کتاب تفکرات و تخیلات من

کتاب تفکرات و تخیلات من

نویسنده : روفیا نعمتیان

فهرست
1- مقدمه
2- بهشت و جهنم
3- عکس
4- بررسی داستان آدم وحوا
5- نظریات تکاملی انواع و زندگی نامه داروین
6- بررسی نظریات تکاملی داروین و خلقت اولیه انسان
7- مکان های مختلف اصحاب کهف
8- بررسی داستان اصحاب کهف  

9- برزخ
10- معاد
11 – بخش پایانی  

مقدمه
هدف از نوشتن این کتاب، ایجاد افکار و عقایدی است که با ضروریات زمان موافق و مطابق باشد، و نظریات تازه ای در آن عرضه شود تا با نوآوری های فکری ، اجتماعی و فرهنگی، بینشی نوین و به معلومات قبلی اضافه نماید.
مطالب این کتاب بر مبنای تخیلات و تفکرات نویسنده و بر شالودة مستندات مختلف از کتب مقدسه و مقاله های علمی و نظری است که پس از سلسله ای از استدلال ها و شواهد تاریخی عرضه می گردد.
خواندن این کتاب را بیش از همة به سه گروه توصیه می کنم: نخست به جویندگان حقیقت، دوم به کسانی که در رابطه با مفاهیم روحانی دچار سوء تفاهم هستند و سوم به کسانی که جویای مطالبی الهام بخش هستند.
بسیار خوشحالم که نوشتن کتاب را در محیطی شروع نمودم که سرشار از زیبایی است ؛ با هوایی معتدل و دریایی آبی. همان لحظه ای که اقدام به نوشتن نموده ام ، همواره شاهد آرامش درونم و تفاوت در نگاهم به دنیای اطراف و شیوة زندگی ام بوده ام و ایمان دارم که در آینده، پیشرفتها و موفقیتهای بیشتری برایم رقم خواهد خورد. خود را در نظر می آورم که این تصورم به حقیقت پیوسته است.
 در طول این سالها، به تجربه دریافته ام که همة انسان ها به جنبه های معنوی و روحانی زندگی اهمیت می دهند و حس روحانی و در زندگی همة آن ها مهم است. همه ما می خواهیم مفاهیم روحانی را بدون ابهام و سوءتفاهم درک کنیم، به گونه ای که با واقعیت های زندگی منطبق باشد. بنابراین به شما توصیه می کنم که کتاب «تفکرات و تخیلات من »را مطالعه کنید این کتاب همچون نهضتی روحانی ، اجتماعی و فرهنگی است که به حقیقت پیوسته است: ذکر این نکته ضروری است که بنابر ملاحظاتی، بسیاری از مطالب را ناگفته گذاشتیم.
من معتقدم که درک مفاهیم روحانی ، سبب توانگری ، و روشن بینی ، هماهنگی ، قدرت و سلامتی می شود و ایمان دارم که مطالعه این کتاب زندگی بسیاری از شما را تغییر می دهد. از شما میخواهم برکات و موهبت هایی را که از طریق مطالعه این کتاب به شما رسیده است ، با دیگران در میان بگذارید .
پی بردن به حقیقت های روحانی عالم آفرینش، یکی از قوای ذهنی و معنوی من است که به مدد کشف و شهود روحانی و با نوشتن آن را به بیرون افکندم و مطالعه آن را به همه توصیه می نمایم.

بهشت و جهنم
«بهشت یعنی نزدیکی و قربیت به خداوند و جهنم یعنی دور شدن از حق و رانده شدن از درگاه الهی » اگرچه شناخت عالم بالا با فهم بشری ممکن نیست و عقل و علم به این مسائل راهی ندارند، ولی با پرورش استعدادهای روحانی تا حدی میتوان به شناخت آن نائل آمد. در ادیان الهی قبل و کتب مقدسه، تصویری از بهشت و جهنم برای مردم ترسیم کردند. مشابه همان تصویری که پدران و مادران در قصه ها و داستان ها برای کودکان می گویند، زیرا پیامبران برای درک و فهم مردم نابالغ، چاره ای نداشتند جز اینکه  با تمثیلات ساده، امور روحانی را توضیح دهند.
افرادی که درباره بهشت و جهنم داستان نوشته و یا فیلم ساختند، به گونه ای شرح داده اند که انگار در آن عالم حاکم مستبدی بر تخت نشسته است و فرمانبردارانی جلوی او رژه می روند و منتظر دستورات او هستند . وقتی فردی از این جهان می رود ، حاکم دستور می دهد تو طرف بهشت برو و تو به طرف جهنم . بهشت به قدری زیبا وصف شده که آرزوی همه است. بهشتی که در زیر درختانش نهرها جاری است، درختان سرسبز و پرسایه، حوریان بهشتی و شراب ناب دارد و جهنمی که آتش سوزان و فشار دندان دارد. همة این داستان ها را برای مردمان آن زمان می گفتند تا بتوانند آنها را در مسیر درست هدایت نمایند و خوی پرخاشجوی آنان را از راه ترس و امید به نیکویی سوق دهند و با ساختن این گونه تمثیلات سعی می کردند که مردم را از گناه دور کنند و آنها را از عواقب اعمال خود آگاه نمایند. تمثیلاتی که با فهم بشری آن زمان متناسب بود.
ما برای درک بهتر، عالم بالا را به عالم جنین شبیه می کنیم. یک جنین در رحم مادر، برای اینکه بعد از تولدش در دنیا دچار زحمت نشود، باید کامل شود. یعنی چشم ، گوش ، دست ، پا و هر آنچه که لازم است را باید در عالم جنین کسب نماید تا در این عالم دچار رنج وزحمت نشود. ما هم برای اینکه در آن عالم به خداوند نزدیک شویم، باید آنچه را که لازم است در این دنیاکسب نمائیم تا بتوانیم در آن جهان که جهان ابدیت است، به ترقی روحانی خود ادامه دهیم.
آن جهان، جهان عوالم متعدد است. در مثالی، ما آن جهان را به دایره ای تشبیه می کنیم که بهشت در راس آن و جهنم در پایین آن قرار دارد.
در راس آن دایره، اول خداوند که بالاترین قسمت است قرار دارد در خط بعدی پیامبران که به حق نزدیک اند، هستند. بعد از پیامبران، اولیا و مقربین. هر چه ازراس دایره پایین تر می آئیم، افراد به تناسب عملکردشان در آن قسمت قرار می گیرند. یعنی هر چه افراد به حق نزدیکتر باشند، جایشان در بهشت است و هر چه از مرکز دایره به سمت پایین می رویم، افراد از قربیت و نزدیکی حق دور می شوند . این دوری و محرومیت در جهنم بودن است و این یعنی مکافات و مجازات اعمال افراد. و مجازات به شکل محرومیت و هبوط روحانی.
تفاوت بین افراد، بعد از مرگ آنان معلوم می شود. انسان بعد از درگذشتن از این جهان، ممکن است در پایین ترین مرتبه از عالم بالا قرار گیرد، یعنی به اصطلاح در جهنمی که تصویر می شد قرار بگیرند ولی با دعای بازماندگان و دادن خیرات آنان به مرحله بالاتری ترقی نمایند.
اگر مردی کارهای نیکش زیاد باشد، به همان نسبت به مدارج بالاتری ترقی می نماید و ترقی او در عالم بالا تا بی نهایت ادامه می یابد.
با مثال حقیقتی را که هزاران نفر، از تجارب شخصی خود به آن گواهی دادند، بیان می کنیم.
مثال اول، مربوط به تاجری است که دارای ثروت فراوانی است. او مقداری از ثروتش را در راه گشودن گره ها و مشکلات مردم هزینه می کند؛ مانند کمک به ایتام و بیوگان و امور عام المنفعه مانند ساختن مدرسه و بیمارستان. آیا این شخص می تواند مطمئن باشد که به بهشت وارد می شود؟ مسلما خیر. تنها زمانی خدماتش مورد قبول واقع می گردد که به هوای نفس آلوده نشده باشد و ادای فرایض و انجام خدمات، به نیت نزدیک شدن به پروردگار باشد. ولی اگر برای کسب شهرت و آلوده به هوای های نفسانی باشد حتی اگر تمام اموال خود را صدقه دهد و یا تمام مردم از سفره او نصیب برند، مقبول درگاه حق نمی شود.
محبت باید شامل تمام موجودات در این جهان باشد اگر کسی عمر گرانمایه خود را فقط صرف کمک به انسانها نماید، ولی محبت به حیوانات و توجه به محیط زیست برای او اهمیتی نداشته باشد، در این صورت چنین شخصی حس مسئولیت پذیری اجتماعی و اخلاقی را در خود ایجاد ننموده است و اعمالش نمی تواند لله برای خداوند و نیتش خالصانه باشد. بطوریکه در انجیل متی (فصل 19 آیه 24) عبارتی از حضرت مسیح نقل شده است که می فرماید: «وگذشتن شتر از سوراخ سوزن، آسانتر است از دخول شخص دولتمند در ملکوت خدا…» ولی با این وجود هیچکس حق این سوال را، حتی از خودش ندارد که آیا نیت آن شخص واقعا خالص و برای خدا است. یا مخلوط به امیال و اغراض شخصی است. چون غیر از خداوند هیچکس بر این امور آگاه نیست و کسی نمی تواند قضاوت کند. به همین دلیل است که اعمال افراد بر اساس میزانی سنجیده می شود که فقط خداوند از آن آگاه است. عملکرد همه افراد باید نشانگر دوستی و محبت به تمام افراد جامعه، صرف نظر از اینکه چه دینی و چه فکری و چه باوری دارند، و به محیط زیست و حیوانات و همه موجودات باشد تا فضل و عدل خداوند شامل حالش گردد.
مثال دوم مربوط به فردی است که در یک منطقة جرم خیز زندگی می کند و جرمی هم مرتکب شده است. وضعیت او در آن عالم چگونه است؟
افرادی که از حمایت پدر و مادر یا اولیاء خود محروم بودند و در محیطی که با مهر و عطوفت و آرامش و آسایش مادی پرورش نیافته اند و در معرض هر نوع خشونت و سوء استفاده ای بودند و نتوانستند استعداد و قوة تشخیص و تمیز خود را پرورش دهند، با افراد دیگر قضاوت نمی شوند. چه بسا افرادی که در این عالم محرومیت کشیدند و از لحاظ فکری ، عاطفی و اخلاقی در شرایط مساوی با دیگران نبوده اند، به خاطر محرومیت شان در مرتبة بالاتری قرار گیرند.
البته خداوند بنابرفضل خود، به تمام انسان ها، هر چقدر هم که حقیر باشند، استعدادهایی عطا نموده است که باید صرف نظر از اینکه در چه خانواده ای پرورش یافته اند و یا در چه محیطی رشد نموده اند، باتلاش خودشان بتوانند از این استعدادها استفاده نمایند و بدانند که مشکلات برای قوی شدن لازم است و باعث رشد و ترقی آن ها می شود.
در واقعه ای مانند زلزله سیل یا بلایای طبیعی دیگر، این تصور در ذهن برخی ایجاد می شود که خشک و تر با هم می سوزند. این افراد از رحمانیت خداوند بی خبر هستند و تصور می کنند خدایی سختگیر دارند نه دستگیر و فکر می کنندکه آنچه بر سرشان آمده است، بر اثر فساد و گناهکاری دیگران است و تقصیر را به گردن دیگران می اندازند. در صورتی که همة انسانها ضعیف، ناتوان و دارای نقایص فراوان هستند. ممکن است فردی آشکارا گناه کند و فرد دیگری پنهانی. مثلا یکی ممکن است دزدی کند و دیگری غیبت و فتنه گری کند. پس هیچ انسانی کفارة گناه کس دیگری را نمی پردازد، حتی اگر آن انسان بهترین باشد، باز هم انسان است و جایز الخطاء.
در رابطه با کودکان ممکن است فکر کنیم که آنها هیچ گناهی ندارند، پس چرا باید مورد ظلم و ستم واقع شوند. باید بدانیم این اطفال همیشه مورد لطف حق هستند و اگر از این دنیا بروند، در آن دنیا به بهشت میروند. ما نمی دانیم که اگر این کودکان زنده بودند، چه عواقبی در انتظارشان بود. چه بسا زندگی به قدری بر آنان سخت می شد که ممکن بود دست به خودکشی بزنند و یا این سوال را بپرسند که چرا به این دنیا آمده ایم؟ و میلی به ماندن در این جهان نداشته باشند. همچنین ممکن بود بعضی از آنها به دلیل عدم تربیت و نداشتن حسن مسئولیت اجتماعی و اخلاقی هم به خودشان و هم به جامعه آسیب بزنند و باعث رنج و عذاب دیگران بشوند. پس باید بدانیم قضای الهی، هم یک مصیبت است و هم تنبیه و امتحان که بشر را از آلودگی های دنیوی پاک نماید.
پس نتیجه می گیریم که بهشت، هم در این جهان و هم در آن جهان نزدیکی به خداوند است.ترقی روح انسانی از مرتبة ای به مرتبه دیگر در آن عالم، می تواند هم با فضل و موهبت خداوند و هم با طلب مغفرت و دعای انسان های دیگر و یا دادن خیرات اطرافیان تحقق یابد.

 

 

 

 

نظریات تکاملی انواع و زندگینامة داروین
چارلز رابرت داروین در 12 فوریه 1809 به دنیا آمده و در 19 آوریل 1882 از این جهان رخت بر بست. او یک زیست شناس و زمین شناس انگلیسی بود که بیش از هر چیز برای یافته هایش در زمینه فرگشت شناخته می شود و به پدر علم تکامل معروف شده است. او تئوری تکامل بیولوژیکی بواسطة انتخاب طبیعی را ارائه داد. و معتقد بود که همه گونه ها دارای نسبتی مشترک هستند و تکامل را به عنوان تغییر نسل ها تعریف کرد.
نظریه تکامل با انتخاب طبیعی برای اولین بار در کتاب داروین به نام منشا انواع در سال 1859 ارائه شد..
نظریات مختلفی راجع به تکامل و ثبات انواع ارائه شده است که ما در اینجا بعضی از این نظریات را آورده ایم. و بسیاری از دانشمندان مسلمانان هم به انحاء مختلف بدان اشاره کرده اند، مانند فارابی در آرا مدینه فاضله؛
زکریای قزوینی در کتاب عجائب المخلوقات و اخوان الصفاء در رسالة دهم و ابن مسکویه در تهذیب اخلاق .
همانطورکه بیان شد در میان دانشمندان علوم طبیعی، دو فرضیه دربارة آفرینش موجودات زنده اعم از گیاهان و جانداران وجود دارد.
الف- فرضیة تکامل انواع یا ترانسفورمیسم
ب- فرضیه ثبوت انواع یافیکسیم
الف- فرضیة تکامل انواع یا ترانسفورمیسم
طبق این فرضیه، انواع موجودات زنده در آغاز به شکل کنونی نبودند، بلکه ابتدا موجودات تک سلولی در آب اقیانوس ها و لابلای لجن های اعماق دریاها با یک جهش پیدا شدند. این موجودات ذره بینی زنده  به تدریج تکامل یافتند و از نوعی به نوع دیگر تغییر شکل دادند. کاملترین حلقه این تکامل، انسان های امروزی هستند که از موجوداتی شبیه به میمون های انسان نما به وجود آمدند.
دلیل طرفداران تکامل
دانشمندان با بررسی فسیل های موجودات زنده و طبقات مختلف زمین، به این نتیجه رسیدند که موجودات زنده از صورت ساده تر به صورت های کامل تر و پیچیده تر تغییر شکل داده اند و این یکی از دلایل طرفداران نظریه تکامل انواع است.
همچنین آن ها استخوان بندی حیوانات مختلف را با هم مقایسه کردند و شباهت های زیادی بین آنها یافتند که نشان می دهد از یک نوع هستند.
دلیل سوم هواداران این نظریه، قرائنی است که از جنین شناسی بدست آورده اند . دانشمندان، جنین حیوانات را که هنوز تکامل لازم را نیافته اند کنار هم گذاشتند و دیدند که جنینها قبل از تکامل در شکم مادر یا درون تخم، تا چه اندازه با هم شباهت دارند و این تایید می کند که همه انواع از یک نوع هستند.

ب- فرضیه ثبوت انواع یافیکسیم
طبق این فرضیه، هر کدام از انواع جانداران از آغاز به همین شکل کنونی بودند و هیچ نوعی به نوع دیگر تغییر نیافته است، انسان هم دارای خلقت مستقلی و از آغاز به همین صورت آفریده شد.
طرفداران نظریه ثبوت انواع البته معتقدند که هر یک از دلایل سه گانه مربوط به تکامل انواع، احتمال تکامل را در ذهن به عنوان ظن توجیه می کنند، ولی این ظن به یقین تبدیل نمی شود چرا که هرگز این گونه جهش ها دیده نشده است.

 

بررسی نظریه تکاملی داروین و خلقت انسان اولیه
چگونگی پیدایش انسان بر روی کره زمین، یکی از مطالب سوال برانگیز بشر بوده است که همیشه در پی یافتن جوابی صحیح به این سوالات بوده است.
به قول اقبال لاهوری، امروزه انسان نیازمند سه چیز است: برداشت و تعبیر روحانی از آفرینش، آزادی روحانی هر فرد و اصولی پذیرفته شده در سطح جهانی که بتواند تکامل انسان و جامعة انسانی را بر مبنای روحانیت توضیح دهد.
برای اینکه بتوانیم به نظریه تکامل داروین پاسخ دهیم، ابتدا باید اعتقادات این نظریه را بررسی کنیم و کاستی های آن را بدانیم تا بتوانیم با قرائت و شواهد تاریخی و با توجه به برداشت ها و تعبیرات روحانی از آفرینش موضوع را توضیح دهیم.
در عصر جدید، در پی پیشرفتهای علوم زیست شناسی و پیدایش نظریه های لامارک و چارلز داروین، بازار این بحث گرم شد و عالمان دین و دانشمندان علوم تجربی، هر کدام به نقد و بررسی دیدگاه های یکدیگر پرداختند.
داروین معتقد است که گونه ها طی زمان تغییر می کنند و گونه های جدیدی به وجود می آیند. این گونه ها دارای یک جد مشترک دارند. تکامل وار یعنی تبدیل شدن یک موجود تک سلولی به دایناسور ، سپس میمون انسان نما و بعد انسان. در واقع، طبیعت موجوات زنده ای راکه بیشترین سازگاری را با محیط دارند ، برای بقا و تولید مثل انتخاب می کند.
و موجودات زنده ای که نتوانستند با محیط سازگار شوند، از بین می روند. طرفداران این نظریه، جد همه ما را یک موجود تک سلولی در چهار میلیارد سال قبل می دانند. در صورتی که هنوز هیچ موردی یافت نشده که جانوری از شکلی به شکل دیگر تغییر یافته باشد. انسان مطمئنا دارای خلقت مستقلی است و از آغاز به همین شکل بوده است. انسانهای اولیه حتی اگر مشخصات انسان های امروزی را نداشتند و نمی توانستند روی دوپا بایستند و یا با خم پشت حرکت کنند و مغزی ساده تر و کوچک تر داشتند، باز هم انسان بودند، چرا که یک انسان دارای روح انسانی است؛ یعنی در همان زمانی که نطفه بسته می شود دارای روح است و روح انسانی در حیات انسان دیده می شود در حالیکه یک حیوان دارای روح حیوانی است.
می دانیم که پیامبران دارای روح الهی هستند؛ یعنی اگرچه جسم انسانی دارند، ولی از لحاظ روح با آدمیان فرق دارند. وتفاوت بنیادی میان انسانها و پیامبران وجود دارد، مانند همان تفاوتی که یک گیاه یا حیوان با انسان دارد.پیامبران اززمانیکه نطفه بسته می شود، روح خدا در آنها تجلی می یابد و پیامبر متولد می شوند تا در زمان مناسب رسالت پیامبری خود را اعلام نمایند. در واقع، خداوند به فضل و موهبت خویش در هیکل بشری جلوه نموده است.
انسان ها حتی اگر به صورت خمیده یا به صورت چهار دست و پا راه می رفتند باز هم انسان بودند، زیرا روح انسانی داشتند همچنین انسان بواسطة عقل خود توانست ، علم و دانش بیاموزد و بسیاری از ناشناخته ها را بشناسند و بر اسرار و رموز عالم طبیعت پی ببرد و حقایق اشیاء را کشف کند و خواص کائنات را درک نماید. انسان اشرف مخلوقات است، ولی برای به کار بردن عقل، باید آموزنده ای داشته باشد که او را تربیت کند تا در سایه تربیت معلمین روحانی ، تمدن بشری صورتی دیگر بگیرد و اشرف بودن انسان در عالم معلوم شود.
راهنمای حیوان، غرایز اوست. هر چه غریزه حکم دهد، حیوان آن طور رفتار می کند. پس نتیجه می گیریم که انسانها به چند دلیل همیشه انسان متولد می شوند.
1- از لحاظ روح انسانی با تمام موجودات متفاوت اند.
2- به خاطر داشتن عقل سرآمد تمام موجودات اند.
3- تاکنون هیچ گونه ای تغییر شکل نداده مگر اینکه بشر در آن دست داشته است.
4- همانگونه که یک موجود تک سلولی یا یک میمون در این جهان وجود داشته است، یک انسان هم در این جهان وجود داشته ولی نه شبیه انسان های امروزی.

مکانهای مختلف اصحاب کهف
به گزارش گروه روی خط رسانه های خبرگزاری به نقل از داستان نیوز، در مورد محل دقیق غار اصحاب کهف اجماعی وجود ندارد. در ادامه به تعدادی از این نمادها که به عنوان غار اصحاب کهف شناخته می شوند، اشاره می کنیم.
در نزدیکی شهر نخجوان ، غار معروفی وجود دارد که روی آن نوشته شده، غار اصحاب کهف و بسیاری از گردشگران این شهر به دیدن این غار می روند.
ویژگی غارها و کشورهایی که غار اصحاب کهف در آنجا بودند؟
در نزدیکی پایتخت اردن در شهر امان وجود دارد که قدمت آن به قرن پنجم میلادی می رسد. به اعتقاد برخی، این مکان همان غار معروف اصحاب کهف است. ابعاد این غار کمتر از ده متر مربع است و در آن هفت قبر وجود دارد . در بالای غار آثار صومعه وجود دارد که مربوط به قرن پنجم میلادی است و بعد از غلبه مسلمانا ن آنجا تبدیل به مسجد شده است و محراب و مأذنه دارد.
 آثار صدها قبر در آن به چشم  می خورد و به عقیدة بسیاری، غار اصحاب کهف همین غار است.همچنین از غاری در کشور آذربایجان و همچنین غاری در فیلادلفیا در کوه آنجلس نیز سخن به میان آمده است.
یهودیان معتقدند داستان اصحاب کهف مربوط به قبل از ظهور حضرت مسیح و در زمان حاکمیت آیین یهود است. مسیحیان می گویند هر چند شروع داستان اصحاب کهف مربوط به قبل از ظهور حضرت مسیح است، اما فاش شدن راز آنها در عصر ظهور حضرت مسیح رخ داده است. این هم از لطف خدا است که به کسی یا چیزی عزت می بخشد و او را به گونه ای عزیز می کند که همة ادیان و کشورها او را به خود منتسب می نمایند مثل مولوی که هم ترکیه و هم ایران او را منسوب به خود می داند مدفن اصحاب کهف در هر نقطه ای یاد در هر کشوری باشد، مردم آنجا بر بنای آن کلیسا و عبادتگاه ساخته اند.
نام های دیگر اصحاب کهف، یاران غار، هفت خفتگان و هفت خوابنده است.

 

بررسی داستان اصحاب کهف
اصحاب کهف، عده ای مسیحی بودند که در دوران یکی از حکمرانان محلی روم باستان به نام دقیانوس، در شهری به نام افسس واقع در ترکیه امروزی زندگی می کردند و همگی به جز یکی از آنان که یک چوپان به همراه سگش بود، از اشراف زادگان و درباریان بودند که دین خود را مخفی نگاه داشتند. (ویکی پدیا)
اما هنگامی که وارد شهر شدند همه چیز را دگرگون یافتند.
اصحاب کهف، در قصص قرآنی به عنوان گروهی از مومنان که از ستم پادشاهی مشرک به غار پناهنده شدند و سالیانی دراز به خوابی عمیق فرورفتند، معرفی شدند. داستان این گروه در آیات 9 تا 26 سوره کهف یعنی در 17 آیه تشریح شده است و مدت خوابشان سیصد و نه سال بوده است.
در قرآن وقتی از تعداد نفرات آنها سوال می شود، گفته می شود، بعضی خواهند گفت که تعداد اصحاب کهف سه نفر بود و چهارمین سگشان و برخی دیگر از روی خیالبافی و غیب گویی گویند آنها پنج نفر بودند و ششمین سگ آنها، می گویند هفت نفر و هشتمین سگ آنها، و بعد میفرمایند خداوند به عدة آنها آگاه تر از خلق است،و آگاهی به تعداد آنها به جز افراد قلیلی، مانند انبیا و اولیا که از طرف حق به وحی دانسته اند، آگاه نیستند.
اگر ما بخواهیم داستان اصحاب کهف را بر اساس توجیهات علمی بررسی کنیم، امکان ندارد. می توانیم بگوییم بر اساس تمام متون و داستان های کتب مقدس و اینکه این وقایع هم در دورة یهودیان و هم دورة مسیحیان اتفاق افتاده و از طرف دیگر غار اصحاب کهف به دلایلی در کشورهای مختلف وجود دارد و برای محل دقیقش اجماعی وجود ندارد، این داستان یک اسطوره است  و در دنیای واقعی وجود ندارد و یا ممکن است این داستان در اصل یک واقعة تاریخی و اعتقادی بود که بر مبنای آن، حماسه ای خلق شد که در یک واژه و یا یک جمله قابل تعریف نیست. فقط می توانیم بگوییم که این داستان می تواند در دورة هر دیانتی اتفاق افتاده باشد و نمادی از مهاجرت پیروان ادیان به علت اذیت و آزاری که می دیدند، باشدکه در نهایت به بیداری روحانی مردم و اشتهار آن دین منجر می شد.
– به هر حال از داستان اصحاب کهف در می یابیم که تعدادی از مومنین مسیحی اولیه برای نجات خود از دست ستمکاران زمان که از لحاظ فکری و روحانی در نادانی و تاریکی و تقلید مستغرق بودند، سالیان درازی را در ظل آئین شان یعنی زیر سایه این درخت آسمانی آرمیده بودند تا بتوانند از مخالفت ها و قیام های ویرانگر و فتنه ها و دسیسه های تحریک آمیزی که بر ضدشان صورت می گرفت، در امان بمانند و مدتی را در اختفا و با احتیاط در میان مردم زندگی کنند. بدون اینکه از عقایدشان به دیگران چیزی بگویند. زمانی که امنیت نسبی و آرامش پس از تغییر در وضعیت کلی و اجتماعی زمان، حاصل می شد و جامعه آمادگی فکری و روحی برای پذیرش تعالیم جدید را پیدا می کرد، عده ای از مومنین اولیه به خود باوری رسیدند و برای بیداری مردم قیام نمودند. این افراد مومن به این باور رسیدند که با قوة الهی قادر هستند اخلاق و روش زندگی مردم را منقلب نمایند و آنها را به نفوس جدید غیر از آنچه از قبل بوده اند، تبدیل نمایند و به صورت علنی به تبلیغ دیانت جدید اقدام نمودند و هریک از آن ها که شمع وجودش به شعلة ایمان افروخته شده بود، باعث روشن شدن هزاران شمع خاموش گردید و به مرور زمان تبلیغ جنبة علنی یافت و کم کم این آئین قدرت گرفت.
داستان اصحاب کهف در تمام ادیان وجود دارد به این ترتیب که وقتی پیامبری ظهور می کند، وقایع و اتفاقاتی در عالم رخ می دهد. تحول فرهنگی و فکری ایجاد می شود. در این میان، انواع مشقات و بلایا بر پیروان و مومنین وارد می شود و آنان برای حفاظت از خود مدتی را با درایت ، تدبیر و ظرافت و با نیروی ایمان در خفا در میان مردم زندگی می کنند.
اصحاب کهف: کلمه کهف به معنای پناهگاه است. اصحاب کهف چون به حضرت مسیح ایمان آوردند، تولدی روحانی یافتند و روح القدس آنها را در پناه خود داشت و همواره تائیدشان می نمود و این نیروی سرشار روحانی در تمام مدت، شب و روز از آنها حمایت می کرد.
این قوة روح القدس تمام ادیان وجود دارد و از مومنان محافظت می کند.
 با توجه به گفته های برخی از مورخان، در هنگام خواب اصحاب کهف، هر کسی آنها را می دید، می پنداشت که بیدار هستند، در حالی که در خواب فرو رفته بودند؛ یعنی اصحاب کهف در ظاهر بیدار بودند، ولی هیچ کاری که دلیل بر ایمان آورد نشان به پیامبر جدید، باشد، انجام نمی دادند و این حالت سکون و سکوت، به خواب آن ها تعبیرشده بود.
به عقیده  برخی مفسران، مدت خوابشان یک سال یا کمتر از آن بود. همانطوری که در قرآن و دیگر کتب مقدسه یک روز، معادل هزار سال است، در اینجا هم یک روز یا نیم روز می تواند معادل 309 سال باشد ؛ یعنی بعد از تغییراتی که در وضعیت کلی به وجود آمد و گشایشی حاصل شد ، از تاریخ ظهور حضرت مسیح تا آن زمان 309 سال گذشته بود که آنها بدون اینکه از دین و باورشان به دیگران بگویند، در میان مردم بسر می بردند؛ برای اینکه ایمانشان حفظ شود و دچار امتحان نشوند. وقتی شرایط مناسب گشت، تعداد اندکی از مومنین که با سعی و کوشش خود، از قبل در امور روحانی عمیق شده بودند و دانش و بنیه ایمانی لازم را برای روبرو شدن با مردم زمان پیدا کردند، به میان مردم آمدند تا بتوانند تعالیم شفابخش را به مردم برسانند البته به آنها سفارش شد، هیچ کس را از وضعیت خود آگاه ننماید و همواره در معاشرت شان با مردم مراقب رفتارشان باشند و با کسانی که قلب پاکی دارند و مستعد شنیدن پیام الهی هستند، مطالب اعتقادی و الهی را در میان بگذارند تا مردم به مرور زمان از راز آن ها و عقایدشان باخبر شوند. زیرا ممکن بود در اثر بی تدبیری ، نزاع و جنگی سخت به راه بیفتد و فتنه و آشوب به پا شود. بنابراین این مومنین باید با نهایت دقت و هوشیاری و با تدبیر برای احیاء روح ایمانی مردم اقدام کنند تا ثمرات نیکو به بار آورد و سبب آزادی و رهایی شود.
سگ اصحاب کهف بر پایه آیات قرآن، به همراه اصحاب کهف به خواب سیصد و نه ساله رفت  و با آنان بیدار شد و با چوپانش به اصحاب کهف پیوست .می توان در این بخش دو برداشت نمود. 1- از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است که سگ اصحاب کهف یکی از سه حیوانی است که به بهشت برده می شود. با توجه به بیان امام صادق (ع) می توان این طور نتیجه گرفت که چون این سگ همیشه همراه صاحبش بود و صاحبش به حضرت مسیح ایمان آورده بود، قوة روح القدس بر این حیوان هم تابید و مانند صاحبش مورد عنایت روح القدس قرار گرفت.
2- یا با توجه به شعر سعدی:
                                               سگ اصحاب کهف روزی چند         پی نیکان گرفت و مردم شد
در اینجا، سگ اصحاب کهف می تواند فردی باشد که به ولی نعمت خود وفادار بود ولی مومن نبود و با اینکه همیشه با صاحبش بود و حقیقت الهی را می دید، ولی ایمان نداشت، قرارگرفتن در مسیر مواهب الهی و صفات روحانی صاحبش و دیگر یاران، مومن می شود.
یعنی کسانی که به پیامبر جدید ایمان می آورند، انسان جدید خلق می شوند و تولد روحانی می یابند.
در پایان داستان می خوانیم که آنها دوباره به غار بر می گردند و می میرند و در همان غار به خاک سپرده می شوند.
اصحاب کهف بعد از بیداری روحانی مجددشان و خودباوری، به میان مردم می رفتند و سخنانی که از دل غنی آنان بیرون می آمد، لاجرم بر قلوب مردم تازه نفس می نشست، آنان با راهنمایی ها و هدایت های خود از نظر کمی و کیفی بر جامعه آن زمان تأثیرات مثبت زیادی گذاشتند از یک طرف باعث رشد و پیشرفت دیانت جدید شدند و از طرف دیگر، مردم آن زمان با شنیدن پیام نوید بخش آنها، روح تازه ای یافتند. از این رو، تمام ادیان از این داستان، درسهایی آموزنده از حکمت، تدبیر و وفاداری گرفتند و در اختیار نسل های بعد قرار دادند.
سرانجام، اصحاب کهف در حالی که در پناه سفینه نجات بودند، با ایمان کامل از این جهان به جهان باقی شتافتند.
این داستان بیانگر هدایت اصحاب از سوی خداوند، ایمان شان و مظلومیت شان در مقابل حاکمان ظالم و ستمگران روزگار و مهاجرت و در خفا زیستن و بعد بیداری و خودباوری و در نهایت مومن از این عالم رفتن است.

قیامت
در اسلام داستان اصحاب کهف، تصویری از روز قیامت است- سوره کهف آیه 21 قرآن بیان می کند که این چنین، مردم را از حال آنان آگاه کردیم تا بدانند وعدة خداوند (در مورد رستاخیر)حق است و در قیام قیامت شکی نیست. واژة قیامت یا رستاخیز از لحاظ لغوی: به معنای برانگیخته شدن پس از مرگ و دیگر بار زنده شدن است. زنده شدن ایمانی و روحانی، روز قیامت روز ظهور پیامبر جدید است. انوار صبح ظهور است. دمیدن نفخ در صور است. یعنی صدایی که اسرافیل در روز رستاخیز در شیپور خود می دمد و مرده ها زنده می شوند. این صدا آن قدر بلند است که هرکسی در هر نقطه ای از این جهان باشد، آن را می شنود روز قیامت روزی است که به بیداری حس روحانی افراد و زنده شدن روح ایمانی منجر می شود. قلوب پاک تحت تاثیر ندای ظهور قرار گرفته و حیات جدید می یابند و دوباره متولد می شوند. و هرکه ایمان بیاورد، سرور و شعف وجودش را فرا می گیرد و متحقق شود و لطافت ، صبر ، طراوت و خرمی برای او به ارمغان می آورد. بطوری که تکفیر ، اتهام ، افترا ، کشتن و غارت ، آنها را از صراط مستقیم باز نمی دارد.
روز قیامت، روز نهضت الهی و آسمانی است که سبب تحول فکری ، فرهنگی و اعتقادی می شود و قدرت عظیمی و نفوذ عجیبی، پایه های عالم را به لرزه در می آورد. همان گونه که در انقلاب ها می بینیم؛ زمانی که انقلاب در کشوری رخ می دهد، همه چیز زیر و رو می شود و زلزله در ارکان کشور می افتد و این غلغله و جنب و جوش مردم، سبب تحول اجتماعی، فکری، اقتصادی و فرهنگی می شود. از این رو قیامت شبیه انقلاب است.
در روز قیامت هم جنب و جوش زیادی در بین مردم است که سبب بیداری روحانی می شود و مردم در آن روز از قبر هوی و هوس و جهل و نادانی بیرون می آیند و به نوعی زنده می شوند. در آن روز حجاب بسیار و موانع متعدد است و امتحانات الهی در آن ساعت بسیار عظیم است.
 لازم است توضیح مختصری دربارة ساعت و روز قیامت داده شود. منظور یک روز یا یک ساعت قیامت، یک ساعت یا یک روز نیست، بلکه چند سال است ممکن است، از زمان ظهور یک پیامبر تا زمان در گذشتش باشد و یا از زمان ظهور یک پیامبر تا فراگیری رسمیت یافتن آن دیانت باشد.
 در روز رستاخیر هرکس که از روح و نفس مظاهر الهی متولد و زنده شود به حیات روحانی دست می یابد و بر او حکم زنده شدن اطلاق می شود. و هرکس که ایمان نیاورد، حکم مردن و یا در خواب بودن به او اطلاق می شود. کسانی در آن روز به مقام بلند دعوت می شوند که آمال و مقاصد دنیوی را زیر پا بگذارند و از صراط مستقیم منحرف نشوند.
ما صراط را به پلی تشبیه می کنیم که انسانها برای توجه به مظهر ظهور و ایمان به او باید از این پل بگذرند، به گونه ای که اگر جمیع قوای عالم جمع شوند، ممکن نباشد ایمان و باور افراد را نسبت به پیامبر الهی سلب نمایند. امتحانات الهی در آن روز بسیار است و کسانی می توانند از این امتحانات الهی سر بلند بیرون بیایندکه بتوانند از لذتهای مادی مانند شغل، مقام، احترام چشم بپوشند، و سختی های دنیا را مثل حبس، محرومیت، ظلم و شهادت را تحمل کنند. بنابراین برای این که افراد به شناسایی پیامبر خدا نائل شوند، باید همة امور را از چشم خود ببینند، نه از چشم دیگران و خداوند هم انسان هایی که قلب پاک و اعمال نیکو و تقوای خالص دارند هدایت می نماید، تا به سلامت از این پل الهی بگذرند و در صراط مستقیم ثابت بمانند.

 

عالم برزخ
 بازگرداندن تقدس به جهان غرق شده در مادیات و پیوند بخشیدن حیات مادی با سجایای روحانی و معنوی وظیفه همه افراد در این قرن است.
 هدف از نوشتن و بررسی عالم برزخ  ،  روشن شدن بسیاری از مفاهیم روحانی است تا با از بین رفتن ابهامات روحانی و معنوی بسیاری از حقایق و مفاهیم کتاب مقدس با عقل و علم همخوانی یابد و تطابق علم و عقل با امور روحانی موجب معنوی شدن و باز آوردن تقدس به این عالم شود  ، تقدسی که با تنزیه و تقوا و توکل و انقطاع همراه باشد.
 عالم  برزخ یک واژه اصالتاً عربی است به معنی فاصله و واسطه میان دو چیز است که نظرات مختلفی برای عالم برزخ ارائه شده است .
عده‌ای معتقدند که عالم برزخ بین عالم جسد و عالم روح است یعنی لطیف‌تر از جسم و غلیظ تر از روح است و بعضی هم معتقدند که عالم برزخ اتاق انتظار است برای محاکمه نهایی انگار حاکم مستبدی  بر تخت نشسته است و چون شخصی از این جهان برود اول وارد عالم برزخ می شود تا در آنجا نامه اعمال او را بررسی می کنند و بعد  از بررسی حکم نهایی داده می‌شود و او وارد بهشت و یا وارد جهنم ابدی می شود.  آموزه‌های برزخ که  در تعالیم مسیحی  و اسلام وجود دارد که آن آموزه ها معتقدند که تمام ارواح انسان ها تا زمان برپایی رستاخیز به صورت موقت در عالم برزخ به سر می‌برد مثلاً (( در بعضی از  فرق مسیحیت معتقدند کسانی که در دوستی با خداوند بمیرند و عالم برزخ جایی است که حالت تطهیر‌کنندگی برای مومنین گناهکار دارد و چون این مرحله را بگذرانند پاک می شوند یا تمام فرق اسلامی برزخ را به عنوان عالم واسطه بین دنیا و آخرت می دانند و معتقدند که هیچ روح انسانی بدون برزخ نمی‌تواند وارد عالم محشر و بهشت و جهنم شود زیرا برای انتقال از این عالم به عالم دیگر  ، برای آنکه عالم قابل تحمل تر باشد باید یک مرحله وسط باشد که همان عالم برزخ است و در آنجا شمه ای  از پاداش و عذاب خود را دریافت می کند. )) ویکی پدیا  
باتوجه به آموزه‌های مسیحیت و اسلام که معتقدند ارواح انسانها تا زمان برپایی رستاخیز و قیامت به صورت موقت در عالم برزخ به سر می برند می توانیم نتیجه بگیریم که عالم برزخ  ، عالم واسطه است بین ایمان آوردن شخص به مظهر ظهور و زنده شدن ایمانی او در روز قیامت و متزلزل شدن و توقف در ایمانش به پیامبر است .
چون شخصی ایمان آورد در قیام قیامت که همان قیام مظهر ظهور است انوار  صبح هدایت است که  در آن روز شخص تمام حقایق را با چشم خود می بیند و قلب پاکش تحت تأثیر ندای ظهور قرار می‌گیرد برای توجه به پیامبر و تعالیم او باید از پل صراط الهی بگذرد.  همانطوریکه می دانیم هر موجود مادی  یک شباهت و همانندی در عوالم الهی دارد مثلاً پل روی رودخانه را در نظر بگیریم ، پلی که در دو سوی رودخانه را به هم وصل می کند با پل صراط الهی از نظر مادی و معنوی شباهت فراوانی دارد که ما را به درک حقیقت روحانی نزدیک می کند و چون فردی به عرفان مظهر ظهور نائل  شود او در حین عبور از پل الهی،  چون به وسط پل می‌رسد ، دچار تردید می‌شود زیرا گاهی جریان زندگی افراد را به امتحانات و افتتانات  بسیار شدید مبتلا می سازد و باعث می شود که فرد دچار واهمه و ترس شود  ، ترس از دست دادن شغل و مقام ، پست و احترام و گاهی واهمه  و دلهره برای سختی ها و بلایا و آزار و اذیتی که ممکن است در آینده در راه ایمانش بر او وارد شود باعث می‌شود که او دچار تزلزل و توقف شود ، او نمی‌تواند برگردد به قبل از مومن شدن به پیامبر و نه می‌تواند از این پل الهی به سلامت عبور کند و در صراط مستقیم ثابت و راسخ بماند ، این تزلزل و توقف برای او حکم عالم برزخ را پیدا می‌کند و کسانی می‌توانند از این عالم برزخ بگذرند  که باور داشته باشند سختی‌ها و بلایا اگرچه اثرات آن حزن آور  و گاهی غیر قابل تحمل است ولی ایمان به مظهر ظهور او را  زندگی و تولد جدید بخشیده است و حیات روحانی او را پربار نموده است و اطمینان دارد که آن امتحانات و اضطرابات  وسیله‌ای برای تطهیر روح و تقویت و تحکیم قوای روحانی و ثبات شخصیت است.
 البته با توجه به اینکه هر دینی در زمان خود نوآوری فرهنگی و تغییر و تحولات فکری و اجتماعی ایجاد می‌کند که از لزوم مقتضیات زمان خود می باشد ، در این صورت عالم برزخ بهتر از عالمی است که شخص اصلاً به مظهر ظهور و پیامبر زمان خود توجه نکند و از تعالیمش باخبر نگردد و قضاوت ایمان افراد هم با خداوند است.
 از طرفی جهان آخرت ، جهان عوالم متعدد الهی است ، همه ارواح انسانی بعد از انتقال از این عالم به جهان آخرت از مرتبه ای به مرتبه دیگر به ترقی روحانی خود تا ابد ادامه می دهند.
 پس نتیجه می گیریم عالم برزخ : عرفان و ایمان به مظهر ظهور و مردد و وسط ماندن بین ایمان آوردن و متزلزل شدن و در نهایت توقف در ایمانش به پیامبر است .

معاد
نظر به ذوق شخصی و استعداد وتوانایی که درنوآوری دارم سعی کردم با آموختن، و تحقیق و بررسی در کتب مقدسه و آموزه های ادیان و هماهنگی و موافق با عقل و علم، کوشش خود را صرف گشودن رازهایی بنمایم تا فهم بسیاری از امور روحانی برای افراد آسان شود، زیرا اوهام و ابهامات روحانی علت و سبب ضرر و ذلت و حقارت آدمی است و مانع علو و صعود خلق است. (.معادواژه عربی گرفته از عود است و به معنای بازگشتن و دوباره برخاستن است. )ویکی پدیا
زیربنای تمام ادیان پیرامون معاد و رستاخیر یکی از اصول دین و ایمان آنان است اما در کیفیت معاد و چگونگی آن و اینکه معاد جسمانی است یا صرفاً روحانی بین علمای دین اختلاف نظر وجود دارد.
با توجه به اندیشه ها و آموزه های ادیان که در معاد روحانی به آن توجه شده و اکثر علمای دین در معاد روحانی به آن معتقد هستند بازگشت دوباره روح انسان به این عالم در روز قیامت است. در صورتی که روح درون جسم نیست بلکه روح به جسم تعلق دارد و منعکس بر جسم است، جسم به مانند آئینه است و روح به مانند شعاع آفتاب، اگر آئینه بشکند و از بین برود به شعاع آفتاب ضرری نمی رسد، روح هم اینگونه است. اگر فردی از این عالم برود روح به ترقی روحانی خود تا ابد ادامه می دهد و هیچ برگشتی ندارد.
و اگر بخواهیم معاد را جسمانی در نظر بگیریم، در معاد جسمانی معتقدند که بدن انسان پس از مرگ از بین رفته و در هنگان قیامت این بدن از بین رفته با توجه به علم و قدرت خداوند دوباره بازسازی شده به این عالم باز می گردد که با توجه به دلایل عقلی و علمی امکان ندارد.
آدمی گاهی با تعجب از خود می پرسد حال که جمعیت دنیا نزدیک به 8 میلیارد است چون قیامت واقع شود و انسانها از قبر بیرون آیند و زنده شوند جمعیت دنیا چگونه خواهد بود، بعلاوه چه فایده از زنده شدن جسمانی افراد و برگشتن به این عالم در حالیکه جسم مرده اگر زنده شود. دوباره بمیرد.
بنابراین معاد زنده شدن روحانی افراد از نفحه روح القدس در زمان ظهور پیامبر جدید که همان قیامت است و قبر هم احساسات و هواهای نفسانی مثل تعصب، هوی و هوس و جهل و نادانی است، زیرا هواهای نفس بزرگترین حبس برای آدمی است و به مانند قبر ضیق و تاریکی است، وقتی انسان می تواند آزاد شود و به حقیقت الهی نائل شود که خود را از زندان نفس رها نماید. بنابراین هر فردی نه تنها علیه نیروهای مخربی که او را احاطه کرده اند بلکه علیه نفس اماره خود نیز مبارزه کند تا بتواند آن قوه روحانی که در درون او است تقویت نموده و تا به حصول حقیقت که همان عرفان مظهر ظهور ،دست یابد ولی تا وقتی که شخص این تقلیب روحی را نپذیرد به مقصود نمی رسد و این پذیرش نباید تسلیم اجباری باشد بلکه باید این پذیرش با رضایت همراه با سرور انجام بگیرد.
معاد چون واقع شود در قیامت که قیام مظهر ظهور است، مردم با شنیدن پیام الهی تحت تأثیر ندای ظهور قرار گرفته زنده روحانی می شوند، تولدی دوباره می یابند.
برای درک امور روحانی و همانندی آن در عوالم جسمانی با مثالی آن را روشن می نمائیم، گاهی در مسیر زندگی افرادی را می بینیم که می گویند من با شنیدن این حرف با شنیدن این موسیقی یا رفتن به این شهر انگار تازه از مادر متولد شده ام، این تولد، تولد روحانی و انسانی او است.
در قرآن و آموزه های مسیحیت به زنده شدن افراد توسط حضرت مسیح اشاره می کنند، در صورتی که این زنده شدن افراد، زنده شدن روحانی و ایمانی او است.
حضرت مسیح در انجیل متی فرموده است بگذار مرده را مرده ها دفن کنند، در اینجا مرده کسی است که فوت شده است و مرده ها کسانی هستند که چون به حضرت مسیح ایمان نیاوردند انگار مرده اند (مردگان روحانی) یعنی حضرت مسیح حیات جسمانی این افراد را ممات نامید و ایمان آوردن به حضرت مسیح را زنده شدن و حیات ابدی نامید. یا اشاره به زنده شدن حضرت مسیح پس از سه روز از قبر می نمایند، چون حضرت مسیح به شهادت رسید، حواریون او از شدت غم و اندوه دچار یأس و ناامیدی و پریشانی گشتند و تا چند روز در بهت و سرگردانی بسر می بردند، حواریون بعد از سه روز به خود آمدند، بیدار روحانی شدند و متفقاً و متحداً، ثابت و راسخ تصمیم به ادامه راه او گرفتند، در حقیقت روح مسیحایی به پیروان آن حضرت شهامت و شجاعت دوباره بخشید.
در پایان نتیجه می گیریم واقع شدن معاد در آخر الزمان و برخاستن مردگان از قبر در قیامت، چون دور پیامبری تمام شود آخر الزمان واقع می شود یعنی آخر آن دین و قیامت شروع ظهور دین جدید و پیامبر جدید است. و برخاستن مردگان از قبر، یعنی رها شدن انسانها از زندان هوای نفس که همان هوی و هوس و جهل و نادانی و غرور است و ایمان آوردن به مظهر ظهور در قیامت. اگرچه که هدایت بدست خداوند است و خداوند کسانی را که قلب پاک و تقوا و توکل و انقطاع داشته باشند از قبر هوی و هوس و غرور نجات می دهد و نور ایمان نفس اماره را به نفس نورانی انسانی مبدل می کند.


بخش پایانی:
در پایان ، از خداوند سپاسگزارم که این توفیق را به من عطا فرمود تا بتوانم به سریع ترین و بهترین وجه بر ناتوانی های خود چیره شوم و با خواندن کتب مقدس از جمله کتاب ظهور جدید برای عصر جدید که  الهام بخش من بود، خود را مانند ابزاری در دست خداوند بدانم و کاری را که شروع کردم به اتمام برسانم و از طریق این کتاب بر فهم و میزان ادراکم و جنبه های روحانی زندگی ام بیافزایم و می دانم که در نهایت، فهم و ادراک درونم به نمایش بیرونی می انجامد.
از خوانندگان نوشته هایم تشکر می کنم و معتقدم که آنچه موجب توفیق معنوی، اخلاقی و اجتماعی من می شود، قضاوت بی طرفانه و بدون تعصب آن هاست. این کتاب به منزلة چراغی است که می تواند هر پژوهندة علاقمندی را به تعمق بیشتر در باب این مطالب راهنمایی کند تا ادامه دهنده این راه باشند.

دوستدار شما روفیا نعمتیان

 


ماخذ

قرآن
تاریخ جامع ادیان
ویکی پدیا
داستان نیوز
منبع خبر آنلاین

 

 

 

 

By |2024-05-07T22:49:54+03:30اکتبر 27th, 2023|کتابها|بدون ديدگاه

Share This Project With Other Creatives!

About the Author:

ثبت ديدگاه

Go to Top