــف میکــرد، زمانــی کــه آن

آپارتمـان رادیدیـم، دیزایـن و طـرح آن سـاختمان و هنـر و تزئینـات بـه

کار رفتــه در آن نظــر هــر بیننــده ایــی را در نــگاه اول جلــب میکــرد،

طرحــی بــود کــه بــا وجــود شــیکی، ســادگی و نظــم و ترتیــب هــم در

فضــای ســاختمان و هــم بیــرون از ســاختمان بــه چشــم میخــورد.

نظــم و تــوازن در کلیــت آن آپارتمــان وجــود داشــت کــه باعــث

ایجــاد آرامــش و راحتــی بــرای افــرادی میگردیــد کــه میخواســتند

در آن زندگــی کننــد، همیــن اصــل نظــم و تــوازن را در فضــای بیــرون

از آپارتمــان بــا محوطــه ســاز ی زیبــا و شــگرف یــک بخــش دیگــر از

زیبائــی آن بنــا را نشــان مــیداد.

در تمــام طبقــات از بــالا تــا پائیــن، هماهنگــی طــرح را بــا ســبک

معمـار ی نشـان مـیداد، در بیـرون از فضـای آپارتمـان، در پارکینـگ و

راه پلههـا، سـنگ کار ی بـودن آن بـه عنـوان یـک عامـل زیبائـی بـرای

قـدرت الهـام بخشـی رؤ یا بـرای خر ید خانه 63

ســاختمان اســتفاده شــده بــود، هنگامیکــه افــراد مجبــور باشــند،

بـدون آسانسـور از طبقـات پائیـن بـه سـمت بـالا یـا برعکـس از سـمت

بــالا بــه ســمت پاییــن برونــد، شــیب پلههــا بقــدر ی متــوازن و راحــت

بــود کــه بــرای رفتــن بــه ســمت طبقــات بــالا یــا پاییــن هیــچ مشــکلی

ایجــاد نمیکــرد، در راه پلههــا از ســنگهایی اســتفاده شــده کــه بــه

رنـگ کـرم مایـل بـه زرد بـود، بـرای اینکـه نـور را کمتـر در پلههـا منعکس

کنــد و بــرای چشــم کســانی کــه گاهــی مجبورنــد از پلههــا اســتفاده

کننـد، راحـت باشـند، آسانسـور هـم بـه قـدر ی فضـا دار و زیبـا طراحـی

شــده بــود کــه آرامــش بخشــی و راحتــی را بــرای افــراد فراهــم میکــرد،

سـاختمان بـا حیاطـی زیبـا و باغچـهای فـواره ایـی کـه بـا درختـان بیـد

و سـرو مزیـن شـده بـود و گلهایـی کـه انتخـاب شـده بـود، گلهایـی

بودنـد کـه در برابـر خشـکی مقـاوم بودنـد کـه هـر کـدام از آنهـا عامـل

بســیار مهمــی در زیبائــی بیــرون از آپارتمــان بــود، سیســتم آبیــار ی

گلهـا و گیاهـان کامـلا اتوماتیـک و هوشـیارانه طـرح ریـزی شـده بـود،

و اسـتفاده از مـواد و متریـال در سـازه سـاختمان بـا وسـواس ز یـاد بـه

کار رفتـه بـود.

در نمـای ظاهـری سـاختمان سـنگهایی کـه در طبقـات روکار بنـا

بـه کار گرفتـه شـده بـود، سـنگهایی بـود از بهتریـن نـوع کـه بـا رنـگ

سـفید هماهنـگ بـود و جلـوه زیبائـی بـه بنـا مـیداد و نـور بیشـتری را

بیـرون از بنـا منعکـس میکـرد، از لحـاظ محیـط و منطقـه مکانـی بـود

64خواب های طلایی

کـه مـن بـه آن منطقـه علاقـه فراوانـی داشـتم بـر رو ی تپـهای مشـرف بـه

خیابـان در منطقـه ایـی وسـیع کـه زیبائـی و راحتـی آن را دو چنـدان

مینمـود، زیـرا حـدود و نواحـی و وسـایل رفـت و آمـد و حمـل و نقـل

عمومــی و معاشــرت ســهل و آســان بــا هــر طبقــه از ثروتمنــد و فقیــر

بــرای مــن اهمیــت داشــت و بهتریــن منطقــه بــرای مــن محیطــی

اسـت کـه فـارغ از فعالیتهـای روزانـه زندگـی، بـدون هیـچ دغدغـه

و سـخنی بـرای انسـان باعـث میشـود کـه آدمـی را از گیـر و دار بـودن

روزمرگیهــای زندگــی فــارغ نــگاه دارد کــه همــه ایــن خصوصیــات و

ویژگیهـا را مـن بـرای خریـد خانـه در نظـر داشـتم و موفـق شـدم کـه آن

خانـه مـورد نظـر را بیابـم و بخـرم.

تاثیرات جهانی حقوق الهی

تــوی دفتــر یادداشــتم بــا ماژ یــک پررنــگ روز ی را کــه حقــوقالله

پرداخـت میشـود، مینویسـم، امـروز حـدود یکسـال از آن روز گذشـته

اسـت، زیـرا بـر ایـن بـاورم کـه مـال انسـان بعـد از ادای حقـوق الهـی،

ســهمی از جهــان تقــدس حاصــل میکنــد، یعنــی طیــب و طاهــر

میگــردد. همــه افــراد ممکــن اســت در بدســت آوردن ثــروت و مــال

ا گرچـه تمـام نکتههـای حـلال و حـرام را رعایـت کننـد، بـاز هـم ممکـن

اسـت شـائبههایی از ناخالصـی در اموالشـان باشـد کـه بـا پرداخـت

حــق الهــی، اموالشــان تطهیــر میشــود و ایــن تطهیــر امــوال ســبب

نعمــت و برکــت میشــود و دو برابــر آن برمــی گــردد.

تاثیرات جهانی حقوق الهی

تاثیـرات جهانـی حقوق الهی 67

همـه ادیـان و فرهنـگ و تمدنهـای بـزرگ، پرداخـت حقـوق الهـی را

چـه بـه صـورت عشـریه و چـه بـه صـورت خمـس و حقـوقالله، علـت

برکـت و فزونـی ثـروت و امـوال میداننـد.

عشــریه: یــک دهــم از درآمــد اســت کــه از زمانهــای قدیــم، حتــی

در زمــان مصریــان باســتان معمــول بــوده اســت کــه آنهــا قســمتی از

محصـولات کشـاورز ی و دامـی خـود را بـه معابـد میدادنـد، حضـرت

ابراهیـم از نخسـتین ثروتمنـدان بـود کـه از پرداخـت عشـریه بـه مـال و

امــوال رســید و بعدهــا آن را بــه نــوه اش یعقــوب ســپرد.

حضــرت موســی عشــریه را بــه عنــوان یکــی از تکالیــف دینــی بــه

قومـش آموخـت کـه هـر آنچـه را کـه از محصـولات کشـاورز ی و دامـی و

شـکار و میـراث بدسـت میآورنـد، یـک دهـم از آن را بـه عنـوان عشـریه

تقدیـم نماینـد.

حضـرت مسـیح و پولـس رسـول عشـریه خـود را بـه معابـد میدادنـد

و مسـیحیان در زمـان حضـرت مسـیح یـک چهـارم از درآمـد خـود را

در راه خـدا میدادنـد کـه بعدهـا آن بـه یـک دهـم رسـید و هـر مسـیحی

عشــریه را جــزء تعلیمــات دینــی میدانــد کــه بایــد بخشــی از درآمــد

خـود را بـه حـق الهـی اختصـاص دهـد.

پرداخـت حقـوق الهـی زائیـده تفکـر علمـای دیـن بـرای جیـب زدن

پـول یـا جمـع آور ی درآمـد نمیباشـد، بلکـه یـک قانـون و اصـول دینـی

68خواب های طلایی

اسـت کـه مومنیـن هـر دینـی بـا رضایـت منـدی و خضـوع و خشـوع در

راه خــدا میبخشــند تــا راه را بــرای فزونــی امــوال بگشــایند، عــلاوه بــر

جنبـه ظاهـری و مـادی در ادای حقـوق الهـی، جنبه معنـوی و روحانی

آن هـم مدنظـر اسـت کـه علـت ترقـی و تعالـی روح انسـانی میشـود و

رشـد و کمـال فـرد را بـه دنبـال دارد، یعنـی هـم سـبب نعمـت و برکـت

اسـت و هـم سـبب تطهیـر امـوال و تقدیـس ارواح انسـانی اسـت، زیـرا

امـوال دنیـوی همیشـه باعـث تزلـزل افـراد انسـانی میگـردد.

در آثـار و ادبیـات دینـی و عرفانـی، صدهـا و شـاید هزار هـا قصـه بـرای

تــرک دنیــا و فــرار از ثــروت و غنــا و انقطــاع گفتــه انــد کــه بــرای جــذب

روحانیــات و معنویــات و نزدیکــی بــه حــق لازم اســت کــه امــروزه تــرک

دنیـا مقبـول کسـی نیسـت حتـی اگـر بـه منظـور نزدیکـی بـه حـق بـوده

باشــد. ولــی انقطــاع میتوانــد انســان را بــه درجــهای برســاند کــه هیــچ

چیــزی او را مانعــی بــرای رســیدن بــه حــق نباشــد، البتــه مقصــود از

انقطــاع اســراف کــردن یــا ضایــع کــردن امــوال نیســت، بلکــه در عیــن

ثروتمنـد بـودن و کسـب امـوال دنیـوی تعلق نداشـتن به آن اسـت، کسـی

کـه عشـریه، خمـس و یـا حقـوق الهـی میپـردازد، خداونـد را در کسـب

ثــروت و تجــارت شــریک میکنــد و خیــر عمــوم حاصــل میشــود، از

طرفــی بــه مــال و ثروتــش هــم جنبــه الهــی و معنــوی میدهــد تــا بــرای

بدسـت آوردن ثـروت بـه هـر عمـل غیـر وجدانـی دسـت نزنـد و خداونـد

را در عمـل تجـاری خـود ناظـر و بینـا ببینـد، یعنـی بـه امـوال خـود جنبـه

تاثیـرات جهانـی حقوق الهی 69

معنــوی میدهــد و بــه نوعــی امــوال خــود را مطهــر و پــا ک میکنــد.

چـه بسـیارند کـه حقـوق الهـی را پرداخـت کردنـد و حصـول خیـر و

برکـت و فراوانـی نعمـت را در زندگـی خـود تجربـه کردنـد کـه بـه صـورت

داسـتان بـرای دیگـران تعریـف کردنـد.

رئیـس یـک بنـگاه معامـلات ملکـی بـرای مـن تعریـف کـرد کـه چگونه

بــا پرداخــت حقــوقالله زندگیــش دگرگــون شــده اســت، او میگفــت

مـن خیلـی تـلاش میکـردم کـه پولـدار شـوم، ولـی نمیشـدم تـا اینکـه

حکمـت و علـت پرداخـت حقـوق خداونـد را فهمیـدم، از آن پـس هـر

روز ی کــه درآمــد داشــتم، ســهمی از آن را بــه عنــوان حقــوق الهــی در

نظــر میگرفتــم و آن را میپرداختــم، مدتــی بعــد تاثیــر آن را نــه تنهــا از

جنبـه ظاهـری زندگـی ام مشـاهده کـردم، بلکـه از لحـاظ معنـوی، مثـل

پا کــی روح از خساســت و دنیاپرســتی و مــال دوســتی هــم دیــدم و از

جنبـه مالـی هـم خیلـی سـود کـردم، بعـد از چنـد روز بـه مـن پیشـنهاد

خریــد یــک زمینــی شــد کــه صاحبــش مدتــی بــه دنبــال مشــتری بــود

کـه بـه مـن برخـورد، وقتـی بـه مـن پیشـنهاد خریـد آن زمیـن را داد، آن را

خریـدم، بعـد از چنـد وقـت بـه  ۵برابـر قیمتـی کـه خریـده بـودم، بـرای

سـاخت یـک مرکـز تجـار ی فروختـم و بـه یـک میلیونـر بـدل شـدم، و از

آنجـا ایـن اطمینـان در مـن بوجـود آمـد کـه ا گـر خـدا شـریک امـور مالـی

مـن باشـد، حتمـا مـرا هدایـت میکنـد.

70خواب های طلایی

خمــس: واژه خمــس یــک پنجــم اســت کــه هــر مومــن مســلمان

بایــد یــک پنجــم درآمــد خــود را بــه عنــوان حقــوق الهــی ادا کنــد و

جــزء واجبــات دیــن اســت کــه ســهمی از درآمــد هــر شــخصی یــک

قســمتی از آن مخصــوص خداونــد و پیامبــر خــدا اســت و قســمت

دیگـر مختـص بـه سـادات و خویشـاوندان و یتیمـان و در راه مانـدگان

اسـت و هـر فـرد مسـلمان معتقـد اسـت کـه پرداخـت سـهمی از آن بـه

عنــوان خمــس باعــث برکــت در رزق و روز یشــان میشــود و از جنبــه

معنـوی و روحانـی سـبب پـا ک شـدن از گناهـان و اندوختـه معنوی آن

در روز آخــرت خواهــد بــود.

حقـوق الهـی در میـان هندوهـا یـک دهـم از درآمـد اسـت کـه هـر فـرد

هنـدو بایـد عشـریه خـود را بـه معابـد بپـردازد، مگـر اینکـه فقیـر باشـد

کـه حتـی بـرای فقـر اهـم عشـریه کمـی درنظـر گرفتنـد.

تفاوت حقوق الهی و خیریه

حقـوق الهـی و خیریـه از جهاتـی بـا هـم متفاوتنـد ولـی در هـدف هـر

دو بـرای کمـک بـه محتاجیـن و مسـتحقین و مصـارف در امـور خیریـه

اسـت، ولـی مـا نمیتوانیـم از سـهم حـق الهـی بـه نزدیـکان و یـا افـراد

گرفتــار مشــکلات مالــی بپرداز یــم، البتــه کمــک بــه هــر انســان گرفتــار

عنـدالله محبـوب اسـت، ولـی بایـد بدانیـم در ایـن صـورت خـدا را در

مرتبـه نخسـت قـرار ندادیـم، ولـی میتوانیـم بـا خیریـه دادن راه تعـاون

تاثیـرات جهانـی حقوق الهی 71

و تعاضـد را نسـبت بـه هـم بـاز کنیـم و از ایـن طریـق سـبب میشـویم،

زندگــی بســیار ی در وضعیــت بهتــری قــرار گیــرد و مــردم بیشــتری در

رفـاه زندگـی کننـد.

دوسـتی بـرای مـن گفـت، مـن تصمیـم گرفتم، بجـای اینکـه حقوقالله

را بپــردازم آن مبلــغ معیــن از درآمــدم را بــه یکــی از خویشــاوندانم کــه

گرفتـار مشـکلات دائمـی بـود بدهـم، بعـد از مدتـی خـود گرفتـار قـرض

و بدهــی و درگیــر مشــکلات مالــی شــدم، بــا خــود میگفتــم، مــن کــه

نیتــم خیــر اســت، چــرا زیــر بــار فشــار قــرض و بدهــی قــرار گرفتــم، تــا

اینکـه فهمیـدم در پرداخـت حقـوق خداونـد بـی دقتـی کـردم و ایـن

تجربــه بــه مــن درس ارزشــمندی آموخــت کــه ا گرچــه نیــت مــن خیــر

اســت ولــی خــدا را در اولویــت قــرار نــدادم و خویشــانم را در مرحلــه

نخســت قــرار دادم.

حقــوقالله: واژه حقــوقالله صــدی و نــوزده اســت، بســیار ی از افــراد

را دیــده ام کــه چــون صاحــب ثــروت و مــا یملــک شــدند، بــرای ادای

حـق الهـی، بـه فـروش قسـمتی از آن امـلا ک اقـدام نمودنـد، زیـرا بـر ایـن

باورنـد کـه حقـوق الهـی بـه ماننـد درختـی اسـت کـه در قلـب مومنیـن

هـر دینـی کاشـته میشـود و بـه بـاور مردمانـش بـارور میشـود، نکتـه

قابــل توجــه ایــن اســت کــه هــدف و نقطــه نظــر ایــن تعلیمــات فقــط

شــامل ثروتمنــدان نمیشــود، بلکــه همــه مردمــان اعــم از زن و مــرد،

72خواب های طلایی

ثروتمنـد و فقیـر ، حتـی کـودکان هـم میتواننـد از ایـن فضـل الهـی بهـره

منــد شــوند، تعلیمــی کــه در دراز مــدت باعــث درمــان درد مــادی و

اقتصـادی جهـان امـروز اسـت.

ایـن تعلیـم دینـی باعـث میشـود کـه افـراد آن را یـک فرصـت عظیـم

در مقابــل خــود ببیننــد، بخاطــر فوائــدی کــه بــرای مردمانــش دارد،

هــم از لحــاظ شــخصی و خصوصــی بــرای هــر فــرد کــه ســبب فزونــی

امـوال میگـردد و هـم از جنبـه حـل مشـکلات اقتصـادی و اجتماعـی

جهانـی آن، کسـانی مسـتحق در یافـت آن هسـتند کـه واقعـا محتـاج

آن باشـند، تـا مشـکلات و گرفتار یهـای اقتصـادی و اجتماعیشـان

حـل شـود، نـه تنهـا مومنیـن آن دیـن، بلکـه غیرمومنیـن هـم میتواننـد

از آن بهـره منـد شـوند، شـاید در آینـده بسـیار ی از مشـکلات مـادی و

اقتصـادی جهـان، بـا پرداخـت حقـوق الهـی حـل شـود.

درک و احاطــه کامــل فهــم آن، در ایــن عالــم از عقــل مــا خــارج، تــا

زمانـی کـه بـه جهـان باقـی بشـتابیم تـا بیشـتر از فوائـد آن آ گاه شـویم،

خداونــد بــرای مــا چیــزی میخواهــد کــه حــال مــا نمیتوانیــم درک

کنیــم.

ادای حـق الهـی، سـبب جلـب فضـل و عنایـت الهـی اسـت، هـم در

ایـن دنیـا و هـم در آن دنیـا، ا گـر کسـی در پرداخـت آن خیانـت کنـد

(نپرداختـن حقـوق الهـی را خیانـت بـه خداونـد میداننـد) خداونـد بـا

تاثیـرات جهانـی حقوق الهی 73

عـدل بـا او رفتـار میکنـد، لازم اسـت مختصـر توضیحـی بیـن عـدل

و فضـل داده شـود، در عـدل هـر فـردی کـه بـه انـدازه زحمـت و کارش

حقــوق میگیــرد ولــی در فضــل، بیشــتر از کار و زحمتــی کــه کشــیده

اســت، حقــوق میگیــرد کــه گاهــی مــا ایــن فضــل خــدا را شــانس آن

فـرد میدانیـم، در حالیکـه خداونـد بـا او بـه فضـل رفتـار کـرده اسـت.

کسـانی کـه، حقـوق الهـی، خمس و عشـریه خـود را بپردازنـد، خداوند

بـا آنهـا بـه فضـل رفتـار میکنـد و از آسـمان بخشـش بـرای او برکـت

نــازل میکنــد، در حقیقــت نــزول بــرکات الهــی از طریــق فضــل الهــی

صـورت میگیـرد، عـلاوه بـر ایـن دنیـا، در عالـم بـالا، در مرتبـه بالاتـری

قـرار میگیـرد.

بسـیار ی از افـراد انسـانی نسـبت بـه پرداخـت حقـوق الهی، احسـاس

ناخشــنودی و یــک مانــع روانــی بــرای آنهــا وجــود دارد. زمانــی کــه

همســرم بــه مــن پیشــنهاد تقدیمــی حــق الهــی را داد، مــن آن لحظــه

چـون از لحـاظ روحـی آمادگـی لازم بـرای ادای حقـوق الهـی را نداشـتم

بهانـه آوردم، سـالها گذشـت تـا مـن توانسـتم شـیوه تفکـرم را عـوض

کنـم و آن هـم بـه دلیل شـنیدن داسـتان زن و شـوهر فقیـر افریقائی بود،

آنهـا بـا وجـود نداشـتن، هیـچ مـال و ثروتـی، در حالیکـه بـا فقـر دسـت

و پنجـه نـرم میکردنـد، مقـدار ی از حقـوق روزانـه خـود را بـه حقـوقالله

تقدیـم میکردنـد، شـکی نیسـت محـرک هـر فـرد مومنـی در اطاعـت

74خواب های طلایی

از امــر خداونــد حــب و عشــق الهــی اســت، ایــن زن و شــوهر ، روز ی

۲۰دلار حقـوق میگرفتنـد کـه از آن دو دلار بـه حقـوقالله اختصـاص

میدادنـد، مسـلما آنهـا از فضـل الهـی آ گاه بودنـد و سـهم خـود را بـا

خضــوع و خشــوع ادا میکردنــد.

بعــد از شــنیدن ایــن داســتان وقتــی بــه خانــه برگشــتم بــه همســرم

پیشـنهاد دادم کـه فـردا سـهمی از پـس اندازمـان را تقدیـم بـه حقـوقالله

نمایــد، همــان شــب در خــواب میبینــم یــک چاهــی بــزرگ را کــه

دهانـه آن بـاز اسـت کـه مـن درون آن افتـاده ام، وقتـی بیـدار شـدم بـه

ایـن خـواب فکـر کـردم و تعبیـری کـه از ایـن خـواب داشـتم، متوجـه

شـدم ممکـن اسـت در فشـار روحـی یـا مالـی قـرار بگیـرم و زمـان بـرای

پرداخـت حقـوق الهـی مناسـب نیسـت، گاهـی شـرایط و مکانـی کـه

شــخصی در جایــی زندگــی میکنــد، ســبب بســیار ی از احتمــالات

میشــود، فــردا صبــح وقتــی خوابــم رابــرای همســرم گفتــم، او گفــت

شــاید ایــن رؤ یــا و خــواب یــک هشــدار اســت، پــس صبــر کنیــم تــا

موقعـش فـرا برسـد.

همســرم هــر دو ســه مــاه میآمــد از مــن میپرســید کــه آیــا زمــان آن

نرســیده اســت و جــواب مــن منفــی بــود، چــون مــن بــرای اقــدام بــه

هــر کار ی از طریــق دعــا و خوابهــای الهــام بخــش هدایــت خــود را

میطلبــم و از ایــن طریــق متوجــه میشــوم کــه در برابــر هــر وضعیــت

تاثیـرات جهانـی حقوق الهی 75

چــه کنــم، دو ســال گذشــت، وقتــی همســرم بعــد از دوســال از مــن

پرســید، آیــا زمــان آن فــرا نرســیده اســت جــواب مــن مثبــت بــود، در

حقیقـت بـا دعـا و گشـودن چشـم دل از درون خـود کـه الهـام بخـش

تــر از هــر چیــز دیگــر اســت راه را گشــودم.

ادای حقـوق الهـی، عـلاوه بـر فوایـد بسـیار میتوانـد مـا را از بسـیار ی

از تجربههــای ناخوشــایند زندگــی نیــز برهانــد، بانویــی خانــه دار

کــه مرتــب حقــوق الهــی خــود را ادا میکــرد بــرای مــن گفــت، مــن

از پرداخــت حقــوقالله معجــزات فــراوان دیــده ام کــه بــه دفعــات در

اوضـاع و شـرایط نامسـاعد و یـا در مقابـل حـوادث نا گـوار ، یـد قـدرت

الهـی و موهبـت بیکرانـش را شـامل حـال مـا میکـرد، او گفـت، یـادم

میآیـد چنـد سـال قبـل کـه در مسـافرت بـه شـمال بودیـم، در جـاده

ایـی پوشـیده از بـرف بـه دلیـل نداشـتن زنجیـر چـرخ نا گهـان ماشـین

مــا لیــز خــورد و درســت لبــه پرتــگاه توقــف کــرد، مــن ایــن معجــزه را

مدیــون پرداخــت منظــم وفادارانــه ســهمی از درآمــدم را بــه خداونــد

میدانــم کــه در بســیار ی از شــرایط و اوضــاع نامســاعد بــه کمــک مــا

آمــد و مــا را در مقابــل حــوادث و وقایــع نا گــوار محافظــت میکــرد.

تاثیـرات خیریـه در زندگـی: عـلاوه بـر حقـوق الهـی، پرداخـت خیریـه

هــم مهــم اســت، زیــرا ا گــر چیــزی در راه خیــر ندهیــم بــه زور و بــه

طریقـی از مـا گرفتـه میشـود، دوسـتی میگفـت مـرا بـه یـک مراسـمی

76خواب های طلایی

دعــوت کردنــد کــه در پایــان آن مراســم طبــق رســوم، نوبــت بــه جمــع

آور ی خیریــه شــد، گلدانــی را در آن جمــع بــرای واریــز کــردن خیریــه

قـرار دادنـد کـه هـر کسـی بـه انـدازه وسـعش مبلـغ تقدیمـی خـود را بـه

صنــدوق خیریــه اهــداء نمایــد، مــن آن روز چــون نیــاز مالــی ام ز یــاد

بـود نتوانسـتم خیریـهای بدهـم، وقـی بـا ماشـین عـازم منـزل بـودم، در

راه برگشـت یـک لحظـه بـه دلیـل حـواس پرتـی و عـدم رعایـت قوانیـن

رانندگـی جریمـه شـدم،  ۱۰برابـر از آن مقـدار ی کـه بایـد میپرداختـم،

پرداختـم، آنجـا بـود کـه فهمیـدم ا گـر داوطلبانـه در راه خیریـه ندهیـم،

نا گزیــر و بــه زور از دســت میدهیــم.

مالیات و حقوق الهی چه فرقی دارند؟

مــا بــا پرداخــت مالیــات نمیتوانیــم از حقــوق الهــی معــاف شــویم،

بسـیار ی از افـراد بـا اختصـاص دادن بخشـی از درآمـد خـود بـه حقـوق

الهـی، سـعی میکننـد مجبـور بـه دادن مالیـات نشـوند، زیـرا محـرک

ُ هـر فـردی در پرداخـت حـق الله حـب و عشـق اسـت، ولـی در مالیـات

زور و اجبــار اســت، و معتقدنــد کــه ا گــر ســهمی از درآمدشــان را بــا

کمـال رضـا و خوشـوقتی و روح و ر یحـان تقدیـم کننـد از نظـر معنـوی

هـم منشـا کمـک و الهـام بـرای بسـیار ی از انسـانها میشـوند کـه آن

بهتـر اسـت از اینکـه درآمدشـان بـه جایـی بـرود کـه خودشـان راضـی

نیســتند، البتــه در بعضــی از کشــورها افــراد ا گــر مالیــات نپردازنــد

تاثیـرات جهانـی حقوق الهی 77

مشــمول جریمــه میگردنــد کــه در ایــن مواقــع بایــد بعــد از کســر

مالیــات ســهم خداونــد پرداخــت شــود، ایــن معلــوم و واضــح اســت

کـه هـم مالیـات سـبب نعمـت و برکـت و عـزت و حفـظ یـک کشـور

میشــود و هــم پرداخــت حقــوق الهــی، صــرف کمــک نیازمنــدان در

کوتــاه مــدت و یکــی از وســائل مهــم در حــل مشــکلات اجتماعــی و

اقتصــادی جهــان در درازمــدت خواهــد بــود.

آیـا صـرف وقـت، همـان ادای حقـوق الهـی اسـت، معلمـی بـرای مـن

میگفــت، مــن بــا خــودم قــرار گذاشــتم، بجــای پرداخــت حــق الهــی

روز ی دو سـاعت از وقتـم را صـرف آمـوزش بـه دیگـران بکنـم، ا گرچـه

آمـوزش یـا هـر کار عـام المنفعـه نیـک اسـت ولـی جـای حقـوق الهـی

را نمیگیــرد، زیــرا حقــوق خداونــد بــه بخشــی از درآمــد اختصــاص

مییابــد.

هیــچ کــس نمیتوانــد در حقــوق الهــی دخــل و تصــرف کنــد،

چــه کســانی کــه آن را پرداخــت میکننــد و چــه کســانی کــه آن را بــه

عنــوان امیــن در یافــت میکننــد و بــه مــا مربــوط نیســت کــه گیرنــده

آن را چگونــه و بــه چــه مصارفــی میرســاند کــه معمــولا در قوانیــن و

تعلیمـات ادیـان شـرایط و جایـی کـه بایـد پرداخـت شـود، مشـخص

شــده اســت، معمــولا در بعضــی از تعلیمــات دینــی افــراد حــق الهــی

را بــه جایــی میپردازنــد کــه دعــا میکننــد و هدایــت میطلبنــد و

78خواب های طلایی

عدهایــی دیگــر میگوینــد کــه مــا حقــوق الهــی را جایــی میپرداز یــم

کــه منشــاء الهــام بــرای مــا اســت و بعضــی دیگــر میگوینــد بــرای مــا

فرقـی نمیکنـد، کـه کجـا دیـون الهـی را پرداخـت کنیـم هـر جـا کـه بـه

مــا اعــلان کننــد میپرداز یــم.

پرداخـت حقـوق الهـی در ادیـان الهـی امـر عظیمـی اسـت و ادای آن

بـر کل مومنیـن لازم، تـا اینگونـه حـق شناسـی و سپاسـگزار ی از نعمای

بیشـمار خـدا را وظیفـه خـود بداننـد، ا گرچـه کـه خـدا بـی نیـاز اسـت.

»من و خانواده ام«

نمـی دانـم شـما تـا حـالا صبـح خیلـی زود بسـتر گـرم و نـرم خـود را بـه

عشـق دیـدن مناظـر زیبـای طلـوع خورشـید، رهـا کـرده ایـد، نگارنـده

تقریبـا گاهـی وقتهـا ایـن کار را انجـام میدهـم، چـون واقعـا و عمیقـا

از طلـوع خورشـید و جلـوه صبحگاهـی آن در آسـمان لـذت میبـرم.

امـروز کـه از تماشـای طلـوع خورشـید فـارغ شـدم، روی نیمکـت کنـار

پل، نزدیک، خانه ام نشسـته و درختان سـر به فلک کشـیده و گلهای

رنگارنـگ و متنوعـی کـه باغبانهـا آنهـا را کاشـته انـد، تماشـا میکنم که

چقـدر زیبـا و دلنشـین اسـت، در آن هـوای تـازه و فـرح بخـش و سـکوت

دلپذیـر صبحگاهـی، صـدای آشـنای پرنـدگان و مرغـان مهاجـر کـه از

»من و خانواده ام«

مـن و خانواده ام 81

راههـای دور در ایـن فصـل بـه شـهر مـا میآینـد نظـرم را جلـب میکنـد و

مـرا یـاد روزی میبـرد کـه مـن هـم آمـاده شـدم تـا بـه سـوی مقصـد حرکـت

کنـم بـه کشـوری دیگـر بـرای مدتـی کوتاه.

همانطــور کــه میدانیــم، ســفر کــردن در روح و روان آدمــی تاثیرگــذار

اســت و میتــوان گفــت کــه مســافرت یکــی از بهتریــن وســایلی اســت

کـه بـه طـور عرضـی، ایجـاد شـور و شـعف و هیجـان میکنـد و گاهـی

چـون داروی مسـکن، التهابـات درونـی را تسـکین میدهـد ولـی در ایـن

بــاره مثــل هــر چیــز نبایــد از حــد اعتــدال خــارج شــد، بــه عــلاوه ســفر

بــه کشــورها باعــث شــناخت ملــل گونا گــون از یکدیگــر و بالنتیجــه

شــناخت وجــوه مشــترک بیــن آنــان میگــردد و از ایــن راه قدمــی بــرای

یگانگــی و برابــری و صلــح و آرامــش جهانــی برداشــته میشــود.

بهــر حــال مســلم اســت، بــرای منــی کــه همیشــه بــه ســفر میرفتــم،

بعــد از  ۵ســال مانــدن در یــک شــهر کوچــک، ســفر یــک ضــرورت

باشـد، بـه همیـن دلیـل تصمیـم سـختی بـود، و آنچـه کـه در آن لحظـه

بــرای مــن مطــرح بــود مســئولیت والدیــن کــه دوران پیــری و کهولــت

خـود را میگذراندنـد زیـرا گاهـی احسـاس مسـئولیت شـدید همـراه بـا

عطوفـت نسـبت بـه خانـواده ام موجـب شـد کـه شـیوه زندگـی مـن آن

طـور ی کـه دوسـت داشـتم پیـش نـرود و نتوانـم بـرای تحقـق آرزوهـا و

پیشـرفت زندگـی ام قدمهـای اساسـی بـردارم، گاهـی بـا خـود میگفتـم

82خواب های طلایی

حـال کـه تـو فرزندانـت را بـه سـرانجام رسـانیده ای، ا گرچـه کـه نوههـای

شــیرین و عزیــز نیــاز بــه ملاطفــت مادربزرگهــا دارنــد ولــی الان پــدر

و مـادرت بـه تـو محتاجنـد، و تـو بایـد تمـام تلاشـت را بـرای آسـایش

آنهـا انجـام دهـی بـار ی بـا وجـود همـه مشـکلا تی کـه سـرراه مـا بـود،

منتهـای کوششـم را بـرای تحقـق مسـافرتم انجـام دادم.

اول از همـه پرسـتار ی را بـرای مواظبـت و خدمـت بـه پـدر و مـادرم

اســتخدام کــردم تــا خیالــم از جانــب آنهــا آســوده باشــد کــه شــرایط

مناســب و نگهــدار ی از آنهــا فراهــم شــده اســت.

در ایـن فاصلـه، مـن هـم وقـت خـود را بـه خریـد لـوازم ضـرور ی بـرای

مســافرت و کارهایــی کــه بایــد انجــام دهــم، مثــل اجــاره کــردن منــزل

بـرای دو مـاه و بلیـط گرفتـن و بسـیار ی از کارهـای دیگـر کـه بایـد بـرای

ســفر و اقامتمــان انجــام میدادیــم و برداشــتن یکــی ســری وســایل و

لبـاس و جـوراب و کفـش کـه معمـولا در همـه سـفرها قبـل از عزیمـت

انجــام میدهیــم.

اونقــدر خوشــحال بــودم کــه از شــدت اشــتیاق گاهــی تــا پاســی از

شـب خـواب بـه چشـمم نمیآمـد، زمـان موعـود رسـید کـه بایـد حرکـت

میکردیـم، زمـان قـراردادن وسـایل در ماشـین و آمـاده شـدن و حرکـت

بســوی فــرودگاه کــه از منــزل پــدر ، پرســتار بــه مــا زنــگ زد کــه حــال

پدرتـان بهـم خـورده اسـت، طـور ی کـه حـال خـود را متوجـه نیسـت،

مـن و خانواده ام 83

اول فکـر کـردم چیـز مهمـی نیسـت ولـی وقتـی رفتـم بـه محـض ورود بـه

اتـاق پـدر او را دیـدم کـه چشـمش نیمـه بـاز و عنـان اختیـار از دسـت

داده، بعــد از چنــد دقیقــه همســرم بــه کلینیــک رفــت و دکتــری را بــر

بالیـن او آورد، آن روز بـا سـرم و دارو و آنچـه کـه لازم بـود برایـش انجـام

دادیـم، تـا کمـی حالـش بهتـر شـد، مـا هـم بلیـط را کنسـل کردیـم و بـا

کلـی ضـرر بـرای هفتـه دیگـر تمدیـد کردیـم.

مجسـم بفرمائیـد کـه شـما خودتـان را بـرای هفتـه دیگـر در جایـی کـه

دوسـت دار یـد، تصـور کنیـد، همـه چیـز فراهـم و مهیـا بـرای مسـافرت

کــه در یــک لحظــه همــه چیــز بهــم میخــورد و ایــن بهــم خــوردن و

کنسـل شـدن موجـی از غـم و حسـرت بـرای مـن برانگیخـت، چـارهای

نبــود خــود را بــه دســت تقدیــر ســپردم و بــا خــود گفتــم، حــالا کــه مــا

خانــه را اجــاره کردیــم، بهتــر اســت بــرای بــار دوم بــرای تهیــه بلیــط

اقــدام کنیــم، ولــی بــرای اینکــه مشــکلی پیــش نیایــد، تهیــه و خریــد

بلیــط را در آخریــن لحظــه قــرار دادیــم، کــه گفتــن دوبــاره آن موجــب

تطویـل کلام نشـود کـه داسـتان قبلـی دوبـاره تکـرار شـد و وقتـی ایـن

شـرایط را دیـدم، یـاد خوابـی افتـادم کـه درسـت یـک هفتـه قبـل بیـش

از آنکـه بلیـط را تهیـه کنـم، دیـدم بقـدر ی ایـن رؤ یـا صادقـه بـوده اسـت

کـه اصـلا احتیاجـی بـه تعبیـر نداشـته اسـت، در خـواب میبینـم کـه

پـدرم لبـاس آبـی بیمارسـتان را برتـن دارد، و رو ی تخـت دراز کشـیده

اسـت، درسـت ایـن صحنـه را هفتـه بعـد در عالـم واقـع دیـدم، فقـط

84خواب های طلایی

در بیمارسـتان نبـوده اسـت، آن خـواب هشـدار ی بـرای مـن بـود ولـی

مـن بـه دلیـل شـور و اشـتیاقی کـه بـرای رفتـن بـه مسـافرت در مـن بـود

آن را جـدی نگرفتـم و فکـر میکـردم پرسـتار از عهـده اش برمـی آیـد، بـا

دقـت و بررسـی تمـام جوانـب، متوجـه شـدم کـه نگهـدار ی و مراقبـت

از والدیــن مســئولیت بزرگــی اســت، زیــرا ســالمندان ماننــد کــودکان

ناتـوان هسـتند، همـان طـور ی کـه پـدر و مـادر سـتون محکمـی بـرای

فرزنــدان هســتند، فرزنــدان هــم بایــد رکــن مهمــی در نگهــدار ی از

والدیــن باشــند، وظیفــه هــر فرزنــدی اســت کــه تــا جایــی کــه امــکان

دارد، در خدمــت پــدر و مــادر خودباشــد، و آنچــه را کــه قلــب پــدر

و مــادر را شــاد میکنــد و ســلامت روح و روان او را تامیــن میکنــد،

محبـت و حـق شناسـی فرزنـد، نسـبت بـه حفـظ شـخصیت و احتـرام

بــه آنهــا اســت و دوران پیــری و کهنســالی والدیــن شــاید فرصتــی

باشـد تـا فرزنـدان احسـاس واقعـی و حـق شناسـی خـود را نسـبت بـه

آنهــا نشــان دهنــد، زیــرا ســعادت و آســایش و رفــاه یــک خانــواده در

گــروه همــکار ی و معاضــدت نســبت بــه همدیگــر اســت، وقتــی بــه

گذشـته فکـر میکنـم، بـه خـود میگویـم، شـاید میرفتیـم، ولـی وقتـی

بعـد از دو مـاه برمـی گشـتیم، نـه تنهـا پـدرم حـواس پرتـی میگرفـت و

دیگـر مـا را نمیشـناخت شـاید حتـی زندگیشـان در معـرض آشـفتگی

و نابســامانی قــرار میگرفــت.

مـن و خانواده ام 85

بدیهــی اســت هــر انســانی بــر ارزشهــای مثبــت و مفیــد همدلــی

و همــکار ی میــان یــک خانــواده چشــم نمیبنــدد و بــر اهمیــت آن

گواهــی میدهــد، البتــه همــه فرزنــدان دوســت دارنــد، بــه پــدر و مــادر

خـود خدمـت کننـد، زیـرا افـراد بـا خدمـت کـردن بـه دیگـران، هـم نیـاز

روحــی خــود و هــم نیــاز افــراد دیگــر را کــه هــر دو جنبههــای مرتبطــی

از حیـات جسـمانی و روحانـی فـردی باشـد بـرآورده میسـازند و هـم

راهــی اســت بــرای نزدیکــی بــه خداونــد تــا اســتعدادات و امکانــات

وجدانــی و اخلاقــی خــود را پــرورش دهنــد، بخصــوص ا گــر ایــن

خدمــت بــرای پــدر و مــادر باشــد، کســانی کــه ســالیان دراز ی از

عمرشـان را صـرف نگهـدار ی و تربیـت و تحصیـل فرزندانشـان کـرده

انـد و هـر فرزنـدی میدانـد کـه توقیقـات و موفقیتهایـی کـه در طـول

زندگــی اش بدســت مــیآورد از محبــت و دوراندیشــی و دعــای خیــر

پــدر و مــادر اســت.

ولـی گاهـی بایـد قبـول کنیم که شـرایط و موقعیتهایی برای اشـخاص

بوجــود میآیــد کــه نمیتواننــد بــه تعهــدات اخلاقــی و روحانــی خــود

کــه حکــم شــده اســت، عمــل کننــد و ممکــن اســت، کوتاهیهایــی

در ایــن امــر اخلاقــی و وجدانــی و عاطفــی صــورت بگیــرد کــه البتــه

نمیتـوان کسـی را در ایـن مـورد قضـاوت کـرد.

86خواب های طلایی

آنچـه کـه همیشـه بایـد مدنظـر مـا باشـد، اهمیـت دادن بـه سـلامت

روحـی و جسـمی یـک خانـواده اسـت کـه بایـد هـر فـردی تمـام تـوان

و همـت و قابلیـت خـود را بـکار گیـرد، تـا امـکان شـرایط و وضعیـت

مناسـب تـر و بهتـر را بـرای افـراد ناتـوان تـر فراهـم کنـد تـا کسـی خـود را

تنهـا یـا بـی پشـت و پنـاه احسـاس نکنـد، زیـرا پشـتیبانی و حمایـت از

هـم در خانـواده از عناصـر زیـر بنائـی شـخصیت اجتماعـی و عاطفـی

ســا کنین یــک خانــواده را شــکل میدهــد کــه همــه افــراد در فراهــم

کـردن آسـایش و رفـاه یـک خانـواده مسـئول هسـتند.

تعبیر خواب راهی برای وحدت

امـروز جلـوی آئینـه ایسـتاده و موهایـم را مرتـب میکنـم و آهـی از دل

میکشــم، براســتی موهایــم بــه ســپیدی گرائیــده اســت، بــه فکــر فــرو

میـروم، کـم کـم فکـر و خیالـم بـه زمـان دورتـر از امـروز حـدود ده سـال

پیـش مـیرود کـه تـوی ایـن ده سـال چـه وقایعـی بـرای مـن رقـم خـورد

کــه از پــس ایــن وقایــع چــه تجاربــی را اندوختــم، حیفــم آمــد کــه آن را

ننویسـم، شـاید درسـی باشـد، درس کـه نـه یـک چیـزی کـه آدم را بیـدار

میکنــد.

خداونــد را شــا کرم، بخاطــر موهبتهــای بیکرانــش بــه دلیــل فراهــم

کـردن شـرایط و موهبتـی بـرای مـن تـا آنچـه را کـه از بطـن ایـن تجـارب،

تعبیر خواب راهی برای وحدت

تعبیـر خـواب راهی برای وحدت 89

ســبب تغییــر و تحــول در مــن شــده اســت را بــا شــما بــه اشــترا ک

بگــذارم، ایــن تجــارب مــن از بینــش و بصیرتــی کــه ناشــی از وقایــع و

رو یدادهایـی کـه بـر مـن گذشـته اسـت، پدیـد آمـده اسـت و مـن هـم

آن را صادقانــه بــا شــما در میــان میگــذارم.

مــن بــا نوشــتن ایــن مطالــب نمیخواهــم، صــدای مظلومیتــم را بــه

گـوش دیگـران برسـانم یـا رفتـار اشـخاص فرصـت طلـب را بـه چالـش

بکشــانم یــا ســقوط تدر یجــی اخلاقــی یــک جامعــه را نشــان دهــم،

هـدف اصلـی از یـادآور ی ایـن وقایـع ایـن اسـت کـه لحظـهای بـا خـود

بیندیشـیم و بدانیـم بـه دلیـل بـی توجهـی کـه نسـبت بـه هـم نـوع خـود

روا میدار یــم چــه آســیبی میتوانیــم بــه دیگــران بزنیــم، در حالیکــه

هـر یـک از مـا میتوانیـم بـا مـردود شـمردن و تفبیـع ایـن گونـه اعمـال

و افعــال در نفــس خــود، آنچــه را کــه ســبب شکســت اخلاقیــات و

وجدانهــای خامــوش اســت را بیــدار و مرمــت نمائیــم و هــر آنچــه

را کــه ســبب تشــتت و تفرقــه در بیــن جامعــه و افــراد بشــری اســت را

بـر پایـه محبـت و جـرات و شـهامت و فـدا کار ی و خلاقیـت جبـران

نمائیـم و نشـان دهیـم کـه چـه نیـرو ی بـی همتایـی در درون هـر یـک

از مـا نهفتـه اسـت کـه ر یشـه محـرکات معنـوی مـا اسـت، و از طرفـی بـا

نوشـتن هـم میخواهـم شـواهد تار یخـی ارائـه دهـم و هـم خلاقیـت و

توانایــی خــود را در نویســندگی بــه عرصــه ظهــور برســانم.

90خواب های طلایی

نمـی دانـم ماجـرای آنچـه را کـه بـرای مـن اتفـاق افتـاد از کجـا و از کـی

شـروع کنـم، بهتـر ایـن اسـت کـه پلکهایـم را رو ی هـم بگـذارم و از هـر

جـا کـه بخاطـرم آمـد شـروع کنـم.

چنــد ســال قبــل در یکــی از روزهــای تابســتان کــه آفتــاب غــروب

میکـرد، اتفـاق افتـاد، آن شـب هـوا صـاف و روشـن بـود کـه واقعـهای

در پــارک شــهری کــه مــن در آن ســا کن بــودم، اتفــاق افتــاد موضــوع از

ایـن قـرار اسـت، کـه در آن پـارک مراسـمی مذهبـی بـه صـورت جشـن

برگـزار شـده بـود مـن کـه بطـور اتفاقـی بـه آنجـا رفتـه بـودم، جمعیتـی را

دیـدم کـه دور تـا دور در فضـای آن پـارک کـه قسـمتی از آن را بـه چنیـن

گردهمائیهائــی اختصــاص میدهنــد، نشســته بودنــد، در آن فضــا،

برنامههــای مختلفــی اجــرا میشــد کــه یکــی از ایــن برنامههــا همیــن

اســت کــه میخواهــم آن را بــرای شــما بنویســم.

آن روز کـه یکـی از روزهـای گـرم تابسـتان در مـاه رمضـان بـود، غـروب

آن روز ، در آن مراسـم خانمـی بـا میکروفـون در صحـن آن فضـا در حـال

توهیـن کـردن بـه عقایـد و باورهـای مـن و تهمـت زدن بـه بنیـان پـا ک

خانوادههــا بــود، مــن کــه در آن جمــع بــودم، بقــدر ی از ایــن موضــوع

برآشـفته و ناراحـت شـدم کـه در یـک لحظـه نتوانسـتم خـودم را کنتـرل

کنــم، بــا شــجاعت و قاطعیــت و رک گوئــی کــه همیشــه داشــته ام

کـه در آن روز ایـن شـجاعت مـن چندیـن برابـر شـده بـود، بـه سـمت

تعبیـر خـواب راهی برای وحدت 91

صحـن آن همایـش کـه در قسـمت پاییـن تـر از جمعیـت قـرار داشـت

و تماشــاچیان دور تــا دور پلههــا نشســته بودنــد، دوان، دوان رفتــم تــا

آن میکروفـون را از دسـت آن خانـم بگیـرم، در حالیکـه از پلههـا پاییـن

میرفتــم، عــدهای از مســئولین حراســت در بیــن راه پلههــا نشســته و

عـدهای هـم ایسـتاده بودنـد.

مــن در حالــی کــه از میــان ایــن جمــع میگذشــتم تــا بــه پاییــن پلــه

برسـم، بـا صـدای بلنـد میگفتـم، دروغ گـو دروغ گـو ، در همیـن حیـن

فـردی از آن جمـع بـا عصبانیـت و تنـدی بـه سـمت مـن آمـد کـه بـه

اصطــلاح مــرا ســا کت کنــد، کــه مــن هــم متقابــلا شــروع بــه مقابلــه و

مقاومــت در مقابــل او کــردم کــه عــدهای جلــوی آن فــرد را گرفتنــد و

بـا محبـت و عذرخواهـی مـرا بـه سـمت بـالا هدایـت کردنـد. مـن کـه

آن روز ، تمــام وقایــع و ســخنان ناخوشــایند را از نزدیــک میشــنیدم و

اولیــن بــار هــم بــود کــه میدیــدم، فــردی اینگونــه بــی پــروا بــه عقایــدم

توهیــن میکنــد و تعجــب میکــردم کــه چطــور افــرادی، حتــی آ گاه

و تحصیلکــرده در ایــن جمــع حضــور دارنــد، جایــی کــه تفکــرات و

گفتگوهـای نامناسـب جریـان دارد، البتـه میفهمـم کـه از قبـل نیـت

ســخنانی کــه قــرار بــود در ایــن مراســم گفتــه شــود، اعــلان نشــده بــود

و یــا شــاید تعصبــات و یــا میــل بــه شــنیدن غیبــت کــه در هواهــای

نفسـانی انسـان اسـت و جـزء طبیعـت و وا نفسـای بشـری اسـت، افـراد

را محکـوم و ناخواسـته بـه شـنیدن بعضـی مطالـب کنـد، ا گرچـه هـر

92خواب های طلایی

شـخصی بـه تنهایـی مسـئول اسـت در مقابـل سـخنان و گفتگوهایـی

کـه باعـث جدائـی و تفرقـه میـان انسـان میشـود خـود را از ایـن ورطـه

بیــرون بکشــد و تنهــا راه برخــورد بــا ســخنانی از ایــن دســت کــه از

امیـال نفسـانی و گاهـی نادانـی و غـرض ورز ی و تعصبـات بعضـی از

انسـانها نشـات میگیـرد، شـرکت نکـردن افـراد در مراسـم و مجامعـی

کـه گفتگوهـای ناخوشـایند در آن جـا جریـان دارد، تـا بـه ایـن شـکل

بتوانــد مخالفــت خــود را در برگــزار ی ایــن همایشهــا نشــان دهــد و

جلـوی برپایـی هـر نـوع مراسـمی از ایـن دسـت گرفتـه شـود.

بـه مجـرد پایـان یافتـن ایـن مراسـم اجـازه گرفتـم و بـه حضـور برنامـه

گـزار رفتـم و بـه او علنـا اعتـراض و مخالفـت خـود را ابـراز کـردم و بـه

او توصیـه کـردم،ای کاش شـما بـه جـای توهیـن بـه عقایـد و باورهـای

یــک جامعــه کــه ســبب ایجــاد شــکاف میــان مــردم آن جامعــه

میشــود، حقایــق ادیــان و اصــول مشــترکی کــه بیــن آنــان اســت را

نشــان مــیدادی، تــا ســبب ایجــاد تفاهــم و همــکار ی میــان مردمــی

کـه صرفنظـر از اینکـه چـه بـاور و عقایـدی دارنـد، سـبب پیشـرفت آن

جامعــه میشــدید.

او بعــد از شــنیدن صحبتهــا و گلایههــای مــن بــا گســتاخی تمــام

بــه مــن گفــت از کجــا معلــوم کــه بــا شــما هــم همیــن کار را نکردیــم،

وقتــی ایــن ســخن را شــنیدم، انــگار چیــزی در درونــم شکســت و

تعبیـر خـواب راهی برای وحدت 93

نمیدانسـتم چـه جوابـی بـه او بدهـم، حـدود  ۵دقیقـه مکـث کـردم،

ُ در حالیکــه بــا بهــت و حیــرت نگاهــش میکــردم و انتظــار چنیــن

وا کنشـی را نداشـتم، بـه خـود آمـدم و گفتـم هـر کار ی دوسـت دار یـد،

بکنیــد.

بعــد از مدتــی، آثــار و علا ئــم آن تهدیــد را بــه شــکلهای مختلــف

میدیـدم و چـون تجربـهای نداشـتم، گیـج میشـدم نمیدانسـتم ایـن

نگاههـا و رفتارهـا چـه معنایـی دارد، نمیتوانـم بگویـم، اذیـت بـوده یـا

شـاید نگـران عکـس العمـل آنـان بـودم کـه باعـث میشـد فکـر کنـم

رفتارشـان اذیـت کننـده اسـت.

رفتــه رفتــه مــن بــه رفتارهایشــان حســاس شــده بــودم و آنهــا نقطــه

ضعــف مــرا فهمیدنــد، هــر روز بــا یــک ترفنــدی عمــل میکردنــد

و تخــم بدگمانــی و نومیــدی را بــه هــر شــنونده و بیننــده مشــتاقی

حرفهـای ناخوشـایند خـود را عرضـه میکردنـد، افسـوس چـه بسـیار

افـراد کـه ادعـای خدمـت بـه امـر بـرادر ی، دوسـتی، محبـت و صلـح

و وحــدت را داشــتند بــه دام ایــن حرفهــای ناخوشــایند افتادنــد و

گاهـی خـود یکـی از پیشـقدمان در ایـن راه میشـدند و زبـان توهیـن

را در میــان مــردم رواج میدادنــد و هــر کــس کــه در آن بــه ذم خــود

انگیـزه ایـی داشـته بسـوی آن کشـیده میشـد، و بسـی جـای تاسـف

بــود، انســانهایی کــه بایــد از اســتعدادهایی همچــون شــجاعت و

94خواب های طلایی

جسـارت، حمایـت کننـد تـا همـه افـراد در آینـده بتواننـد تـوان مندیهـا

و شـهامتهای خـود را نشـان دهنـد، برعکـس عمـل نمـوده و بـا رفتـار

و اعمـال خـود آن فـرد را در حصـار زنـدان میاندازنـد، تـا کسـی بعدهـا

جـرات اقدامـات دلیرانـه را نکنـد، در حالیکـه بایـد راه را بـرای افـراد بـاز

کنیـم زیـرا هـر حرکـت و اقدامـی میتوانـد، شـرایط و موقعیتـی را پدیـد

آورد ا گرچـه کوچـک ولـی تاثیرگـذار خواهـد بـود.

دفــاع و حمایــت کــردن از حرکتهــای شــجاعانه یکــی از اصــول

مقبـول اخلاقـی و وجدانـی افـراد اسـت، عـلاوه بـر ایـن نـه تنهـا خـود

درگیـر حرفهـای بـی محتـوا شـویم بلکـه بـه دیگـران هـم نبایـد اجـازه

دهیــم خــود را مشــغول حرفهــای ناخوشــایند و بــی ارزش بکننــد

و نبایــد نگــران ایــن باشــیم کــه ا گــر فــردی شــجاعانه و بــا شــهامت

در مقابــل یــک افــکار نادرســت و ناصحیــح ایســتاد و بــا دلیــری و

شــجاعت مقاومــت و مقابلــه نمــود، آن را دلیــل برتفــوق و برتــری او

بدانیـم کـه البتـه ممکـن اسـت آن فقـط یـک توانایـی باشـد کـه عدهای

بیشـتر از آن برخوردارنـد، ایـن تواناییهـا میتوانـد مواهبـی باشـد کـه

در درون بعضـی از افـراد چـه از لحـاظ اجتماعـی و ز یسـتی و اخلاقـی

وجـود دارد کـه دلیلـی بـر امتیـاز اوسـت نـه برتـری او ، کـه سـبب شـود

عـدهای گرفتـار حسـادت و رقابـت بـا او شـوند و در مقابلـش بایسـتند.

ا گـر افـراد یـک جامعـه، افـکار و ذهنشـان را محصـور در خودخواهـی

تعبیـر خـواب راهی برای وحدت 95

و نفـع پرسـتی کننـد، چـه بسـا در یـک شـرایط و زمـان دیگـر بـه همـان

سرنوشــتی دچــار گردنــد کــه دیگــران گرفتــار آن شــده انــد، زیــرا فشــار

و آزاد و اذیــت کــه بــرای فــردی پیــش میآیــد گاهــی بــرارج و غنــای

حیـات انسـانی آن فـرد میافزایـد و گاهـی باعـث سـقوط آن فـرد شـده،

و ســیر قهقرایــی و ســقوط تدر یجــی او ، آغــاز میشــود یعنــی گاهــی

خــلاء معنــوی و اخلاقــی یــک جامعــه ســبب شــروع رونــد تدر یجــی

ســقوط یــک فــرد را فراهــم میکنــد و تنفــر و تــرس از دیگــران را در او

تحریــک میکنــد و بــه همــان انــدازه ایــی کــه آســیب دیــده، آســیب

میرســاند البتــه ایــن رو یکردهــای افــراد هیــچ توجیهــی نــدارد، زیــرا

خداونــد، بنابــر فضــل خــود بــه تمــام انســانها صرفنظــر از اینکــه در

چـه شـرایط و موقعیتـی قـرار میگیرنـد، مواهبـی عطـا میکنـد کـه افـراد

بـا اسـتفاده از ایـن مواهـب میتواننـد بـر مشـکلات فائـق آینـد و رشـد

و بالندگـی و پیشـرفت خـود را از گـذر سـختیها آغـاز کننـد و بعـد از

مدتـی بـه نتایـج خوبـی برسـند.

مـن گاهـی در مقابـل چنیـن رفتارهایـی مایـوس و نومیـد میشـوم و

دعـا میکـردم و از خـدا میخواسـتم کـه مـرا در بوتـه امتحـان نیانـدازد،

قــوی و محکــم، مصمــم و ثابــت قــدم باشــم و از ســوء رفتــار و افــکار

کسـی دلسـرد نشـوم و مطمئـن باشـم کـه نفـس امتحـان سـبب ترقـی

و تعالــی مــن اســت، و همیشــه خــدا را حامــی خــود میدانســتم کــه

از طریــق خوابهــای الهــام بخــش مــرا هدایــت میکنــد و بــه مــن

96خواب های طلایی

میآمـوزد کـه در مقابـل هـر وضعیـت چـه اقدامـی نمایـم تـا هـم کمتـر

آسـیب ببینـم و هـم اثرگـذار باشـم، البتـه مـن هـم، ماننـد هـر انسـانی

در مقابــل وسوســههای مقابلــه بــه مثــل میافتــادم ولــی هــر دفعــه

خوابــی میدیــدم کــه منصــرف میشــدم، مثــلا یکــی از خوابهایــی

کـه در ایـن مـدت دیـده ام کـه بیبشـتر از همـه بـرای مـن الهـام بخـش

بـود، خوابـی بـود کـه مـن در لحظـه، یـاس و نومیـدی دیـدم.

در خـواب دیـدم کـه بـالای نردبانـی آویـزان هسـتم، نردبانـی پهـن کـه

از زمیـن فاصلـه داشـت مـن کـه در بـالای آن نردبـان بـودم و عدهایـی

هـم در پاییـن نردبـان، در حالیکـه همـه بـه ایـن نردبـان آویـزان هسـتیم،

نردبــان را بــه صــورت بــاز ی تــکان میدهیــم کــه نا گهــان نردبــان

برگشـت و همـه را بـه پاییـن پـرت کـرد، بـا ایـن رؤ یـا و خـواب بـه خـود

آمــدم، فهمیــدم کــه مقابلــه بــه مثــل کــردن در حقیقــت پــرت شــدن

و ســقوط اســت و تعبیــر مــن از ایــن خــواب ایــن بــود در حالیکــه مــا

بـه نردبـان الهـی آویـزان و متسـمک هسـتیم بـا بـاز ی کـردن و سـرگرم

شـدن در ایـن فضـای مجـاز ی متوجـه نیسـتیم کـه دار یـم از هدفمـان

دور میشـویم، ایـن خـواب هشـدار ی بـرای مـن بـود کـه ا گرچـه رفتـار

بعضـی از نفـوس و دوسـتان سـبب افسـردگی و پژمردگـی مـن میشـود

ولــی نبایــد خــود را محکــوم بــه آن رفتارهــا رهــا بکنــم و یــا مقابلــه بــه

مثـل بکنـم، زیـرا بـر ایـن بـاورم کـه ا گـر کسـی سـبب محرومیـت فـردی

از موهبتــی بشــود، خداونــد بــه او موهبتهــای دیگــری عطــا کنــد زیــرا

تعبیـر خـواب راهی برای وحدت 97

بـا اعمـال و افعـال خـود بـه خداونـد ثابـت کـرده کـه ارزش موهبتهـای

او را دارد و بـرای موقعیـت و مقامـی کـه در آینـده برایـش مقـدر شـده

فراخوانـده شـده اسـت.

بعـد از آن خـواب، خـواب دیگـری دیـدم، شـبی کـه از رفتـار بعضـی از

اشـخاص ناراحـت و غصـه دار بـودم و بـا خـود میگفتـم، اینهـا چـرا؟

اینهــا کــه مرفــه زندگــی میکننــد یــا فلانــی چــرا؟ او کــه بــه ظاهــر آدم

خوبـی اسـت، چـرا بـه دام حرفهـای بـی محتـوا و بـی ارزش میافتنـد

و خــود یکــی از پیشــگامان انتقــال ایــن حرفهــای بــی ارزش و پــوچ

میشــوند، شــاید فکــر میکننــد چــون فضــا مجــاز ی اســت و کســی

متوجــه نمیشــود در حالیکــه مــا حتــی در ایــن فضاهــای مجــاز ی

نســبت بــه کلامــی کــه بــکار میبریــم مســئولیم، در همیــن فکــر بــود

کــه خوابــم بــرد، در خــواب افــرادی را میبینــم کــه کلمــه  smallرا بــه

انگلیسـی بـرای آنهـا نوشـته شـده، آنجـا بـود کـه فهمیـدم وقتـی سـطح

افــراد از لحــاظ ذات پاییــن باشــد فرقــی نمیکنــد کــه در چــه کشــور

و در چــه خانــوادهای زندگــی میکننــد، ذاتــا و اصالتــا ســطح آنهــا

پاییــن اســت کــه دنبــال حرفهــای بــی ارزش هســتند و بعضیهــا

راحــت کلمــات توهیــن آمیــز را بــرای دیگــران بــکار میبرنــد.

بعــد از ایــن دو خــواب و خوابهــا و رؤ یاهــای دیگــری کــه دیــده ام

ســبب شــد یــک نظــام فکــری جدیــدی در ذهنــم بوجــود بیــاورم کــه

98خواب های طلایی

ســبب التیــام روابــط بیــن خــود و دیگــران شــوم و نبایــد مغلــوب درد

و رنــج خــود شــوم و از درون زخمهــای ایجــاد شــده در قلبــم، هدفــم

را بــه اتحــاد متمرکــز کنــم کــه بــه نوعــی از بینــش روحانــی و ســازش

اخلاقـی مـن حکایـت میکـرد کـه بـه هیـچ وجـه نبایـد توهیـن و اذیـت

و آزار دیگــران رفتــار مــرا تحــت الشــعاع قــرار دهــد و ا گــر لحظــهای

بـرای کسـی مختصـر امیـدی میرفـت کـه مـن تحـت تاثیـر آن رفتارهـا

وا کنـش یـا بازخوردهـای نامناسـب از خـود نشـان دهـم، بـا رفتـار مـن،

دیــوار ســبک مغــزی و خودخواهــی آنهــا فــرو ر یخــت.

مــن در ایــن مســیر یادگرفتــم دیگــر اهمیــت چندانــی بــه روش

و احساســات دیگــران ندهــم، زیــرا در ایــن جریــان مــن مرتکــب

کوچکتریــن اشــتباهی نشــدم، بلکــه بهتریــن کار ی بــود کــه کــرده ام،

نـه تنهـا از ایـن تجربـه متأسـف و مایـوس نیسـتم، بلکـه اطمینـان دارم

کـه عملکـرد مـن وسـیله و تلنگـری بـوده بـرای پیشـگیری مظالمـی کـه

ممکـن بـود در آینـده بیشـتر شـود و از طرفـی در ایـن جریـان، ا گرچـه

کـه مـن دچـار بحـران روحـی شـدم ولـی تطهیـر ماهیـت مـن سـاخته

شـد، خصیصههـای مـن اعتـلاء داده شـد، و مـن مقتـدر بـر آن شـدم

کـه در آینـده شـهروند و هـم وطنـی بـه مراتـب دلسـوزتر از گذشـته شـوم.

مــا بایــد بــرای وحــدت و همبســتگی و ترقــی و تمــدن جامعــه

بشــری، نــه تنهــا آنچــه را کــه بــرای خــود نمیپســندیم، بــرای دیگــری

تعبیـر خـواب راهی برای وحدت 99

هـم نپسـندیم، حتـی فراتـر رفتـه، تحقـق کمـال مطلـوب خویـش را در

مفهـوم بزرگتـری بـرای دیگـری بپسـندیم و بدانیـم هـر عمـل و اندیشـه

ای، حتـی ا گـر در فضـای مجـاز ی باشـد توهیـن و آسـیب زننـده اسـت

و خــواه ناخــواه در قلــب و روح آدمــی اثرگــذار اســت و باعــث فلــج و

عاجـز شـدن فـرد از درون میشـود و در نتیجـه سـبب ایجـاد کـدورت

و ســردی روابــط و در نهایــت بــه جدایــی و قطــع مــراوده میانجامــد.

بــذز مســموم توهیــن و تحقیــر و اهانــت، گاهــی میتوانــد عواقــب

سـنگینی بـرای جامعـه انسـانی بـه بـار آورد، بطـور ی کـه بعـد از مدتـی،

آن نیـرو ی نهفتـه ذاتـی کـه موجـب بـروز و نمـود خلاقیـت افـراد انسـانی

اسـت، از بیـن رفتـه، نـه تنهـا سـبب محرومیـت خـود آن فـرد میشـود،

بلکـه محـروم شـدن بسـیار ی از افـرادی کـه در بدسـت آوردن حقائـق

عالـم انسـانی کـه سـبب امتیـاز افرادانسـانی از دیگـر موجـودات اسـت

را نیـز محـروم و ممنـوع میسـازد.

ا گــر نظــر کنیــم هــر پیشــرفتی کــه در جامعــه بشــری رو ی میدهــد،

گاهــی میتوانــد از اقدامــات و خــلاف آب شــنا کــردن یــک شــخص

و از حمایـت و پشـتیبانی اشـخاص دیگـر ، سرچشـمه بگیـرد رفـع هـر

گونــه ظلــم و فســاد، در خــلاء روحانــی و اخلاقــی یــک جامعــه رو ی

نمیدهـد، بلکـه بـا اتحـاد و اتفـاق و دسـت بـه دسـت هـم قـراردادن

آنچـه را کـه مـروج نفـرت و خشـونت اسـت را از بیـن بـرده و راه را بـرای

100خواب های طلایی

یـک جامعـه بهتـر بـاز میکنـد، در چنیـن جهانـی، رفتـار هـر یـک از مـا

میتوانـد منبـع الهامـی بـرای بـروز خلاقیـت افـراد انسـانی دیگـر شـود.

ضامــن موفقیــت در ایــن امــر چــه از لحــاظ روحانــی و اخلاقــی و

فکــری ایــن اســت، آنچــه را کــه ســبب موفقیــت مــا در مقابــل ظلــم و

ســتم میشــود، یکدســت شــدن و اتحــاد اســت نــه تحــت امیــال

نفسـانی خـود کـه جـز ناتوانـی و سـرکوب نتیجـهای نـدارد، بنابرایـن در

جامعـهای ا گـر فـردی اقـدم و یـا حرکتـی متهورانـه انجـام دهـد و سـبب

شـود کـه بـر علیـه آن فـرد تنبیـه یـا چیـزی شـبیه بـه آن در نظـر گرفتـه

شـود، انـگار مـا بـه دنبـال فرصـت باشـیم و ضربههـای پیاپـی خـود را

بـر او وارد کنیـم، در حالیکـه هـر عمـل شـجاعانه و متهورانـه میتوانـد

بـه نفـع مـردم یـک جامعـه باشـد.

بنابرایـن مـا بایـد از سـخنانی کـه از خودخواهـی و نادانـی و حسـادت

نشـأت میگیـرد و سـبب هیجانـی در جامعـه میشـود کـه از هـر گوشـه

و کنـار اشـخاص مختلفـی از صاحـب نظـران و سـاده دلان را تحـت

تاثیـر قـرار میدهـد، بیـرون آمـده در تجدیـد بنـای رفتارمـان کـه پـر از

صلـح و صفـا اسـت، احسـاس بدیعـی در خـود بوجـود آور یـم، تا سـبب

تغییــر و تحــول جامعــه گردیــم، یعنــی نــه تنهــا خــود مخالــف جریــان

آب شــنا کنیــم، بلکــه ا گــر دیگــران مخالــف امــواج بیکــران آب شــنا

میکننــد، ارج بنهیــم، بنابرایــن هــر یــک از مــا مســئولیم تــا بــا اعمــال

تعبیـر خـواب راهی برای وحدت 101

و افعـال خـود در پـرورش خصائـل و فضائـل اخلاقـی دیگـران، ا گرچـه

کوچـک، ولـی تاثیرگـذار باشـیم، عـلاوه بـر آن خـود نیـز ، اصـول روحانی،

ماننــد صبــر و تحمــل و بخشــش و گذشــت بــا دیگــران را در حیــات

فــردی خــود مجــری دار یــم، زیــرا بخشــش و گذشــت ســبب رشــد و

نمــو وجــود انســانی میگــردد و انســان شــدن را بهتــر بــه مــا میآمــوزد،

چـرا بایـد دیگـران را بخشـید، زیـرا بخشـش یعنـی صلـح کـردن بـا آن

قســمت از گذشــته درونــی مــا کــه باعــث آزار و اذیــت مــا میگــردد و

ســبب راه خــروج از زنــدان و بــه زندگــی ادامــه دادن اســت را بــه مــا

میآمـوزد بـه قـول افلاطـون: .« . . پرسـیدند کـه بـه چـه وسـیله میتـوان

از دشـمن انتقـام گرفـت، گفـت بـه فضـل و کـرم. . . »

وداع با گذشته

ا گـر براسـتی فرشـته نبـودم، انسـانی بـودم کـه از لحـاظ معصومیـت و

سـادگی بـه فرشـته میمانـدم ایـن صدمـات و لطماتـی کـه مـن دیـده

ام، میتوانســت مــرا بــه انســانی بــا نیــت زشــت و پلیــد تبدیــل کنــد و

چهـره و طینتـی بـس نامطلـوب، بـه مـن ببخشـد، ولـی خـدا را شـکر کـه

سـایه ظلـم و بیدادگـری در گذشـته مانـده اسـت و در آینـده و اهدافـم

جایـی نـدارد.

البتـه رفتـار هیـچ کـس معیـار و میـزان اصـول اخلاقـی یـک جامعـه

نیسـت، ولـی در هـر صـورت هـر سـخنی حتـی ا گـر در فضـای مجـاز ی

و بـه صـورت کنایـه گفتـه شـود در قلـب آدمـی اثـر گـذار اسـت و سـبب

وداع با گذشته

104خواب های طلایی

ســردی روح و قلبــش میشــود، هیــچ کــس نمیتوانــد دیگــری را درک

کنــد، قبــل از اینکــه خویشــتن را بــه جــای آن فــرد بگــذارد، کســی کــه

سـخنی را در لفافـه و کنایـه، در فضـای مجـاز ی کـه صدهـا نفـر در آن

عضــو هســتند بزنــد، بــرای اشــخاصی کــه قابلیــت و توانایــی درک و

بینـش کافـی از سـخنان و محتـوای آن ندارنـد بیـان بعضـی از کلمـات

ناشایسـت و مخـرب اسـت.

قضـاوت کـردن و گفتـن سـخنان بـی محتـوا و بـی ارزش، شـاید بـرای

عدهایـی یـک بـاز ی و یـا تقلـب و فریـب باشـد، و بـرای عدهایـی دیگـر

انگیــزه درونــی و یــا ماجراجوئــی باشــد کــه مطمئنــا بــه هــر دلیلــی کــه

باشـد، در خـور و شـأن هیـچ انسـانی نیسـت، دنیـای مـا در سـالهای

آینــده نیــاز بــه انســانهایی متکــی بــه نفــس دارد کــه از یــک ســو

شــهامت آن را داشــته باشــند کــه مخالــف جریــان آب شــنا کننــد و

همـه سـخنان و خواسـتههای خـود را بـا شـجاعت و شـفافیت، بیـان

کننـد و از سـوی دیگـر ایـن قـدرت فکـری را داشـته باشـند کـه در دام

سـخنان بـی محتـوا و بـی ارزش نیافتنـد و بـه سـوی آن جـذب نشـوند.

توهیـن، دسیسـه و غیبـت حتـی ا گـر در فضـای مجـاز ی باشـد، بـاز

هــم آزار دهنــده اســت کــه نابالغــی و ناپختگــی افــراد یــک جامعــه را

نشـان میدهـد، ا گرچـه کـه مـن آن را بـه مثابـه امتحانات الهـی میبینم

کـه موجـب افزایـش قـدرت و تـوان مـن در مقابـل مشـکلات گردیـد و

وداع با گذشـته 105

ســبب رشــد و بالندگــی مــن شــد و از لحــاظ اجتماعــی نیــز مواهبــی

را بـه ارمغـان آورده اسـت، در نظـر اول سـبب شـد کـه افـراد هوشـیار و

بیـدار شـوند کـه بـه هـر سـخنی توجـه نبایـد کـرد و دیگـر اینکـه سـبب

تفاهـم و تعاضـد بیـن افـراد یـک جامعـه گردیـد، توسـعه ارتبـاط کلامـی

و فکـری میـان مـردم شـهرها و حتـی ممالـک دور محقـق گردیـد و بـه

نوعــی افــراد را بــه هــم متحــد و متفــق گردانیــد، اختلافــات مذهبــی و

تعصبــات بــی ثمــر را کــه از بیــن برنــده روح و جســم انســان اســت تــا

حـدودی محـو و زائـل گردیـد کـه گاهـی مـن بـه خـود میگویـم، شـاید

تمـام ایـن وقایـع جلـوه ایـی از تجلـی اهـداف الهـی اسـت کـه از ایـن

طریـق خواسـت و اراده الهـی متحقـق شـده اسـت.

مـا بایـد بدانیـم افـراط در ایـن فضاهـا گاهـی میتوانـد افـراد جامعـه

را بـه انحطـاط بکشـاند، تعلقـی پـر هیجـان بـه ایـن فضاهـا، اشـتیاقی

وصـف ناپذیـر بـه ایـن گونـه وسـایل، از همـه بدتـر نگـرش ملامـت بـار

و تمسـخرآمیز نسـبت بـه فضیلتهـا و ارزشهـای خالصانـه و نـاب،

بطور یکـه عدالـت و امنیـت و احتـرام بـه انسـان و حقـوق او ، جایـش

را بــه ظلــم و تــرس و ناامنــی بدهــد کــه همــه اینهــا ســبب نگرانــی

بسـیار ی از وجدانهـای بیـدار میشـود، افـراد بـا تدبیـر و آ گاه کـه در

ایـن فضاهـای مجـاز ی هسـتند، نبایـد اجـازه دهنـد کـه گفتگوهـا بـه

انحـراف کشـیده شـود کـه آن سـخنان بـی شـبهه در سـلامت روحـی

و جســمی اشــخاص بخصــوص در جوانــان تاثیــر فــراوان دارد، ا گــر

106خواب های طلایی

دوســت دار یــم، کالبــد بــی جــان عالــم بســوی وحــدت و هماهنگــی

بـرود، بایـد ایـن فضاهـای مجـاز ی را بـه زیـور کلمـات مطهـر و کمـالات

ّ معنـوی ملبـس و مطـرز نمائیـم و در ایـن زمینـه از هیـچ کوششـی در یـغ

نکنیـم تـا ترقـی و کمـال معنـوی و مـادی هـر دو در ایـن عالـم محقـق

شـود.

گفتگوهـا و رفتارهـای بیرحمانـه و بلاوقفـه کـه ناشـی از خودخواهـی

و قضاوتهــای نابجــا کــه خــواه، ناخــواه اثــرات منفــی را در مــن بــر

جـای میگذاشـت کـه گاهـی باعـث تشـویق و اضطـراب مـن میشـد،

کســانی کــه بــرای هــر حرکتــی دســت آویــزی بــرای غیبــت اســتفاده

میکردنـد، در حالـی کـه شـخصی کـه در مقابـل توهیـن و آزار و اذیـت

دیگــران قــرار میگیــرد بــا تمــام نیــرو ی خــود کمــان وار ، از پــس ایــن

توهینهــا، همچــون کوهنــوردی کــه بــه ر یســمانی آو یختــه و در میــان

پرتگاهــی هولنــا ک پیــچ و تــاب میخــورد تــا خــود را بــه قلــه صعــود

برســاند. آن وقــت عــدهای از بــی خبــران از خــود غافــل و بــه دیگــران

مشـغول، انـگار دارنـد از یـک منظـره کوهنـوردی لـذت میبرنـد و هـورا

میکشـند کـه آن نشـان دهنـده ضعـف اخلاقـی یـک جامعـه و سـقوط

تدر یجـی مـردم آن جامعـه اسـت.

در قســمتهای قبــل مــن تمــام ماجــرا را تعریــف کــرده ام و ســعی

کـرده ام در ارائـه مطالبـم از هیـچ قاعـده موسـومی پیـرو ی نکنـم، حتـی

وداع با گذشـته 107

گاهـی در آوردن بعضـی مطالـب دسـتخوش تردیـد میشـدم و از خـود

میپرسـیدم کـه آیـا واقعـا لازم اسـت کـه ایـن مطالـب را در نوشـتههایم

بیــاورم، بهــر حــال آنچــه را کــه بایــد مینوشــتم، نوشــتم و از اینجــا

نمیدانـم کـه چگونـه بـر ایـن داسـتان نقطـه پایـان بگـذارم و «پایـان»

شــاید بــرای بعضــی از چیزهــا و بــرای خیلــی از آدمهــا ممکــن اســت

بـا هـراس و درد و رنـج همـراه باشـد، ولـی پایـان بـرای مـن نقطـه شـروع

اسـت.

چـرا گفتـم از اینجـا دیگـر «نقطـه پایـان» اسـت زیـرا از ایـن فضاهـای

مجــاز ی هــم از لحــاظ روحــی و هــم ظاهــری خداحافظــی کــردم و

چـرا بـرای مـن نقطـه پایـان ایـن فضاهـا شـروع دیگـری اسـت، زیـرا در

بخـش دیگـری از ایـن فضـای مجـاز ی فعالیـت خـود را شـروع کـرده ام

و نوشــتههایم را در معــرض دیــد همــگان قــرار داده ام.

قبـل از اینکـه شـروع شـرایط جدیـد بـرای مـن پیـش بیایـد، خوابـی بـود

کــه دیــده ام، کــه آن خــواب و رؤ یــا موجــب گشــایش فکــری و روحــی

مـن شـد، در خـواب میبینـم کـه مـن دارم فیلترشـکن موبایلـم را روشـن

میکنــم، وقتــی آن را روشــن کــردم، صفحــهای بــاز میشــود کــه ایــن

اســم رو ی آن نوشــته بــود «وداعــی» بــا توجــه بــه اینکــه مــن از اســمها

در عالـم رؤ یـا و خـواب و تعابیـری کـه از آن دارم، متوجـه شـدم کـه از

آن فضـا وداع کـرده ام، جالـب اینکـه همیشـه ا گـر در اخـر هـر کلمـه

108خواب های طلایی

«ی» قـرار بگیـرد متکلـم وحـده اسـت و مخاطبـش مـن هسـتم، یـادم

میآیـد قبـل از ایـن خـواب، شـبی دیگـر خـواب میبینـم کـه مـن دارم

در شــهرم قــدم میزنــم، بــه هــر قســمتی کــه نظــر میکنــم ایــن کلمــه

رو ی تابلـو نوشـته شـده اسـت «شـهربانوی اخلاقـی» دوبـاره بـه خیابـان

دیگـر رفتـم، مجـددا ایـن کلمـه را دیـدم، وقتـی بیـدار شـدم، فهمیـدم

رفتـار و رو یکـرد مـن چنـان تاثیرگـذار بـود کـه مـن مـورد توجـه و محبـت

بســیار ی هســتم و همیــن خــواب ایــن اطمینــان و اعتمــاد را در مــن

بوجـود آورد، حـالا کـه تـو مـورد مهـر و محبـت دیگـران هسـتی، دسـت

از شـکایت و گلـه کـردن از دیگـران بـردار ، بـا ایـن دو خـواب و رؤ یـای

صادقــه، متوجــه شــدم، خیلــی آســان میشــود از بعضــی از وقایــع

زودگــذر ، مثــل رگبــار بهــار ی تنــد، امــا کــم دوام را در زندگــی نادیــده

گرفـت و گذشـت، حـالا حتـی حـس میکنـم کـه آن روزهـا خیلـی تلـخ

نبــود، آنهــا تجربههــای تلــخ و شــیرینی بودنــد کــه بــرای پختگــی و

رشـد مـن لازم بـوده اسـت.

بخش پایانی

خوشـحالم کـه از دنیـای شـگفت انگیـز رؤ یاهـا نوشـته ام رؤ یاهایـی

کــه ســبب تحــول در زندگــی ام شــده اســت و بــا اطمینــان بــه شــما

میگویــم کــه هیــچ کــس نیســت کــه خــواب نبینــد مگــر اینکــه

رؤ یاهایـش را بخاطـر نیـاورد، شـما دو نفـر را نمیتوانیـد پیـدا کنیـد کـه

دربـاره یـک موضـوع یـک جـور خـواب ببیننـد، یـک رؤ یـا ممکـن اسـت

بـرای یـک فـرد ترسـنا ک باشـد و همـان رؤ یـا بـرای دیگری معنـا و مفهوم

داشـته باشـد، ا گـر شـما از افـرادی هسـتید کـه جـواب مشـکلات و راه

حـل بسـیار ی از مسـائل را در عالـم رؤ یـا پیـدا میکنیـد، بایـد بـه شـما

تبریـک گفـت زیـرا بـا دانسـتن جـواب حـل معمـا، در بیـدار ی بسـوی

آرامــش و موفقیــت پیــش میرو یــد.